با توکل زانوی اُشْتُر ببند
کسانی که بیتدبیری را با وعده عنایات الهی و امدادهای غیبی توجیه میکنند، در واقع مسئولیت تصمیم خود را به گردن خدا میاندازند
این روزها در برخی تریبونها روایتی تکرار میشود که هر نوع مذاکره و تلاش سیاسی را نشانه سستی ایمان و ضعف در برابر دشمن میداند و در برابر هر پرسشی درباره هزینهها و سرانجام جنگ، پاسخ را به نام توکل، به عنایات الهی و گاه به معجزات و امدادهای غیبی حواله میدهد. گویی همین کافی است که ما محکم بر سر مواضع خود بایستیم تا آسمان کار ما را در زمین سامان دهد. صاحبان این روایت، ماندن هواپیمای دشمن در بیابان و اختلال در سیستم دفع فاضلاب ناو او را نیز از مصادیق همین امدادها و معجزات میشمارند و چنان با اطمینان از شکست و نابودی قریبالوقوع دشمن خبر میدهند که گویی خود از اسمان امده اندو از غیب آگاهاند. این نگاه خود را مؤمنانهترین و دینیترین نگاه ممکن معرفی میکند و هر تردیدی در آن را نشانه بیایمانی و حتی خیانت میشمارد.
اما در آموزههای دینی، بر حق بودن یک موضع و محق بودن هرچند شرط لازم ماندگاری و پیروزی آن است، اما شرط کافی نیست. حق باید بر شانههای عقل حمل شود و با تدبیر، دوراندیشی و سنجش درست زمان و مکان عرضه شود. امام هادی در سخنی شگفت این حقیقت را بیان کرده است، «رُبَّ ظالِمٍ قد رَدَعَهُ حِلْمُهُ، ورُبَّ مُحِقٍّ قد أطفَأَ سَفَهُهُ نورَ حَقِّهِ»، ستمکاری که حلم دارد، چهبسا بهواسطه حلمش از او درگذرند، و حقدارِ نابخرد، چهبسا با سفاهتش نور حق خویش را خاموش کند. خطر بزرگ برای صاحب حق همیشه دشمن نیست، گاه نابخردی خود اوست که پیش از دشمن چراغ حقش را خاموش میکند. و کدام نابخردی بزرگتر از اینکه کسی بر محق بودن خود تکیه کند، و گمان برد همین برای پیروزی بس است و حساب و تدبیر را به آسمان واگذارد.
این تدبیر و دور اندیشی در برابر خواست خدا نیست، بلکه عین حکمت و سنت خداست. امام صادق فرموده است، «أبى الله أن یُجری الأشیاء إلا بأسباب»، خداوند ابا دارد که امور را جز از راه اسباب جاری کند. اسباب و تدبیر، همان مجرایی است که خداوند خود برای پیشبرد امور برگزیده است. کسی که اسباب را رها میکند و چشم به معجزه میدوزد، نه به خدا نزدیکتر شده و نه توکلش بیشتر است، بلکه از سنتی که خدا در عالم نهاده رویگردان شده است.
از این منظر، کسانی که بیتدبیری را با وعده عنایات الهی و امدادهای غیبی توجیه میکنند، در واقع مسئولیت تصمیم خود را به گردن خدا میاندازند. اگر پیروزی آمد، آن را نشانه درستی راه خود میدانند، و اگر شکست آمد، به حساب حکمت و آزمون الهی میگذارند. در این میان آنچه هرگز حسابرسی نمیشود، تصمیم خود آنان و پیامدهای آن است. این نگاه شباهتی غریب با سخن بنیاسرائیل به موسی دارد که گفتند «فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلَا»، تو و پروردگارت بروید بجنگید. آنان از رفتن به میدان سر باز زدند و جنگ را به خدا سپردند، و اینان اما در میانه میدان از اندیشیدن به میدان غافلاند و پایان کار خود را به عنایت و امداد آسمان سپردهاند.
سیره پیامبر سراسر درس روشن حمل حق بر شانههای عقل است. حق اگر از آسمان هم آمده باشد، باید بر شانههای عقل زمینی حمل و عرضه شود. پیامبر در هجرت راهی پنهان برگزید و راهنمایی مشرک را اجیر کرد. در بدر، آنجا که از امداد آسمان سخن رفته، محل استقرار سپاه را به مشورت گذاشت و به پیشنهاد یارانش تغییر داد. در احد دو زره روی هم پوشید و در همان احد شکستی را تجربه کرد که قرآن آن را حاصل کار خود مسلمانان دانست. در خندق تجربه ایرانیان را به کار بست، در حدیبیه برخلاف خواست تندروهای زمان خود با دشمن پیمان بست، پیمانی که قرآن آن را «فتح مبین» نامید، و در حنین غرور به کثرت سپاه را مایه ناکامی شمرد. و همو بود که به مرد صاحب شتر فرمود، «اعْقِلْهَا وَتَوَکَّلْ»، زانوی شتر را ببند، آنگاه توکل کن، سخنی که مولانا چنین به نظمش درآورده است، گفت پیغمبر به آواز بلند / با توکل زانوی اشتر ببند.
حق بودن یک موضع و محق بودن، مجوز بیتدبیری نیست، بلکه مسئولیت تدبیر را سنگینتر میکند. اگر امروز کسی به نام دین از ما میخواهد که برترین موهبت الهی یعنی خرد ،تدبیر ، سنجش و ارزیابی های عاقلانه را کنار بگذاریم و متوهمانه و خیال پردازانه چشم به آسمان بدوزیم، و اُشْتُرِملک و ملت را رها از عقل و خرد به توکل بسپاریم باید بپرسیم این دین از کجا آمده است، چون دستکم از سیره پیامبر نیامده است.