| کد مطلب: ۶۴۸۲

مرد رنسانسی ایران

مختار نوری پژوهشگر علوم سیاسی داریوش آشوری ازجمله روشنفکران طراز اول ایران امروز است؛ دانشور و آموزگاری بزرگ برای نسل دیروز، امروز و آینده ما. ازاین‌رو، بیان

مرد رنسانسی ایران

noori mokhtar

مختار نوری

پژوهشگر علوم سیاسی

داریوش آشوری ازجمله روشنفکران طراز اول ایران امروز است؛ دانشور و آموزگاری بزرگ برای نسل دیروز، امروز و آینده ما. ازاین‌رو، بیان هرنوع گفتار و نوشتار درباره آشوری شایسته و به‌حق است و اینها همه پاسخی‌ است هرچند کوچک و از سر قدرشناسی به زحمات فراوانش در حوزه تفکر، مدنیت و ایران‌اندیشی. آشوری از دهه ۱۳۳۰ تا به امروز ناظر تیزبین ساحت سیاست و اجتماع ایرانی بوده و با مشاهده تحولات سیاسی و اجتماعی فراوان به‌تدریج در زبان یا به تعبیر هایدگر، «خانه وجود» آشیانه کرده است. پردازش و توجه آشوری به زبان ازآن‌روست که به نظر او تنها از راه بررسی و گشت‌وگذارهای زبانی است که می‌توان به تفاوت‌های بنیادین میان ذهنیت‌های مدرن و سنتی پی برد. باری، اگرچه درطول سالیان گذشته همواره به گفتمان روشنفکری ایرانی توجه داشته‌ام و با بسیاری از بزرگان این دیار کهن دمخور بوده‌ام، اما به‌طور ویژه درگیری و اشتغال فکری‌ام به آشوری یک از بخت‌یاری‌های زندگی من بوده است. آشوری برای من نماد متفکری است که به قلمروهای فکری مختلف سر زده و این ویژگی او همان چیزی است که اروپایی‌ها به آنان «مرد رنسانسی» می‌گویند. مرد رنسانسی ما، جست‌وجوگر عرصه‌ها و ساحت‌های مختلف دانش است. او کسی است که در هیچ قالب پیش‌ساخته‌ای از دانشوری نمی‌گنجد و آز بی‌پایانی برای دانستن، تجربه کردن و دانش‌پراکنی دارد. آز و طمع بی‌انتهای آشوری او را به هم‌سخنی با غول‌های جهان فکری غرب یعنی نیکولو ماکیاوللی، تامس مور، ویلیام شکسپیر، فردریش نیچه، فردینان دوسوسور، ژاک دریدا و مارتین هایدگر کشانده است. متفکرانی که به‌تعبیر خودش، او را از مسائل و شناخت سطحی دور و به عمق ماجرا رهنمون ساخته‌اند. اما این هم‌سخنی با جهان فکری غرب، آشوری را از جهان شرقی و هبوط‌کرده خویش غافل نکرده است و او سالیان درازی از عمر ارزشمند خود را با حافظ و عرفان و تصوف ایرانی و «کشف‌الاسرار » رشیدالدین میبدی و «مرصادالعباد» نجم‌الدین رازی دمخور بوده و با معاصرانی چون جلال آل‌احمد، خلیل ملکی، غلامحسین مُصاحب، احسان یارشاطر و بهرام بیضایی (برای ترجمه‌ چند متن نمایشی ژاپنی و چینی) ارتباط کاری، دوستی‌های صمیمی، اصیل و ماندگار داشته است. درنتیجه قراردادن آشوری با این‌همه تکاپوی فکری و این‌حجم از دانشوری ذیل یک مدعا و روایت واحد از دانش و دانشوری برای من کاری بس سخت و سنگین است. اما پس از دو سال اشتغال فکری و گفت‌وگوی مستمر با این بزرگ‌مرد حوزه اندیشه و فکر، می‌توانم اکنون این مدعای کلی را مطرح کنم که هدف و دغدغه اصلی آشوری «مدرن‌شدن جان پریشان ایران» است و هنگامی که او از مدرن‌شدن سخن می‌راند، بیش از هر چیز جامعه‌ای را در نظر دارد که انسان ایرانی بر صدر آن نشسته باشد و شأن و کرامت او از همه‌نظر پاس داشته شود. به‌تدریج و از خلال مطالعه هزاران صفحه‌ از آثار و گفتارهای علمی این دانشمند فرزانه دریافتم که مدرن‌شدن ایران دغدغه عمرانه آشوری است و دست از گریبان او رها نمی‌کند؛ او را به حوزه‌های مختلف می‌کشاند، به پژوهش از منظرهای مختلف وادارش می‌کند، جست‌وجوگری‌اش را افزایش می‌دهد، اما مسئله‌اش همچنان یکی است: «مدرن‌شدن جانِ پریشانِ ایران». عمر باارزش و پربرکت‌اش دراز و سایه‌اش بر فکر و فرهنگ ایران‌زمین استوار باد!

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

دیدگاه

ویژه بیست‌و‌چهار ساعت
پربازدیدترین
آخرین اخبار
وب گردی