| کد مطلب: ۴۷۸۱۵

وسوسه دائمی مالکیت و سلطه

سریال «شکارگاه» ساخته نیما جاویدی، در نگاه نخست یک درام تاریخی است؛ روایتی رازآلود در فضایی بسته و پرتعلیق که در میانه قرن سیزدهم خورشیدی می‌گذرد. اما اگر از لایه ظاهری داستان فراتر برویم، درمی‌یابیم که این اثر بیش از آنکه درباره حفاظت از یک تاج سلطنتی باشد، درباره چهره‌های گوناگون انسان‌ها در مواجهه با «دیگری» و رازهایی است که هریک در دل دارند.

وسوسه دائمی مالکیت و سلطه

اگر «شکارگاه» را صرفاً یک درام رازآلود تاریخی ببینیم، بی‌تردید بخش بزرگی از لایه‌های آن را از دست داده‌ایم. جوهره اصلی سریال، نه‌صرفاً در حفاظت از یک تاج سلطنتی، بلکه در برملا کردن چهره آدم‌هایی است که هرکدام در مواجهه با دیگری، چیزی برای به‌دست‌آوردن، ربودن یا آزاد کردن دارند. سریال «شکارگاه» ساخته نیما جاویدی، در نگاه نخست یک درام تاریخی است؛ روایتی رازآلود در فضایی بسته و پرتعلیق که در میانه قرن سیزدهم خورشیدی می‌گذرد.

اما اگر از لایه ظاهری داستان فراتر برویم، درمی‌یابیم که این اثر بیش از آنکه درباره حفاظت از یک تاج سلطنتی باشد، درباره چهره‌های گوناگون انسان‌ها در مواجهه با «دیگری» و رازهایی است که هریک در دل دارند. جاویدی در ادامه دغدغه‌های خود از فیلم «سرخپوست»، بار دیگر نشان می‌دهد که چگونه می‌توان یک مکان را به کاراکتری زنده بدل کرد و در دل آن، جدال انسان‌ها بر سر عشق، آزادی، قدرت و بقا را روایت کرد.

راز به‌مثابه موتور محرک روایت: راز در «شکارگاه» نه یک عنصر تزئینی، بلکه شالوده و موتور محرک روایت است. تقریباً هر شخصیت در سریال با رازی گره خورده؛ میرعطا مأمور پاسداری از تاجی است که خود آن را نه‌صرفاً میراث سلطنت، که وسیله‌ای برای تثبیت موقعیت و منزلت شخصی‌اش می‌بیند؛ سیمین رویای آزادی دختربچه‌های دربند را دارد و از دل این آرزو، در برابر پدر اقتدارگرایش می‌ایستد؛ یحیی، در پس چهره جدی و مطیع، تمنای عشقی نهفته دارد که با مأموریت خانوادگی‌اش در تضاد است. اصلان، خشونت و طغیانی خاموش را پنهان کرده و منصور، پسرکوچک‌تر با گروگان گرفته‌شدن، جانش را در میان گذارده است.

حتی شخصیت‌های فرعی نیز از راز بی‌بهره نیستند؛ پری، انتقام جان مادرش را می‌خواهد، بهادر، در تمنای عشقی سخت گرفتار است، حشمت و شمسی، به‌دنبال رهایی و فروغ(عروس میرعطا)، تنها در اندیشه آزادی همسر خویش است. گویی تنها ملک‌خاتون است که هم  تلاش دارد تا مانع بلندپروازی‌های همسرش نباشد، هم از قربانی‌شدن فرزندانش جلوگیری کند. آنچه این مجموعه را از یک درام تاریخی صرف متمایز می‌کند، همین حضور فراگیر راز است؛ رازی که نه‌فقط کارکرد تعلیقی دارد، بلکه جایگاه جامعه‌شناختی و فلسفی نیز می‌یابد.

شکارگاه به‌مثابه استعاره اجتماعی: «شکارگاه» به‌درستی نام‌گذاری شده است. زیرا همه شخصیت‌ها به‌نوعی، دیگری را به‌چشم شکار می‌نگرند. میرعطا می‌خواهد وفاداری‌اش به سلطنت را به سرمایه‌ای شخصی بدل کند؛ همه در کمین یکدیگرند، همه از یکدیگر چیزی می‌خواهند و همه برای دستیابی به آن، نقشه و جنجال می‌آفرینند. ازاین‌منظر «شکارگاه» نه‌فقط عمارت سلطنتی، بلکه تصویری از جامعه‌ای است که در آن هیچ رابطه‌ای فارغ از سودجویی و بهره‌برداری نیست. جامعه‌ای که اعتماد در آن فروپاشیده و جای خود را به سوءظن و مکر داده است. این تعبیر جامعه‌شناختی، «شکارگاه» را به اثری درباره حال امروز بدل می‌کند؛ درباره انسان‌هایی که در مناسبات روزمره‌شان، هم شکارگرند و هم شکار.

راز و قدرت: راز در «شکارگاه» همواره با قدرت در پیوند است. کسی که راز را در اختیار دارد، قدرت بیشتری می‌یابد. سکوت نه از ناتوانی، که از آگاهی به رازهایی است که دیگران ندارند. رابطه سیمین با باغبان، به‌سبب پنهان‌کاری‌اش، به اهرمی برای تغییر توازن قدرت بدل می‌شود. حتی خود تاج سلطنتی، چیزی جز یک راز عینی نیست؛ شیئی که همه درباره ارزش و جایگاه‌اش می‌دانند، اما مکان حقیقی و امنیت آن همواره در پرده‌ای از تردید باقی می‌ماند.

این رازآلودگی، کارکردی دوگانه دارد؛ از سویی تعلیق داستانی می‌آفریند و تماشاگر را درگیر حدس‌زدن و گمانه‌زنی می‌کند و ازسوی‌دیگر، بازتابی از مناسبات قدرت در جامعه است. در تاریخ اجتماعی ایران نیز، آن‌کس که راز بیشتری از سازوکار قدرت، خزانه یا دربار می‌دانست، بر دیگران برتری داشت. جاویدی با احضار این بُعد تاریخی، «شکارگاه» را به عرصه‌ای برای بازاندیشی درباره قدرت و راز بدل می‌کند.

همه رازدار، همه شکارگر: شکارگاه بیش از هرچیز درباره انسان‌هایی است که با رازهای خود زندگی می‌کنند و در پی شکار دیگری برای دستیابی به خواست خویش‌اند. عمارت «شکارگاه» نه یک مکان تاریخی، که استعاره‌ای از جهانی است که در آن همه در کمین یکدیگر نشسته‌اند.

راز در این سریال، هم سازنده تعلیق است و هم افشاگر حقیقتی تلخ؛ این‌که انسان‌ها در مناسبات اجتماعی خود، همواره چیزی برای پنهان‌کردن دارند و چیزی برای تصاحب از دیگری. «شکارگاه» درنهایت تصویری است از جامعه‌ای بی‌اعتماد که در آن راز، ابزار قدرت است و زندگی، میدان دائمی شکار.

«شکارگاه» نشان می‌دهد که آنچه از سلطنت و جواهرات گران‌بها باقی می‌ماند، چیزی جز نمادی از وسوسه دائمی انسان برای مالکیت و سلطه نیست. در این جهان وهم‌آلود، شکارگاه به صحنه‌ای بدل می‌‌شود که هیچ‌کس از دام دیگری در امان نیست.

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید

دیدگاه

ویژه فرهنگ
پربازدیدترین
آخرین اخبار