| کد مطلب: ۶۶۵۱۲

روایت فارن افرز از مشکل چین برای خلیج فارس: پکن تجارت می‌خواهد، اما مسئولیت نه

جنگ ایران کشور‌های عربی خلیج فارس را واداشته است در انتظارات خود از چین تجدیدنظر کنند. به نوشته فارن افرز، پکن با وجود برخورداری از روابط گسترده اقتصادی و نفوذ قابل‌توجه بر تهران، حاضر نشده است مسئولیتی معنادار در تأمین امنیت منطقه بر عهده بگیرد؛ بنابراین، کشور‌های خلیج فارس باید میان اتکای بیشتر به آمریکای بی‌ثبات و یافتن شرکای امنیتی جدید یکی را انتخاب کنند.

روایت فارن افرز از مشکل چین برای خلیج فارس:  پکن تجارت می‌خواهد، اما مسئولیت نه

به گزارش هم‌میهن آنلاین و به نقل از فراز، جنگ در ایران کشور‌های حاشیه خلیج فارس را ناآرام کرده است. کشور‌های عربی به‌طور فزاینده‌ای از ایالات متحده سرخورده شده‌اند؛ کشوری که پس از آغاز جنگی که بازار‌های جهانی انرژی را آشفته کرد، نتوانست از آنها در برابر حملات ایران محافظت کند. اما این جنگ همچنین این کشور‌ها را وادار می‌کند روابط خود با چین را دوباره ارزیابی کنند. رویکرد صبر و انتظار پکن در قبال جنگ و بی‌میلی آن برای استفاده از نفوذش بر تهران با هدف مهار درگیری، کشور‌های عربی خلیج فارس را از هرگونه انتظار باقی‌مانده مبنی بر اینکه چین می‌تواند در آینده قابل پیش‌بینی به شریک امنیتی مهمی تبدیل شود، ناامید کرده است.

کشور‌های عربی خلیج فارس در چند سال گذشته پکن را نیرویی سازنده در منطقه می‌دانستند. در سال ۲۰۲۳، حدود ۳۶ درصد از مجموع واردات نفت خام چین از کشور‌های عضو شورای همکاری خلیج فارس ــ عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت، قطر، عمان و بحرین ــ تأمین شد. تجارت کشور‌های خلیج فارس با چین نیز در سال ۲۰۲۴ به نزدیک ۳۰۰ میلیارد دلار رسید و از مجموع تجارت این کشور‌ها با اتحادیه اروپا و ایالات متحده فراتر رفت. بسیاری از دولت‌های منطقه انتظار داشتند که با عمیق‌تر شدن تعاملات اقتصادی پکن، این کشور برای حفاظت از منافع محلی خود و تثبیت منطقه، تمایل بیشتری به مهار اقدامات تهاجمی ایران پیدا کند.

اکنون کشور‌های عربی خلیج فارس دریافته‌اند که احتمال پذیرش مسئولیت حفظ امنیت خلیج فارس از سوی چین، حتی از دوره پیش از جنگ ایران نیز کمتر شده است. پکن هیچ چشم‌اندازی درباره شکل مطلوب نظم امنیتی منطقه ندارد و آشفتگی ناشی از جنگ، این باور دیرینه چین را تقویت کرده است که اجتناب از تعهدات امنیتی و خودداری از جانبداری، بهترین راهبرد محسوب می‌شود. اگرچه چین به گسترش روابط تجاری و سرمایه‌گذاری خود در منطقه ادامه خواهد داد، کشور‌های عربی خلیج فارس ناچار شده‌اند بپذیرند که پکن در زمینه تأمین امنیت منطقه، وزنه‌ای در برابر واشنگتن نخواهد بود. آنها اکنون باید میان پذیرش کامل‌تر یک ایالات متحده بی‌ثبات و جست‌وجوی شرکای جدید برای جایگزینی آنچه امیدوار بودند چین به آن تبدیل شود، یکی را انتخاب کنند.

رؤیای چین

با گسترش حضور چین در خلیج فارس از ابتدای دهه جاری، انتظارات درباره کار‌هایی که این کشور می‌توانست برای منطقه انجام دهد، بالا بود. اگرچه بسیاری از کشور‌های عربی خلیج فارس همچنان واشنگتن را تضمین‌کننده اصلی امنیت خود می‌دانستند، خوش‌بین بودند که پکن نیز در حفاظت از آنها مشارکت خواهد کرد.

وابستگی چین به خلیج فارس برای تأمین انرژی و سرمایه رو به افزایش بود و کشور‌های عربی خلیج فارس امیدوار بودند این وابستگی، پکن را بیش از گذشته به حفاظت از منطقه متعهد کند. پیش از آغاز جنگ ایران در ماه فوریه، کشور‌های عضو شورای همکاری خلیج فارس روزانه نزدیک به چهار میلیون بشکه نفت خام به چین صادر می‌کردند. صندوق‌های ثروت ملی منطقه سرمایه‌گذاری سنگینی در چین انجام می‌دادند و دفتر‌هایی در پکن، هنگ‌کنگ و شانگهای افتتاح می‌کردند. کشور‌های متعدد خلیج فارس نیز در حوزه‌هایی از جمله انرژی‌های تجدیدپذیر و فناوری فضایی، توافق‌نامه‌های همکاری با چین امضا کردند. جمعیت مهاجران چینی در شبه‌جزیره عربستان نیز رو به افزایش بود و شمار آنها به بیش از نیم میلیون نفر رسید.

نفوذ پکن در تهران این امید را ایجاد کرده بود که چین بتواند رفتار خصمانه ایران در برابر همسایگانش را تعدیل کند. ایران به‌دلیل تحریم‌های دیرینه واشنگتن، برای دریافت حمایت‌های اقتصادی و دیپلماتیک به‌شدت به چین وابسته است. دو کشور در سال ۲۰۲۱ یک توافق‌نامه جامع همکاری ۲۵ ساله امضا کردند که نشان‌دهنده تمایل چین به گسترش سرمایه‌گذاری‌های خود در ایران بود. نفوذ چین بر ایران یکی از عواملی بود که عربستان سعودی را متقاعد کرد پکن را به‌عنوان ضامن توافقی بپذیرد که ریاض در سال ۲۰۲۳ با تهران امضا کرد و به برقراری دوباره روابط دیپلماتیک میان دو قدرت خلیج فارس انجامید. چین، ایران و عربستان سعودی پس از آن سه نشست سه‌جانبه برگزار کردند که تازه‌ترین آنها در دسامبر ۲۰۲۵ در تهران برگزار شد؛ نشست‌هایی که لحظاتی کم‌سابقه از خوش‌بینی دیپلماتیک در منطقه بودند.

**چین هیچ تمایلی برای بر عهده گرفتن مسئولیتی معنادار در تأمین امنیت منطقه نشان نداده است. **

گفتار و عملکرد چین نیز انتظارات کشور‌های خلیج فارس درباره تبدیل‌شدن این کشور به یکی از بازیگران مسئول در امنیت منطقه را افزایش داد. پس از یک دهه بدبینی متعاقب بهار عربی که خاورمیانه را گرفتار نبرد‌های شدید و جنگ‌های نیابتی کرد، چین ظهور نسل جدیدی از سیاست‌گذاران و اصلاح‌طلبان را امیدوارکننده می‌دانست. به نظر می‌رسید بسیاری از رهبران خلیج فارس مصمم هستند منابع رشد خود را متنوع کنند، وابستگی اقتصادهایشان به نفت را کاهش دهند و ارتباطات خود را با همسایگانشان گسترش دهند؛ اهدافی که با توانمندی‌های پکن تناسب داشت و چین نیز مایل بود از آنها حمایت کند. رسانه‌های دولتی چین مطالب ستایش‌آمیزی درباره حاکمان منطقه، از جمله محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، منتشر کردند و از تلاش او برای دستیابی به «نوسازی به سبک چینی» سخن گفتند.

چین در همین حال تعاملات دیپلماتیک خود با کشور‌های خلیج فارس را تسریع کرد. شی جین‌پینگ، رهبر چین، در سال ۲۰۲۲ در نخستین اجلاس چین و کشور‌های عربی و همچنین نشست چین و شورای همکاری خلیج فارس در ریاض شرکت کرد. او در این نشست بیانیه مشترکی را امضا کرد که ادعا‌های سرزمینی امارات متحده عربی درباره سه جزیره مورد مناقشه تحت کنترل ایران را به رسمیت می‌شناخت. تحلیلگران و مقام‌های چینی در مارس ۲۰۲۳ تنش‌زدایی میان عربستان سعودی و ایران را سرآغاز «موج آشتی» توصیف کردند؛ موجی که سال‌ها درگیری، رکود و ناآرامی را پشت سر خواهد گذاشت.

کشور‌های عربی خلیج فارس همچنین تصور می‌کردند افزایش منافع چین در منطقه، فشار بر ایالات متحده برای حفظ برتری خود را بیشتر خواهد کرد و دریافت امتیاز‌های اقتصادی و امنیتی از واشنگتن را برای آنها آسان‌تر می‌سازد. برای نمونه، شرکت بزرگ مخابراتی چینی هواوی مراکز عملیاتی مهمی در دبی و ریاض دارد و تلاش‌های آمریکا برای وادارکردن کشور‌های عربی خلیج فارس به قطع همکاری با این شرکت، به‌دلیل نبود جایگزین‌های مناسب شکست خورد. تشدید رقابت فناوری میان آمریکا و چین، دلیل دیگری در اختیار واشنگتن قرار داد تا از منطقه حمایت کند. پس از سفر دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، به کشور‌های خلیج فارس در مه ۲۰۲۵، امارات متحده عربی و عربستان سعودی قرارداد‌های بلندپروازانه‌ای برای خرید تراشه از شرکت فناوری آمریکایی انویدیا امضا کردند؛ اقدامی ضروری برای رسیدن به هدف آنها مبنی بر تبدیل‌شدن به قدرت‌های هوش مصنوعی. کشور‌های عربی خلیج فارس خوش‌بین بودند که علاقه‌مندی دو قدرت خارجی به منطقه، گزینه‌های بیشتری در اختیارشان قرار خواهد داد و امنیت کلی آنها را افزایش خواهد داد.

 فلج تحلیلی

اما خشونت سه سال گذشته امید‌های کشور‌های عربی خلیج فارس درباره چین را بر باد داده است؛ ارزیابی‌ای که مقام‌ها و تحلیلگران منطقه بار‌ها در گفت‌و‌گو‌های خود مطرح کرده‌اند. چین از زمان حمله حماس به اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳، هیچ تمایلی برای بر عهده گرفتن مسئولیتی معنادار در تأمین امنیت منطقه نشان نداده است. اگرچه پکن خود را در جایگاه یک صلح‌طلب قرار داد و میان طرف‌های درگیر میانجیگری کرد ــ برای مثال، در ژوئیه ۲۰۲۴ نشستی میان جناح‌های مختلف سیاسی فلسطینی ترتیب داد ــ این تلاش‌ها سطحی باقی ماند و هیچ تغییری در وضع موجود ایجاد نکرد. زمانی که حوثی‌ها در اواخر سال ۲۰۲۳ حمله به کشتی‌های تجاری و نظامی در دریای سرخ را آغاز کردند، چین برای مهار حملات نیروی نیابتی ایران علیه کشتیرانی جهانی، تهران را تحت فشار قرار نداد. در عوض، پکن توافقی خصوصی با حوثی‌ها ترتیب داد تا امنیت کشتی‌های دارای پرچم چین را تضمین کند.

چین در جریان جنگ امسال ایران نیز بار دیگر از به‌کارگیری نفوذ قابل‌توجه خود بر تهران برای جلوگیری از حمله ایرانی‌ها به شرکای چین در خلیج فارس خودداری کرد؛ اقدامی که به‌ویژه موجب نگرانی عربستان سعودی شد، زیرا ریاض معتقد بود پکن باید به‌دلیل نقش خود به‌عنوان ضامن آشتی عربستان و ایران، به دفاع از این کشور بپردازد. اگرچه چین عمدتاً از حمایت ایران در برابر حملات آمریکا و اسرائیل خودداری کرد، برخی کشور‌های خلیج فارس، پکن را در حملات ایران به منطقه شریک می‌دانستند. دلیل این برداشت، وتوی قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل از سوی چین بود که تشکیل نیرویی بین‌المللی برای حفاظت از کشتیرانی در تنگه هرمز را خواستار می‌شد. گزارش‌هایی نیز منتشر شد مبنی بر اینکه شرکت‌های چینی احتمالاً اطلاعات مکانی‌ـ‌جغرافیایی در اختیار تهران قرار داده‌اند تا ایران بتواند اهداف منطقه‌ای را با دقت بیشتری مورد حمله قرار دهد.

خویشتنداری پکن هم از عمل‌گرایی و هم از فلج‌شدن قدرت تصمیم‌گیری ناشی می‌شد. از زمان بهار عربی در سال‌های ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ و گسترش گروه موسوم به دولت اسلامی یا داعش در سال‌های پس از آن، سیاست‌گذاران و پژوهشگران چینی درباره اینکه پکن باید رفتار خود را در خاورمیانه تغییر دهد یا نه و چگونگی این تغییر بحث کرده‌اند. منتقدان سیاست دولت استدلال می‌کردند که چین به‌عنوان یک قدرت بزرگ باید اقدامات بیشتری برای حفاظت از منافع خود و تضمین ثبات منطقه انجام دهد. اما آنها نتوانستند توضیح دهند که یک راهبرد متفاوت در عمل چگونه خواهد بود، در چه زمانی احتمالاً باید ارتش چین وارد عمل شود و هزینه‌های شکل‌دادن به مشارکتی عمیق‌تر با قدرتی منطقه‌ای مانند عربستان سعودی چگونه باید مدیریت شود. رهبران پکن ظاهراً به این نتیجه رسیدند که در منطقه‌ای پرآشوب و دارای سابقه‌ای طولانی از مداخلات خارجی پرهزینه، انجام ندادن هیچ اقدامی همچنان بهترین گزینه است.

سیاست‌گذاران چینی همچنین به‌دلیل اطمینان نداشتن از مسیر آینده منطقه، محتاط بودند. پکن تصور می‌کرد ازسرگیری روابط دیپلماتیک ایران و عربستان سعودی، با هزینه‌ای بسیار اندک، وجهه چین را به‌عنوان قدرتی مسئول بهبود بخشیده است. اما سقوط بشار اسد در سوریه در سال ۲۰۲۴ و جنگ ۱۲روزه در سال ۲۰۲۵، نگرانی‌ها درباره فرو رفتن منطقه در آشوب را افزایش داد. در نتیجه، هنگامی که ایالات متحده و اسرائیل در ماه فوریه بمباران ایران را آغاز کردند، پکن هیچ برنامه جایگزین روشن و مدونی برای حفاظت از دارایی‌های اقتصادی خود و کاهش احتمال کشیده‌شدن به درگیری طولانی‌مدت نداشت. تردید حاصل از این وضعیت به معنای کنارگذاشتن نگرانی‌های کشور‌های خلیج فارس و آسیب‌پذیر باقی‌گذاشتن آنها در برابر حملات ایران بود.

پول بیشتر، بدون پذیرش مسئولیت

کشور‌های خلیج فارس به‌طور کامل از چین دست نخواهند کشید. روابط کشور‌های خلیج فارس و چین در حوزه‌هایی که هر دو طرف در آنها انتظارات روشن، منافع مشخص و مخاطرات سیاسی محدودی دارند، همچنان گسترش خواهد یافت. انرژی در کانون روابط مداوم دو طرف قرار خواهد داشت. کشور‌های خلیج فارس در کوتاه‌مدت به صادرات مقادیر زیادی نفت به چین ادامه خواهند داد. در بلندمدت، با کربن‌زدایی بخش بیشتری از جهان از منابع انرژی و حرکت به‌سوی برقی‌سازی، برتری چین در فناوری سبز، این کشور را به شریکی کلیدی برای کشور‌های عربی خلیج فارس تبدیل خواهد کرد که خواهان گذار به انرژی‌های تجدیدپذیر هستند؛ فرایندی که هم‌اکنون آغاز شده است.

صندوق‌های ثروت ملی کشور‌های خلیج فارس نیز احتمالاً حجم سرمایه‌گذاری‌های خود در چین را افزایش خواهند داد، زیرا این کشور به سرمایه‌گذاری بیشتری در بازارهایش نیاز دارد. هم‌زمان، شرکت‌های چینی پروژه‌های معدنی و ساختمانی را در کشور‌های خلیج فارس تأمین مالی می‌کنند. چین پول، دانش فنی و توانمندی‌های لجستیک صنعتی را ارائه می‌کند که دولت‌های خلیج فارس برای پیگیری اهداف بلندپروازانه خود، به‌ویژه در حوزه‌هایی مانند پهپادها، کشاورزی آب‌کشت و رباتیک، خواهان و نیازمند آن هستند.

اما جنگ نشان داده است که منافع اقتصادی مستمر چین به کمک این کشور برای تأمین امنیت منطقه منجر نمی‌شود. این وضعیت بدان معناست که از دید کشور‌های عربی خلیج فارس، ایالات متحده تنها قدرتی است که توانایی حفظ امنیت منطقه را دارد؛ اما در عین حال، بیش از هر قدرت دیگری احتمال دارد آن را بی‌ثبات کند. بی‌میلی پکن به پذیرش نقشی بزرگ‌تر، کشور‌های عربی خلیج فارس را وادار می‌کند تصمیم‌های دشواری درباره چگونگی محافظت از خود اتخاذ کنند.

این کشور‌ها درباره بهترین مسیر پیش رو اختلاف‌نظر دارند. کشور‌هایی از جمله عمان و عربستان سعودی که از وابستگی بیش از اندازه به واشنگتن نگران هستند، راهبرد‌های جدید موازنه‌سازی را دنبال می‌کنند. عمان ــ که ترامپ در ماه ژوئن آن را به بمباران تهدید کرد ــ بیش از همه خواستار ایجاد توازن در حمایت واشنگتن از طریق افزایش همکاری‌های امنیتی منطقه‌ای شده است. بدر البوسعیدی، وزیر امور خارجه عمان، در مقاله‌ای که ۱۳ ژوئیه در روزنامه فرانسوی لوموند منتشر شد، خواستار ایجاد نظمی امنیتی برای دوران پس از سلطه آمریکا شد که پادشاهی‌های خلیج فارس، ایران و عراق را در بر بگیرد.

با این حال، کشور‌هایی مانند بحرین، کویت و امارات متحده عربی در حال نزدیک‌تر شدن به ایالات متحده هستند. این کشور‌ها در شرایطی که حامیان قابل‌اتکای دیگری برای حفاظت از آنها وجود ندارند و با حملات شدید ایران مواجه‌اند، ورود عمیق‌تر به مدار واشنگتن را امن‌ترین گزینه می‌دانند. اما حتی کشور‌هایی که می‌خواهند زیر چتر امنیتی آمریکا پناه بگیرند، هم‌زمان در توانمندی‌های دفاعی خود سرمایه‌گذاری می‌کنند، برای کاهش تنش‌ها با ایران وارد گفت‌و‌گو می‌شوند و برای ایجاد مشارکت‌های امنیتی بیشتر با کشور‌هایی مانند ترکیه و پاکستان ارتباط برقرار می‌کنند. از آنجا که نمی‌توانند به چین روی آورند، در صورت شکست کامل اتکا به واشنگتن، هر گزینه موجود دیگری را دنبال می‌کنند.

در حالی که کشور‌های عربی خلیج فارس به‌دنبال راه‌های دیگری برای حفاظت از خود هستند، تمایل چین به مشارکت فعال‌تر در تأمین امنیت منطقه بیش از پیش کاهش می‌یابد. پکن می‌تواند روابط اقتصادی ارزشمند خود را با خطر کمتر گرفتارشدن در تعهدات امنیتی حفظ کند. روابط کشور‌های خلیج فارس و چین بیش از پیش به روابط ایران و چین شباهت پیدا می‌کند؛ این رابطه به مشارکتی تبدیل می‌شود که ضرورت، و نه انتظارات فزاینده، آن را حفظ می‌کند. تنها نکته مثبت برای کشور‌های عربی خلیج فارس این است که، چون در مقایسه با ایران ظرفیت اقتصادی بیشتری برای عرضه به چین دارند، پس از پایان جنگ همچنان در روابط خود با پکن از موقعیتی بسیار مطلوب‌تر برخوردار خواهند بود.

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه بین‌الملل
آخرین اخبار
وب گردی