گزارش فارن افرز: درس واقعی جنگ ایران چه بود؟
برای ماهها، تابآوری ایران در جنگ با آمریکا و اسرائیل که برخوردار از توانمندترین نیروهای نظامی جهان هستند، بسیاری از سیاستمداران را سردرگم کرده و انتظارات افکار عمومی را برهم زده است. واشنگتن و تل آویو هزاران هدف را در ایران مورد حمله قرار دادهاند و بهطور نظاممند بخش بزرگی از زیرساختهای نظامی این کشور را نابود کرده و شمار زیادی از رهبران ارشد آن را ترور نمودند. بااینحال، جمهوری اسلامی نهتنها توانسته است به بقای خود ادامه دهد، بلکه همچنان قابلیتهای تهاجمی قابلتوجهی را حفظ کرده است.
به گزارش هممیهن آنلاین و به نقل از شفقنا، برای توضیح این وضعیت، برخی به استفاده مؤثر ایران از تسلیحات انبوه، دقیق و کمهزینه اشاره کردهاند؛ تسلیحاتی مانند پهپاد انتحاری شاهد-۱۳۶ که برای انجام حملات یکطرفه به کار میرود. برخی دیگر نیز به ساختار غیرمتمرکز نظام حاکم و توانایی آن برای جایگزین کردن نیروها و عناصر از دسترفته خود توجه کردهاند.
اگرچه این عوامل و عوامل دیگر در شکلگیری این وضعیت نقش داشتهاند، اما دلیل روشنتری برای توانایی ایران در ادامه مقاومت وجود دارد: تصمیم آمریکا و اسرائیل برای تکیه بر کارزار مستمر حملات هوایی و حملات دریایی از فاصله دور، با هدف به زانو درآوردن حکومت ایران.
به گزارش سرویس ترجمه شفقنا به نقل از وال استریت ژورنال، این رویکرد بیدلیل و ناگهانی شکل نگرفته است. برتری هوایی، برای دههها اصل محوری راهبرد نظامی ایالات متحده و بهطور گستردهتر، کشورهای غربی بوده است. در دوران پس از جنگ سرد، واشنگتن هنر بهکارگیری قدرت هوایی را به کمال رسانده است؛ یعنی تسلط بر آسمانها بهگونهای که بتوان ارتشها، نیروهای دریایی و قلمرو دشمن را هر زمان که اراده شود، بمباران کرد. هیچ کشور یا حتی هیچ ائتلافی از کشورها نتوانسته است در این زمینه به سطح توانایی آمریکا برسد.
هنگامی که این راهبرد در برابر نیروهای زمینی مستقرِ یک دشمن به کار گرفته شده، نتایج آن همواره چشمگیر بوده است. توانایی ایالات متحده در دستیابی سریع به برتری هوایی همچنین از دیرباز عاملی بازدارنده و قدرتمند در برابر کشورهایی بوده است که ممکن است به فکر تجاوز نظامی بیفتند.
بااینحال، در تاریخ نمونههای اندکی وجود دارد که نشان دهد دشمنان صرفاً در برابر کارزارهای بمباران وادار شده باشند از خواستههای حداکثری خود عقبنشینی کنند؛ حتی زمانی که این بمبارانها را قدرتمندترین نیروی هوایی جهان انجام داده باشد. در واقع، عملیات «خشم حماسی» تنها یکی از چندین درگیری جاری یا اخیر است ــ از جمله جنگ روسیه در اوکراین و واکنشهای بینالمللی به تهدید انصارالله در یمن ــ که کاستیهای اتکای گسترده به حملات هوایی را برای سرنگونی یک حکومت یا شکست نیروهای مسلح آشکار کردهاند.
بنابراین، برای راهبردپردازان آمریکایی، تمایز قائل شدن میان کاربردهای مختلف قدرت هوایی اهمیت حیاتی خواهد داشت. کارزار نظامی علیه ایران، استفادهای فاجعهبار از منابع نظامی بوده و محدودیتهای سیاستی و عملی آنچه قدرت هوایی میتواند به دست آورد را به نمایش گذاشته است. بااینحال، نتیجهگیری از این تجربه که ایالات متحده باید از دکترین خود مبنی بر اولویت دادن به برتری هوایی فاصله بگیرد، اشتباه خواهد بود؛ بهویژه اکنون که این کشور در کنار متحدان خود در ناتو و آسیا، برای مقابله با تهدیدهایی کاملاً متفاوت در چند سال آینده آماده میشود.
بهای ویرانی
در جریان جنگهای بزرگ قرن بیستم، برتری هوایی ایالات متحده و متحدانش نقشی اساسی در موفقیتهای میدان نبرد داشت. بااینحال، قدرت هوایی همچنان نتوانست دشمنان را به تسلیم سیاسی وادار کند. در جنگ جهانی دوم، آلمان نازی با وجود بمباران نظاممند شهرها، پایگاه صنعتی و شبکههای حملونقل و سوخترسانی خود از سوی متفقین، تا آخرین لحظه به جنگ ادامه داد.
در جنگ کره، کره شمالی در برابر ایالات متحده و متحدانش مقاومت کرد و جنگ را به بنبست کشاند؛ این در حالی بود که ناوگانهای بمبافکن آمریکایی بخش عمدهای از شهرها و زیرساختهای این کشور را با خاک یکسان کرده بودند. در ویتنام نیز، ویتنام شمالی توانست در برابر ایالات متحده دوام بیاورد و آن را پشت سر بگذارد، با وجود آنکه ارتش آمریکا در جریان کارزارهای هوایی تنبیهیِ پیاپی، بیش از یک میلیون تُن مهمات بر شهرها، کارخانهها و مسیرهای تدارکاتی فرو ریخت.
در درگیریهای شاخص در قرن بیستویکم نیز شواهد اندکی وجود دارد که نشان دهد برتری هوایی عملکرد مؤثرتری داشته است. در افغانستان و عراق، ایالات متحده و متحدانش بهسرعت برتری کامل هوایی را بر دشمن برقرار کردند و توانستند هر زمان که اراده میکردند، حملات هوایی دقیق انجام دهند؛ امری که مزیتی عظیم در نبرد برای نیروهای متحد فراهم میکرد. بااینحال، در هر دو مورد، این کارزارها در نهایت نتوانستند به اهداف سیاسی موردنظر دست یابند.
با وجود حملات تقریباً روزانه روسیه به شهرها، زیرساختهای برق و صنایع اوکراین، این کشور بیش از چهار سال و نیم پس از آغاز تهاجم مسکو، هنوز به شکست کییف نزدیکتر نشده است.
در ایران نیز نشانههای اندکی وجود دارد که حاکی از آن باشد حملات هوایی آمریکا و اسرائیل فشار مردمی برای پایان دادن به جنگ را افزایش دادهاند.
اگر بخواهیم واقعبین باشیم، دلایلی وجود دارد که نشان میدهد پیروزی در جنگها ممکن است امروز حتی دشوارتر از قرن بیستم شده باشد. با توجه به چندقطبیتر شدن روزافزون نظم جهانی، کشورها اغلب میتوانند برای کاهش خسارات ناشی از کارزارهای مستمر حملات دشمن، به حمایت بینالمللی اتکا کنند.
این مسئله را میتوان در اوکراین مشاهده کرد؛ جایی که از زمان تهاجم روسیه در سال ۲۰۲۲، حجم زیادی از تسلیحات آمریکایی و اروپایی و همچنین حمایتهای اقتصادی، نظامی و فناورانه وارد این کشور شده است. این کمکها مانع از آن نشدهاند که مردم اوکراین خسارات و رنجهای هولناکی را تجربه کنند، اما به اقتصاد این کشور امکان دادهاند به فعالیت خود ادامه دهد و به ارتش اوکراین کمک کردهاند تا بهطور مستمر، تجهیزات و مهمات ازدسترفته یا مصرفشده را در گذر زمان جایگزین کند.
در مورد ایران، چین بازار باثباتی برای صادرات نفت و گاز این کشور فراهم کرده است؛ عاملی که به سرپا ماندن اقتصاد تهران کمک کرد تا اینکه واشنگتن در ماه آوریل محاصره دریایی خود را اعمال کرد. در ماههای اخیر، پکن همچنین حمایت نظامی خود را در قالب سامانههای پدافند هوایی کوتاهبرد ارائه داده است. این سامانهها به حفظ و تقویت توانایی ایران برای ایجاد تهدیدهای ناگهانی علیه هواپیماهای آمریکایی و اسرائیلی کمک خواهند کرد—هواپیماهایی که در ارتفاعات متوسط یا پایین پرسه میزنند تا اهدافی را شناسایی کنند.
روسیه نیز همچنان یکی از متحدان کلیدی ایران به شمار میرود. گزارشهای رسانههای غربی مدعی هستند مسکو با ارائه اطلاعاتی به تهران که برای هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی در منطقه خلیج فارس به کار میرود، از ایران حمایت میکند و در توسعه توانمندیهای نظامی جدید، از جمله موشکهای مافوق صوت ضدکشتی، به این کشور یاری میرساند. تهران و مسکو هردو این ادعاها را رد کردهاند.
در هر دو جنگ، حمایت خارجی باعث شده است که کارزارهای مستمر حملات هوایی و موشکی بسیار کمتر از گذشته احتمال داشته باشند به تسلیم سیاسی، فروپاشی اقتصادی یا شکست نظامی منجر شوند.
اهدافِ بیدفاع و شغالهای پنهان
با وجود کارنامه ضعیفِ کارزارهای بمباران در وادار کردن طرف مقابل به تسلیم سیاسی، برتری هوایی در بسیاری از جنگها، به دلیل تأثیری که بر میدان نبرد گذاشته، تعیینکننده بوده است. شاید بارزترین نمونه از اثربخشی رویکرد مبتنی بر قدرت هوایی، موفقیت چشمگیر ارتش آمریکا در برابر ارتش مجهز و کارآزموده عراق در عملیات «توفان صحرا» در سال ۱۹۹۱ باشد. کارزار هوایی اولیه آمریکا در ژانویه و فوریه ۱۹۹۱، توان رزمی نیروهای عراقی و قابلیتهای فرماندهی و کنترل آنها را بهاندازه کافی تضعیف کرد و زمینه را فراهم آورد تا نیروهای زمینی ائتلاف بتوانند ارتش عراق را در کمتر از ۱۰۰ ساعت عملیات زمینی، بهطور قاطع شکست دهند.
از دیگر نمونههای موفقیت نسبی میتوان به مداخله ناتو در کوزوو در سال ۱۹۹۹ اشاره کرد که در آن، یک کارزار هوایی ۷۸ روزه، اسلوبودان میلوسویچ، رئیسجمهور صربستان، را وادار کرد نیروهایش را عقب بکشد. نمونه دیگر، کارزار هوایی تحت رهبری کشورهای اروپایی علیه نیروهای معمر قذافی بر فراز لیبی در سال ۲۰۱۱ بود. این کارزار بهسرعت تانکها و توپخانههای دولتی را که شهر بنغازی را هدف حمله قرار داده بودند، نابود کرد و با انجام حملات هوایی بیشتر، پیشروی بعدی شورشیان بهسوی طرابلس را تسهیل کرد.
در هر یک از این موارد، برتری هوایی شرایط میدان نبرد را برای نیروهای زمینی دشمن غیرقابلتحمل کرد و آنها را به عقبنشینی واداشت. تفاوت اساسیای که استفاده مؤثر از قدرت هوایی را در این موارد متمایز میکند، به اهدافی مربوط میشود که دشمن در پی دستیابی به آنها بود. هنگامی که یک دشمن اهدافی را دنبال میکند که مستلزم استقرار گسترده نیروهای زمینی است ــ مانند تهاجم برای تصرف قلمرو یک کشور همسایه ــ برقراری برتری هوایی بر فراز نیروهای آن دشمن، تقریباً همیشه مزیتی نظامی و تعیینکننده ایجاد میکند.
در جنگ جهانی دوم، کارزار مشترک بمباران شهرها و صنایع آلمان از سوی نیروهای بریتانیا و آمریکا نتوانست این کشور را به تسلیم وادار کند. اما هنگامی که متفقین در هر یک از صحنههای عملیاتی برتری هوایی را به دست میآوردند، شکست عملیاتی ارتشهای محور در میدان نبرد صرفاً به مسئله زمان تبدیل میشد. در صحرای غربی، و سپس در ایتالیا، نرماندی و خود آلمان، گشتهای متحرک جنگندهـبمبافکنهای متفقین بهسرعت تردد روزانه خودروهای زرهی و ستونهای تدارکاتی را بهشدت خطرناک و عملاً غیرقابلتحمل کردند. این هواپیماها همچنین هر زمان که یگانهای زمینی متفقین با مواضع یا یگانهای مستحکم نیروهای محور روبهرو میشدند، میتوانستند پشتیبانی هوایی نزدیک و ویرانگری ارائه دهند.
در سال ۱۹۹۱، اهداف صدام حسین مستلزم آن بود که ارتش عراق در برابر نیروهای زمینی تحت رهبری آمریکا، سرزمین کویت را حفظ کند. اما قدرت هوایی تاکتیکی آمریکا بهسرعت این کار را ناممکن ساخت؛ ابتدا با نابودی پدافند هوایی عراق و سپس با اجرای کارزاری گسترده برای قطع خطوط پشتیبانی و مختل کردن تحرکات و تدارکات دشمن. این کارزار خودروهای زرهی، کاروانهای تدارکاتی، پایگاهها و زیرساختهای ارتباطی عراق را هدف قرار داد.
در لیبی، در سال ۲۰۱۱، نیروهای قذافی تانکها و توپخانههای خود را در اطراف بنغازی مستقر کرده بودند تا مواضع شورشیان و غیرنظامیان را زیر آتش بگیرند. بااینحال، هواپیماهای جنگی اروپایی بهراحتی این تجهیزات را شناسایی و نابود کردند. همین اتفاق برای یگانهایی نیز رخ داد که قذافی برای متوقف کردن ضدحملات بعدی شورشیان بهسوی طرابلس اعزام کرده بود.
پیروزی نهایی شورشیان و کشته شدن قذافی، به موفقیتی بلندمدت در عرصه سیاستگذاری در لیبی منجر نشد؛ دستکم نه به تعریفی که جهان غرب از چنین موفقیتی دارد. بااینحال، نیروهای نظامی قذافی بهطور قاطع بهدست قدرت هوایی غرب شکست خوردند و هدف او برای سرکوب قهرآمیز یک خیزش مردمی، عملاً ناممکن شد.