| کد مطلب: ۶۵۶۳۹

انگ خائن و خیانت؛ مضمضه به جای لقلقه!

انگ خیانت و خائن، نُقل و نبات نیست که در منبر و رسانه و پشت تریبون و در فضای مجازی بر سر این و آن بریزیم.

انگ خائن و خیانت؛ مضمضه به جای لقلقه!

از شگفتی‌های فرهنگ سیاسی در ایران انگ و اتهام آسان خیانت و خائن به این و آن است و شوربختانه با درصد احتمال بالا باید گفت این فرهنگ را حزب توده رایج کرده و نسبتی با آموزه‌‌های دینی ما ندارد.

چرا که در سنت بزرگان شیعه هم هرگز چنین امری مسبوق نبوده و آنچه بر حجم تعجب می‌افزاید این است که این بیماری چنان مُسری شده که هر از گاهی فرد جدیدی را درون این گرداب می‌بلعد.

اگر روحانی جوانی شاید به قصد خارج شدن از زیر سایۀ دیگری یا با هدف زیرکانۀ میدان را از رادیکال‌ها گرفتن بدون ذکر نام مذاکره به قصد صلح با آمریکا را با تعبیر "خیانت" توصیف می‌کند، جماعتی در کیلومترها آن سوتر پا را فراتر می‌نهند و با مشاهدۀ سردار سرتیپ پاسداری نشسته بر کرسی ریاست مجلس دربارۀ خیانت شعار سر می‌دهند و وقتی مداح مراسم درصدد برمی‌آید فضا را کنترل کند بر او هم می‌تازند!

بخشی از تصور خیانت و انگ خائن البته به خاطر بدفهمی از مفهوم سازش در سیاست است و غفلت از این واقعیت که سیاست دو رو دارد: ستیز و سازش و البته در تاریخ مسبوق به سابقه است تا جایی که وقتی نلسون ماندلا رهبر مبارزات آفریقای جنوبی در زندان تصمیم به مذاکره و زمین گذاشتن سلاح گرفت او هم در امان نماند و متهم شد.

در قضیه یادداشت تفاهم البته اگر به درستی اجرا شود کفه به سود ایران می‌چربد و مراد برخی از خیانت نه الزاما مذاکره که فراموش‌کردن خون‌خواهی است و از سخنان نوادۀ امام خمینی هم شاید بتوان چنین برداشت کرد و این که فراموشی و بخشایش را نکوهیده و خواسته بگوید: ما پیرو مهاتما گاندی و نلسون ماندلا نیستیم هرچند تمام تاریخ 255 سالۀ امامان شیعه هم در حوادث عاشورا متجلی نیست و سیرۀ امامان دیگر را هم می‌توان یادآور شد.

من‌اما هر چه در تاریخ غور کرده و بیشتر خوانده‌ام دریافته‌ام که کثیری از این انگ‌زنی‌ها به‌سزا نبوده و کافی است بدانیم اگر بنا بر اتهام افکنی باشد می‌توان رجل شایستۀ قاجار - عباس میرزا- را متهم کرد که چرا در قرارداد ترکمنچای به جای امتیازاتی که دادیم بندی را گنجانیده بود که روسیه از پادشاهی او حمایت کند و البته وصال نداد.

یا همان محمد‌علی فروغی (ذکاء‌الملک) فارغ از این که نیای یهودی داشته یا نه اگر نبود و زمینۀ انتقال سلطنت را فراهم نمی‌ساخت و ایران را از کشوری بی‌طرف به اردوگاه متفقین سوق نمی‌داد چه بسا ایران در فردای جنگ به اتهام همکاری با آلمان دوپاره می‌شد چندان که روس‌ها تمایلی به ترک سرزمین ما نداشتند اما هم او را فردی به نام محمد علی روشن از جایگاه تماشاگران در مجلس شورای ملی با سنگ، زد و به خیانت متهم کرد.

از همۀ اینها قابل تأمل‌تر اما سخنی است از دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی و این که وثوق‌الدوله را هم نمی‌توان به خیانت متهم کرد یا دست‌کم مثل سابق نمی‌توان و باید ملاحظه کارتر بود.

اهمیت این جمله به خاطر آن است که وثوق‌الدوله به خاطر قرارداد 1919 نماد خیانت در تاریخ معاصر شناخته شده ولی استاد در سال98 در همان سه شنبه‌های مشهور دانشگاه تهران و قبل از تعطیلی جلسات به خاطر کرونا اشعاری از ملک‌الشعرای بهار را خواندند تا ذهنیت‌مان نسبت به دو برادر ( قوام‌السلطنه و وثوق‌الدوله) را اصلاح کنیم.

این یادداشت دربارۀ این دو یا دیگران نیست اما وقتی در انگ خیانت به وثوق‌الدوله باید محتاط بود دربارۀ دیگران و معاصران چگونه می‌توان مثل نُقل و نبات از مفاهیمی چون خیانت و خائن استفاده کرد؟

قصه به وثوق‌الدوله هم محدود نیست. می‌دانیم که مارشال پتن در فرانسه تسلیم نیروهای هیتلر و بعد از جنگ جهانگیر دوم در دادگاه متهم به خیانت شد خاصه این که در تصویری تکان دهنده و پس از سقوط فرانسه با هیتلر دست هم داده بود!

حال آن که برای او هم این توجیه وجود داشت که اگر رفتار دیگری از او سرمی‌زد چه بسا پاریس را ویران می‌کردند و همین تردید بود که سبب شد ژنرال دوگل حکم اعدام او را با یک درجه تخفیف به جبس ابد بدل کند و اگرچه مهم‌ترین دلیل سن بالای او ذکر می‌شود اما توجیه او هم مؤثر بود که اگر پاریس ویران شده بود، خوب بود؟!

این توجیه حتی برای شاه سلطان حسین هم به کار می‌رود که اصفهان را از تخریب به دست محمود افغان نجات داد. تاج را واگذاشت ولی اصفهان را نجات داد. تاج قابل بازپس‌گیری بود اما بناهای اصفهان چه؟

فراتر از اینها دوستی که به روسیه سفر کرده و تحت تأثیر عظمت معماری‌های آن سامان و وسعت و بزرگی‌شان قرار گرفته بود می‌گفت باید از فتح‌علی‌شاه قاجار حلالیت بطلبم چون بعید نبود کل خاک ما را توبره کنند و خدا را شکر که جایی متوقف شدند!

غرض این که سخن دکتر شفیعی کدکنی را آویزۀ گوش کنیم. وقتی نتوان به سادگی بر وثوق‌الدوله انگ خیانت نشاند دیگران و هم‌روزگاران را چگونه می‌توان؟

جایی که برق عصیان بر آدمِ صفی زد

ما را چگونه زیبد دعویِ بی‌گناهی؟

وقتی آدم ابوالبشر از گناه برکنار نبود از دیگران چگونه می‌توان انتظار داشت و با همین منطق وقتی در خائن دانستن وثوق‌الدوله و فروغی باید تجدید نظر کرد دیگران را چگونه می‌توان بی‌محابا خائن خواند؟!

انگ خیانت و خائن، نُقل و نبات نیست که در منبر و رسانه و پشت تریبون و در فضای مجازی بر سر این و آن بریزیم.

اگر با وثوق‌الدوله و فروغی کنار نمی‌آیید دست‌کم عباس میرزا را پیش چشم آورید که اگر به مرگ طبیعی یا مشکوک از دنیا نرفته بود و بر تخت سلطنت می‌نشست ایران مسیری دیگر می‌پیمود.

نمی‌خواهیم کسی را با وثوق‌‌الدوله یا حتی عباس میرزا مقایسه کنیم که اولی اتفاقا منتقدان را خوش آید بلکه غرض این است که قبل از به کار گیری الفاظی چون خیانت و صفتی مانند خائن با بار حقوقی و اخلاقی منفی و بسیار سنگین کمی مضمضه کنیم. این مضمضه بسی به خیر و صلاح نزدیک تر است تا این که خائن و خیانت، لقلقۀ زبان‌مان شود. اگر هم شکل اصلی و عربی کلمه (مضمضه) دشوار است فارسی آن هم هست: مزه‌مزه که به صورت "مزمزه" هم به کار می‌رود!

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه سیاست
پربازدیدترین
آخرین اخبار
وب گردی