محور آشوب به جنگ میرود
همکاری در میدان نبرد چگونه دشمنان آمریکا را به یکدیگر نزدیکتر میکند
روسیه و چین مستقیماً وارد جنگ ایران با آمریکا نشدهاند، زیرا نیازی به این کار نداشتهاند. آنها با ارائه اطلاعات درباره اهداف آمریکایی، فناوری و قطعات نظامی و حمایت اقتصادی و دیپلماتیک، بدون پذیرفتن هزینه و خطر ورود مستقیم به جنگ، نیازهای ایران را تأمین میکنند.
به گزارش هممیهن آنلاین، آندریا کندال-تیلور و ریچارد فونتین با انتشار مقالهای رد فارین افرز، مسائل روز جاری درباره جنگ ایران و آمریکا را تحلیل کردهاند. آنچه در زیر میآید متن این مقاله است:
* توضیح درباره نویسندگان: آندریا کندال-تیلور پژوهشگر ارشد و مدیر برنامه امنیت فراآتلانتیک در مرکز امنیت نوین آمریکا است. او از سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۸ معاون افسر اطلاعات ملی آمریکا در امور روسیه و اوراسیا در شورای اطلاعات ملی بود. ریچارد فونتین مدیرعامل مرکز امنیت نوین آمریکا است و پیشتر در وزارت خارجه، شورای امنیت ملی و بهعنوان مشاور سیاست خارجی سناتور جان مککین فعالیت کرده است.
در ۱۷ ژوئیه، یک موشک ایرانی با دقتی غیرمعمول به پایگاه هوایی موفقالسلطی در اردن اصابت کرد و سه نظامی آمریکایی را کشت و چهار نفر دیگر را زخمی کرد. مقامهای آمریکایی بعداً دریافتند که تهران پیش از حمله، تصاویر ماهوارهای با وضوح بالا از این پایگاه دریافت کرده بود که میتوانست برای هدفگیری استفاده شود. ایران پس از حمله نیز تصاویر دیگری به دست آورد که احتمالاً به ارزیابی خسارت و بهبود حملات آینده کمک میکرد. این تصاویر را نهادهای چینی فراهم کرده بودند.
روسیه نیز به ایران برای شناسایی و هدفگرفتن مواضع آمریکا و متحدانش کمک کرده است. دو روز پیش از حمله ۲۷ مارس به پایگاه هوایی شاهزاده سلطان در عربستان، که ۱۲ نظامی آمریکایی را زخمی کرد، ۱۴ ماهواره جاسوسی روسیه از فراز منطقه عبور کردند. مقامهای آمریکایی بعداً نتیجه گرفتند که مسکو اطلاعات ماهوارهای مؤثر در حملات دقیق ایران را در اختیار تهران گذاشته است. روسیه همچنین تسلیحات و تخصص نظامی، از جمله نسخههای ارتقایافته پهپادهای ایرانی که در جنگ اوکراین اصلاح شدهاند، به ایران ارائه کرده است. مهندسان روسی نیز به ایران برای توسعه موشکهای کروز مافوق صوتی کمک میکنند که ممکن است بتوانند از پدافندهای آمریکا و اسرائیل عبور کنند.
روسیه و چین مستقیماً وارد جنگ ایران با آمریکا نشدهاند، زیرا نیازی به این کار نداشتهاند. آنها با ارائه اطلاعات درباره اهداف آمریکایی، فناوری و قطعات نظامی و حمایت اقتصادی و دیپلماتیک، بدون پذیرفتن هزینه و خطر ورود مستقیم به جنگ، نیازهای ایران را تأمین میکنند.
آمریکا در آغاز جنگ از امتیازاتی برخوردار بود که دشمنانش نداشتند: شبکهای گسترده از متحدان رسمی، پایگاههای نظامی، سازوکارهای تبادل اطلاعات، مشارکتهای دفاعی و نیروهای هماهنگ در اروپا، خاورمیانه و آسیا. با این حال، بسیاری از شرکای سنتی واشنگتن تمایلی نداشتند خود را با این کارزار همراه نشان دهند؛ برخی دستکم برای مدتی انواع مشخصی از دسترسی نظامی را در اختیار آمریکا نگذاشتند و بعضی نیز علناً با درخواست واشنگتن برای کمک به تأمین امنیت تنگه هرمز مخالفت کردند.
این تفاوت نشان میدهد از زمانی که نویسندگان دو سال پیش روسیه، چین، ایران و کره شمالی را «محور آشوب» نامیدند، چه تغییر مهمی رخ داده است. دشمنان آمریکا این جنگ را با شبکهای ضعیفتر آغاز کردند، در حالی که واشنگتن شبکهای بسیار قویتر داشت. اما اعضای محور پس از همکاری برای کمک به روسیه در جنگ اوکراین، اکنون آموختهاند شبکه خود را در میدان تازهای نیز به کار گیرند. آنها همکاریهایشان را بهگونهای تنظیم میکنند که شرکایشان را مقاومتر و برای آمریکا خطرناکتر سازند، در حالی که هزینهها و مخاطرات خود را محدود نگه میدارند. واشنگتن، در مقابل، بهجای تعمیق روابط با شرکای خود، در بسیاری از این روابط اصطکاک ایجاد کرده و درست هنگامی در معرض تضعیف شبکهاش قرار گرفته است که دشمنانش در استفاده از شبکه خود مهارت بیشتری پیدا میکنند.
از سال ۲۰۲۴ به این سو، خود آمریکا نیز به یکی از منابع آشفتگی در نظام بینالمللی تبدیل شده است. دولت ترامپ نهادهای بینالمللی را به چالش کشیده، اتحادهای سنتی را تحت فشار قرار داده و سیاست خارجی معاملهمحورتری در پیش گرفته است. این دولت توافقهای تجاری را برهم زده، حاکمیت متحدانی مانند کانادا و دانمارک را تهدید کرده و پیشبینیناپذیری را به بخشی از سیاست خود تبدیل کرده است. همزمان، برای بهبود روابط با چین، کره شمالی و روسیه و تضعیف ایران تلاش کرده، اما هیچیک از این اقدامات پیوند میان دشمنان آمریکا را سست نکرده است.
در آغاز دولت ترامپ، برخی مقامهای آمریکایی امیدوار بودند عادیسازی روابط با مسکو بتواند روسیه را از این گروه جدا کند. بااینحال، رفتار دوستانه ترامپ با کرملین هیچ شکافی میان چهار کشور ایجاد نکرد. از نگاه مسکو، دولت آمریکا نتوانسته توافقی درباره اوکراین ارائه کند و هرگونه نزدیکی به واشنگتن نیز احتمالاً پایدار نخواهد بود، زیرا کنگره همچنان روسیه را تحت فشار قرار میدهد و دولت بعدی آمریکا ممکن است سیاست سختگیرانهتری در پیش گیرد.
تلاش برای تضعیف این محور همچنین ماهیت عامل پیونددهنده اعضای آن را نادیده میگیرد. این کشورها با نظمی بینالمللی مخالفاند که به باور آنها سلطه غرب را به زیانشان تثبیت کرده است. مهمتر از آن، آنها با قدرت فوقالعاده آمریکا برای محدودکردن، منزویساختن و مجازاتکردنشان و احتمال تهدید بقای حکومتهایشان مقابله میکنند. دستگیری نیکولاس مادورو، رهبر ونزوئلا، به دست آمریکا و کشتهشدن علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، نگرانیهای دیرینه پکن، مسکو، پیونگیانگ و تهران درباره مداخله آمریکا و امنیت رژیمهایشان را تشدید کرده است.
اعضای محور ممکن است هر زمان که از نظر تاکتیکی مفید باشد از شدت ادبیات ضدآمریکایی خود بکاهند، اما انگیزه آنها برای کاهش آسیبپذیری در برابر قدرت آمریکا همچنان پابرجاست. تردید دولت ترامپ نسبت به نظم بینالمللی نیز نگرانی پایتختهای این کشورها را کاهش نمیدهد. برعکس، تلاش ترامپ برای ایجاد جهانی معاملهمحورتر و قهریتر ممکن است ارزش این مشارکتها را افزایش دهد. هنگامی که قواعد و نهادها محدودکنندگی کمتری دارند و قدرت عریان اهمیت بیشتری پیدا میکند، کشورها به دنبال شرکایی میروند که به آنها در کاهش اثر تحریمها، دستیابی به فناوریهای حیاتی، جبران ضعفهای نظامی، افزایش آزادی عمل و مقاومت در برابر انزوا کمک کنند.
هنگامی که روسیه در سال ۲۰۲۲ تهاجم تمامعیار خود به اوکراین را آغاز کرد، همکاری این چهار کشور نسبتاً ساده و عمدتاً دوجانبه بود. ایران پهپاد در اختیار روسیه قرار داد؛ کره شمالی مهمات، موشکهای بالستیک و سپس نیرو فرستاد؛ و چین با خرید نفت روسیه و تأمین ماشینابزار، تجهیزات میکروالکترونیکی و دیگر قطعات مورد نیاز، به مهمترین شریان اقتصادی و صنعتی مسکو تبدیل شد. روسیه نیز در مقابل، فناوریهای نظامی پیشرفتهتری به شرکای خود انتقال داد. اما این همکاریها دیگر صرفاً مجموعهای از معاملات دوجانبه در خدمت جنگ روسیه نیست و بهتدریج به شبکهای برای حل مسائل تازه در مناطق مختلف تبدیل شده است.
برنامه پهپادی روسیه نمونهای از این تحول است. ایران ابتدا پهپادهای شاهد را به روسیه فروخت و سپس به مسکو برای ایجاد خط تولید داخلی کمک کرد. روسیه فقط نمونه ایرانی را تکثیر نکرد، بلکه با استفاده از قطعات چینی، سامانههای ناوبری و ارتباطی، محموله، پیشرانه و تاکتیکهای پهپادها را متناسب با پدافند اوکراین پیوسته تغییر داد. یگانهای جدید، اصلاحات موفق در میدان نبرد را به خطوط تولید منتقل کردند و چرخهای سریع از انطباق ایجاد شد. نیروهای سامانههای بدون سرنشین روسیه نیز برای نهادینهکردن این چرخه تشکیل شدند. پهپادهای جتموتور جدید «گران» سریعترند، محموله بزرگتری حمل میکنند و رهگیری آنها برای نیروهای اوکراینی بهمراتب دشوارتر است.
این پیشرفتها در روسیه باقی نمیمانند، بلکه در سراسر شبکه محور گردش میکنند. فناوریای که ابتدا از ایران به روسیه رفت، اکنون همراه با توصیههای تاکتیکی حاصل از تجربه جنگ اوکراین به ایران بازمیگردد. نویسندگان میگویند اگر پهپادهای جتموتور روسی نیز، چنانکه محتمل است، در خاورمیانه ظاهر شوند، دفاع در برابر حملات ایران به نیروهای آمریکایی و زیرساختهای انرژی منطقه دشوارتر و پرهزینهتر خواهد شد.
کره شمالی و چین نیز از این روند بهره میبرند. طبق گزارشهای اوکراینی، روسیه توافق کرده است به کره شمالی برای گسترش تولید پهپادهای مشابه شاهد کمک کند. مهندسان کره شمالی از حضور در کارخانه عظیم پهپادی یلابوگا در روسیه تجربه کسب کردهاند و نیروهای این کشور که در کنار روسیه جنگیدهاند، با چگونگی ادغام پهپادها در نبرد مدرن آشنا شدهاند. نیروهای چینی نیز از روسها آموزش جنگ پهپادی دریافت کردهاند و تأمینکنندگان چینی اطلاعات ارزشمندی درباره عملکرد فناوریهایشان در میدان جنگ به دست میآورند. پکن به این ترتیب از تکامل نوعی جنگ پهپادی بهره میبرد که با فناوری ایرانی آغاز شد و در جنگ روسیه علیه اوکراین تکامل یافت.
دو سال پیش روشن نبود که مشارکت میان این چهار کشور پس از پایان جنگ اوکراین دوام بیاورد. این احتمال وجود داشت که با کاهش نیاز روسیه به پهپادهای ایرانی، مهمات کره شمالی و حمایت اقتصادی و فناوری چین، روابط آنها نیز شتاب خود را از دست بدهد. اما جنگ فقط یک نیاز فوری به همکاری ایجاد نکرد؛ بلکه نشان داد این مشارکتها چه نتایجی فراتر از توان جداگانه هر کشور میتوانند داشته باشند. دفاع اوکراین، تحریمهای غرب، کمکهای نظامی آمریکا و انزوای دیپلماتیک روسیه همگی در نتیجه این حمایتها اثربخشی کمتری داشتهاند. اعضای محور با کمک به یکدیگر برای تحمل فشار، وادارکردن هر یک از آنها به تغییر مسیر را برای آمریکا و متحدانش دشوارتر میکنند.
ایران اکنون نشان میدهد که این الگو را میتوان به میدان دیگری منتقل کرد. حمایت روسیه از تهران از نظر عملیاتی معنادار، اما عمداً محدود بوده است. مسکو با وجود جنگ اوکراین، به ایران در حمله به اهداف آمریکایی و ادامه نبرد از طریق حمایت مادی و پوشش دیپلماتیک کمک کرده، بیآنکه اقدامی انجام دهد که احتمال ورود مستقیم روسیه به جنگ با آمریکا را افزایش دهد. چین محتاطتر بوده است، اما انتقال تجهیزات الکترونیکی دوکاربردی و خرید نفت ایران، توان تهران برای مقاومت در برابر فشار آمریکا را تقویت کرده است.
این خویشتنداری نشانه تضعیف محور نیست، بلکه یکی از ویژگیهای اصلی شیوه عملکرد آن است. بهجز اعزام نیروهای کره شمالی برای جنگ در کنار روسیه، اعضای محور معمولاً از جنگیدن مستقیم در جنگهای یکدیگر پرهیز کردهاند. آنها در عوض، هر زمان که با منافعشان سازگار و خطرات آن قابلکنترل باشد، حمایت سیاسی، اقتصادی، اطلاعاتی، فناوری و کمک نظامی محدود ارائه میکنند.
جنگهای اوکراین و ایران درس دیگری نیز برای این کشورها داشته است: درگیری در یک میدان میتواند برای شرکا در میدانهای دیگر فرصت ایجاد کند. بستهشدن تنگه هرمز به دست ایران قیمت نفت را بهشدت افزایش داد، درآمدی بادآورده نصیب روسیه کرد و واشنگتن را واداشت محدودیت بر صادرات نفت روسیه را موقتاً کاهش دهد. بنابراین، جنگ ایران منابعی در اختیار روسیه قرار داد که میتوانست از آنها برای ادامه جنگ خود استفاده کند.
آمریکا پیش از حمله به ایران، برخی تجهیزات مهم نظامی، از جمله سامانههای دفاع هوایی و موشکی، را از منطقه هند و اقیانوس آرام به خاورمیانه منتقل کرد. با ادامه جنگ، آمریکا دو ناو هواپیمابر را در منطقه مستقر کرد و در نتیجه هیچ ناو هواپیمابری در منطقه هند و اقیانوس آرام باقی نماند. کاهش حضور نظامی آمریکا در غرب اقیانوس آرام و مصرف ذخایر مهمات این کشور، آزادی عمل بیشتری به چین میدهد و آسیبپذیری پکن را کاهش میدهد. اگر واشنگتن مانند سیاست مهار عراق در دهه ۱۹۹۰ وارد راهبردی طولانی برای مهار ایران شود، چین ممکن است سالها از این انحراف منابع بهره ببرد.
تجربه محور آشوب نشان میدهد بزرگی و قدرت یک شبکه در صورتی اهمیت دارد که اعضای آن بتوانند تواناییهای جداگانه خود را به قدرت جمعی تبدیل کنند. آمریکا و متحدانش همچنان از منابع اقتصادی و فناوری بیشتر، نیروهای نظامی تواناتر و شبکه بسیار گستردهتری از متحدان و شرکا برخوردارند. مسئله اصلی این است که کدام شبکه بهتر میتواند از داراییهای خود استفاده کند.
آمریکا برای دههها از نظمی بینالمللی حمایت میکرد که جنگهای کشورگشایانه را ممنوع میدانست، آزادی دریاها را حفظ میکرد، اقتصاد جهانی نسبتاً بازی داشت و امکان برخورداری مردم از حقوق دموکراتیک را فراهم میساخت، هرچند حکومتهای خودکامه همچنان وجود داشتند. واشنگتن این نظم را با یک توافق ضمنی همراه کرده بود: هر کشوری که اصول اساسی آن را میپذیرفت، میتوانست از روابط تجاری، امتیازات دیپلماتیک و گاه اتحاد نظامی با آمریکا بهرهمند شود. کشورهایی که این نظم را رد میکردند، با مزایای کمتر و مجازاتهایی مانند تحریم، فشار و گاه جنگ مواجه میشدند. سیاست خارجی آمریکا بر این فرض استوار بود که واشنگتن باید با کشورهای همفکر خود دوست باشد و با آنها بهتر از مخالفان این نظم رفتار کند.
دولت ترامپ گاه گرایشی معکوس نشان داده است. سفیر آمریکا در چین اخیراً گفته ترامپ پیشنهاد فروش سلاح به پکن را مطرح کرده، در حالی که فروش تسلیحات به تایوان متوقف مانده است. رئیسجمهور به کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی، بیش از لی جائهمیونگ، رئیسجمهور منتخب کره جنوبی، علاقه نشان داده است. دولت ترامپ همچنین در مقاطعی اوکراین را تحت فشار قرار داده تا در جنگ بقای خود در برابر تجاوز روسیه تسلیم شود و ترامپ عمان، شریک دیرینه آمریکا، را به بمباران تهدید کرده است. چنین اقداماتی هم اعضای محور را تقویت میکند و هم انسجام شبکهای را که در بهترین موقعیت برای مقابله با آنها قرار دارد، کاهش میدهد.
نویسندگان معتقدند نخستین گام آمریکا باید خودداری از واردکردن آسیب بیشتر به شبکه شرکای خود باشد. واشنگتن پس از آن باید به شرکایش برای تقویت تواناییهایشان کمک کند؛ همانگونه که اعضای محور به یکدیگر برای دورزدن تحریمها، حفظ دسترسی به فناوریها و قطعات حیاتی و ادامه فعالیت اقتصادی زیر فشار کمک میکنند. این امر مستلزم تقویت زنجیرههای تأمین از مسیر شرکای قابلاعتماد، اشتراک فناوری و تشویق متحدان به پذیرفتن مسئولیتهای امنیتی بیشتر است.
بااینحال، آمریکا نباید مسئولیتهای دفاعی را سریعتر از توانایی متحدان برای بر عهده گرفتن آنها منتقل کند یا این انتقال را به شکلی انجام دهد که اعتماد، هماهنگی و قابلیت همکاری مشترک را تضعیف کند. در غیر این صورت، ممکن است آمریکا و متحدانش هر یک بهتنهایی توانمندتر شوند، اما در مجموع اثربخشی کمتری داشته باشند.
واشنگتن همچنین باید سیاستهایی را که شبکه خودش را تضعیف میکنند کنار بگذارد. تعرفهها و دیگر اقدامات حمایتگرایانه به اقتصاد و پایه صنعتی متحدان آسیب میزنند. ابراز تمایل به تصرف سرزمین متحدان یا تلاش برای تضعیف رهبران سیاسی آنها نیز شبکه بینالمللی توانمندتری ایجاد نمیکند. آمریکا باید برای دوستان خود چشمانداز و رهبری فراهم کند، نه عدماطمینان و معاملهگری همراه با زورگویی.
حتی اگر آمریکا تغییر مسیر دهد، سیاستگذاران آمریکایی و متحدانشان باید خود را برای رقابتی طولانی آماده کنند. همانگونه که تلاش ناموفق برای تغییر رژیم در ایران نشان داد، هیچ میانبری برای غلبه بر اعضای محور، چه بهصورت جداگانه و چه در کنار یکدیگر، وجود ندارد. این رقابت میان شبکهها تقریباً در سراسر جهان و در حوزههای متعدد ادامه خواهد یافت و پیامدهای بزرگی خواهد داشت. نویسندگان در پایان میگویند آمریکا و متحدانش ظرفیت پیروزی در این رقابت را دارند، اما باید اراده خود را نیز نشان دهند
*ترجمه: کانال تلگرامی ایران 2026