| کد مطلب: ۷۴۵۳۹

جنگ آمریکا و ایران چگونه آینده انرژی جهان را تغییر می‌دهد؟

از شتاب‌گیری انرژی‌های تجدیدپذیر و تنوع‌بخشی به منابع انرژی تا بازگشت زغال‌سنگ و رقابت جدید بر سر امنیت انرژی

جنگ آمریکا و ایران چگونه آینده انرژی جهان را تغییر می‌دهد؟

جنگ آمریکا و ایران و اختلال شدید در عبور نفت و گاز از تنگه هرمز، یکی از مهم‌ترین آزمون‌های امنیت انرژی جهان در سال‌های اخیر را رقم زده است. این بحران نشان داده که حتی در جهانی با بازارهای انرژی گسترده، تولیدکنندگان متعدد و فناوری‌های پیشرفته، اختلال در یک گلوگاه راهبردی می‌تواند هزینه انرژی را افزایش دهد، زنجیره‌های صنعتی را تحت فشار قرار دهد و دولت‌ها را به بازنگری در سیاست‌های سرمایه‌گذاری خود وادار کند.

تنگه هرمز بخشی از زیرساخت حیاتی اقتصاد جهانی است. پیش از جنگ، روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآورده‌های نفتی از آن عبور می‌کرد. اختلال در این مسیر، علاوه بر نفت، صادرات گاز طبیعی مایع‌شده یا LNG کشورهای منطقه، به‌ویژه قطر، را نیز تحت تأثیر قرار داد.

بااین‌حال، پیامدهای بحران فقط به افزایش قیمت نفت و گاز محدود نمی‌شود. دولت‌ها و شرکت‌ها اکنون باید درباره ساختار انرژی خود تصمیم بگیرند: آیا همچنان به واردات سوخت از مناطق پرریسک متکی بمانند؟ آیا منابع داخلی را توسعه دهند؟ آیا سرمایه‌گذاری در انرژی خورشیدی، بادی، باتری و شبکه برق را افزایش دهند؟ آیا انرژی هسته‌ای را جدی‌تر دنبال کنند؟ و آیا برای جبران کمبود کوتاه‌مدت گاز، بار دیگر به زغال‌سنگ روی بیاورند؟

گزارش سرمایه‌گذاری جهانی انرژی آژانس بین‌المللی انرژی (IEA) در ۲۸ مه ۲۰۲۶ نشان می‌دهد که بحران خاورمیانه در حال تغییر ارزیابی کشورها از امنیت عرضه و قابلیت اطمینان مسیرهای تجاری است. این بحران تنها چند سال پس از شوک انرژی ناشی از جنگ روسیه و اوکراین رخ داده و به همین دلیل، احتمال دارد اثر آن بر تصمیم‌های سرمایه‌گذاری بلندمدت باقی بماند.

۱. بحران هرمز؛ شوکی به یکی از حیاتی‌ترین شریان‌های اقتصاد جهان

اهمیت تنگه هرمز از آنجا ناشی می‌شود که بخش بزرگی از صادرات نفت کشورهای خلیج فارس و تقریباً تمام صادرات LNG قطر از این مسیر عبور می‌کند. برخلاف بسیاری از کالاها، جایگزین‌کردن سریع مسیرهای انتقال نفت و گاز آسان نیست؛ خطوط لوله جایگزین ظرفیت محدودی دارند و انتقال دریایی نیز به کشتی، بیمه، بنادر و امنیت مسیر وابسته است.

بر اساس ارزیابی آژانس بین‌المللی انرژی، جریان نفت از تنگه هرمز که پیش از جنگ حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز بود، در فاصله مارس تا مه ۲۰۲۶ به‌طور متوسط به حدود ۲٫۷ میلیون بشکه در روز کاهش یافت.

این کاهش، نه یک مشکل برای صادرکنندگان منطقه، بلکه پالایشگاه‌های آسیایی با دشواری تأمین نفت خام مواجه شدند، بازارهای فرآورده‌های نفتی تحت فشار قرار گرفتند و مصرف‌کنندگان در کشورهای واردکننده با افزایش هزینه سوخت روبه‌رو شدند.

در بازار گاز نیز اختلال صادرات LNG قطر، عرضه جهانی را محدود کرد. این مسئله اهمیت بیشتری دارد، زیرا گاز طبیعی در بسیاری از کشورها برای تولید برق، صنایع شیمیایی، کودهای شیمیایی و گرمایش استفاده می‌شود.

بااین‌حال، تا ابتدای اکتبر نشانه‌هایی از احیای نسبی جریان محموله‌ها دیده شد. طبق داده‌های منتشرشده در گزارش رویترز در ۲ اکتبر، ۱۹ محموله LNG در سپتامبر از تنگه هرمز عبور کردند؛ ۱۳ محموله از قطر و ۶ محموله از امارات متحده عربی. داده‌های شرکت Kpler نیز ۲۱ محموله را ثبت کرده است. این ارقام نشان‌دهنده بهبود نسبی‌اند، اما همچنان به‌مراتب کمتر از جریان پیش از جنگ هستند.

درس اصلی بحران این است که امنیت انرژی تنها به میزان ذخایر نفت و گاز یک کشور وابسته نیست؛ برعکس، مسیر انتقال، تنوع عرضه‌کنندگان، زیرساخت ذخیره‌سازی و امکان جایگزینی سوخت نیز به همان اندازه اهمیت دارند.

۲. سرمایه‌گذاری جهانی انرژی؛ آیا مسیر حرکت سرمایه تغییر کرده است؟

برای درک ابعاد تغییرات، باید به ارقام سرمایه‌گذاری جهانی توجه کنیم.

بر اساس برآورد آژانس بین‌المللی انرژی، سرمایه‌گذاری جهانی در بخش انرژی در سال ۲۰۲۶ قرار است با رشد حدود ۵ درصدی به رکورد تقریبی ۳٫۴ تریلیون دلار برسد.

از این رقم:

حدود ۲٫۲ تریلیون دلار برای انرژی‌های تجدیدپذیر، انرژی هسته‌ای، شبکه‌های برق، ذخیره‌سازی، سوخت‌های کم‌انتشار، بهره‌وری انرژی و برقی‌سازی در نظر گرفته شده است.

حدود ۱٫۲ تریلیون دلار به نفت، گاز طبیعی و زغال‌سنگ اختصاص می‌یابد.

این ارقام، برآورد سرمایه‌گذاری کل سال هستند و نباید تمام افزایش سرمایه‌گذاری در انرژی پاک را مستقیماً نتیجه جنگ دانست. بخش مهمی از این روند پیش از بحران نیز وجود داشت. بااین‌حال، جنگ اهمیت اقتصادی و امنیتی سرمایه‌گذاری در منابع داخلی و زیرساخت‌های کم‌وابسته به سوخت وارداتی را افزایش داده است.

این آمار یک نکته مهم را روشن می‌کند: جهان نه در حال کنارگذاشتن یکباره نفت و گاز است و نه تمام سرمایه‌گذاری‌ها را به سمت انرژی پاک منتقل کرده است. در واقع، دو روند موازی جریان دارند.

از یک طرف، دولت‌ها برای کاهش آسیب‌پذیری در برابر شوک‌های آینده به انرژی خورشیدی، بادی، باتری، شبکه برق و انرژی هسته‌ای توجه می‌کنند. از طرف دیگر، نگرانی درباره کمبود کوتاه‌مدت انرژی موجب شده منابع نفت و گاز و حتی زغال‌سنگ همچنان جایگاه مهمی در برنامه‌ریزی انرژی داشته باشند.

به همین دلیل، بحران هرمز را بهتر است محرکی برای بازنگری در ترکیب سرمایه‌گذاری انرژی بدانیم، نه نقطه پایان سوخت‌های فسیلی.

۳. انرژی‌های تجدیدپذیر؛ از سیاست اقلیمی به ابزار امنیت ملی

یکی از مهم‌ترین پیامدهای بحران، تقویت استدلال اقتصادی برای توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر است.

پیش از جنگ، بسیاری از دولت‌ها از انرژی خورشیدی و بادی عمدتاً با اهدافی مانند کاهش انتشار کربن، ایجاد صنایع جدید و تحقق تعهدات اقلیمی حمایت می‌کردند. اکنون یک دلیل دیگر نیز برجسته شده است: تولید برق در داخل کشور می‌تواند وابستگی به واردات مستمر سوخت را کاهش دهد.

نیروگاه خورشیدی پس از ساخته‌شدن به خرید روزانه نفت یا گاز نیاز ندارد. توربین بادی نیز برای تولید برق به محموله LNG یا نفتکش وابسته نیست. البته تجهیزات، مواد اولیه، تعمیرات، شبکه و ذخیره‌سازی همچنان اهمیت دارند؛ بنابراین انرژی پاک استقلال کامل ایجاد نمی‌کند، اما نوع وابستگی را تغییر می‌دهد.

الف) آسیا؛ منطقه‌ای که بیشترین انگیزه را برای تغییر دارد

بر اساس گزارش آژانس بین‌المللی انرژی درباره جنوب شرق آسیا در ۱۶ ژوئن ۲۰۲۶، حدود ۶۰ درصد واردات نفت خام این منطقه پیش از بحران از خاورمیانه تأمین می‌شد و نزدیک به یک‌سوم واردات گاز آن نیز از این منطقه می‌آمد.

این وابستگی باعث شده است کشورهایی مانند فیلیپین و دیگر اقتصادهای آسیایی توجه بیشتری به خورشیدی، برق‌رسانی و منابع داخلی انرژی نشان دهند.

یک نمونه مشخص، فیلیپین است. آژانس بین‌المللی انرژی گزارش کرده که واردات پنل‌های خورشیدی چینی این کشور در سه‌ماهه نخست سال ۲۰۲۶ تقریباً سه برابر دوره مشابه سال قبل شده و فیلیپین به دومین مقصد بزرگ صادرات خورشیدی چین تبدیل شده است.

این داده نشان‌دهنده رشد تقاضا برای تجهیزات خورشیدی است؛ هرچند به‌تنهایی مشخص نمی‌کند چه میزان از این رشد مستقیماً ناشی از جنگ بوده است.

ب) چرا انرژی خورشیدی در چنین شرایطی جذاب‌تر می‌شود؟

چند عامل در این روند نقش دارند:

۱. هزینه سوخت نیروگاه‌های فسیلی با قیمت جهانی نفت و گاز تغییر می‌کند، درحالی‌که هزینه سوخت خورشیدی صفر است.

۲. نیروگاه‌های خورشیدی را می‌توان در مقیاس‌های متفاوت، از پشت‌بام خانه‌ها تا مزارع بزرگ، توسعه داد.

۳. نصب پنل‌های خورشیدی پشت‌بامی می‌تواند بخشی از مصرف برق را بدون انتظار برای ساخت نیروگاه‌های بزرگ تأمین کند.

۴. ترکیب پنل خورشیدی و باتری می‌تواند بخشی از وابستگی مصرف‌کنندگان به شبکه و سوخت‌های وارداتی را کاهش دهد.

۵. برق ارزان‌تر و قابل‌اتکاتر می‌تواند به رقابت‌پذیری صنایع، مراکز داده و تولیدکنندگان کالاهای صنعتی کمک کند.

ج) اما آیا توسعه تجدیدپذیرها به معنای حذف سریع گاز و زغال‌سنگ است؟

خیر. نیروگاه‌های خورشیدی و بادی به شرایط آب‌وهوایی وابسته‌اند. در بسیاری از شبکه‌ها، برای تأمین برق در ساعات بدون آفتاب یا باد، به باتری، برق‌آبی، نیروگاه‌های قابل‌کنترل، مدیریت تقاضا یا اتصال به شبکه‌های دیگر نیاز است.

علاوه بر این، افزایش نرخ بهره و هزینه تأمین مالی می‌تواند پروژه‌های سرمایه‌بر را گران‌تر کند. بنابراین، حتی اگر بحران جذابیت اقتصادی انرژی پاک را افزایش دهد، سرعت اجرای پروژه‌ها به سیاست‌های دولت، هزینه سرمایه، مجوزها و ظرفیت شبکه وابسته خواهد بود.

۴. باتری‌ها، شبکه برق و خودروهای برقی؛ برندگان کمتر دیده‌شده بحران

بحث امنیت انرژی معمولاً بر نفت، گاز و نیروگاه‌ها متمرکز می‌شود، اما یکی از تغییرات ساختاری مهم می‌تواند افزایش اهمیت باتری‌ها و شبکه برق باشد.

توسعه انرژی خورشیدی و بادی به‌تنهایی کافی نیست. اگر برق تولیدشده در ساعات مناسب ذخیره نشود یا امکان انتقال آن به مراکز مصرف وجود نداشته باشد، بخشی از ظرفیت تولیدی بلااستفاده می‌ماند.

به همین دلیل، بحران می‌تواند توجه سرمایه‌گذاران را به چهار حوزه جلب کند:

۱. باتری‌های ذخیره‌سازی شبکه: ذخیره برق خورشیدی روزانه و استفاده از آن در ساعات اوج مصرف یا هنگام کاهش تولید.

۲. توسعه شبکه انتقال و توزیع: کاهش محدودیت انتقال برق از مناطق تولیدکننده به شهرها و صنایع.

۳. مدیریت هوشمند مصرف: جابه‌جایی بخشی از مصرف برق به ساعات ارزان‌تر و کاهش فشار بر شبکه.

۴. خودروهای برقی و حمل‌ونقل عمومی برقی: کاهش تقاضا برای بنزین و گازوئیل، به‌خصوص در کشورهایی که برق خود را از منابع داخلی تولید می‌کنند.

این حوزه‌ها از نظر سرمایه‌گذاری اهمیت دارند، زیرا امنیت انرژی تنها به تولید سوخت مربوط نیست؛ کاهش نیاز به سوخت و افزایش بهره‌وری نیز می‌تواند آسیب‌پذیری اقتصادی را کاهش دهد.

بااین‌حال، باتری‌ها خود به مواد معدنی، کارخانه‌های تولید سلول، تجهیزات ساخت و زنجیره‌های تأمین جهانی وابسته‌اند. بنابراین، کشورها ممکن است برای کاهش وابستگی به نفت و گاز خلیج فارس، هم‌زمان به دنبال کاهش وابستگی صنعتی به تعداد محدودی از تولیدکنندگان باتری و مواد اولیه باشند.

۵. اروپا؛ هزینه بحران و تلاش برای استقلال انرژی

اروپا یکی از نمونه‌های مهم تأثیر بحران بر سیاست انرژی است. این قاره پس از حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ تلاش کرد وابستگی خود به گاز روسیه را کاهش دهد و به منابع جایگزین، از جمله LNG، متکی شود.

اما بحران هرمز نشان داد که جایگزین‌کردن یک عرضه‌کننده یا مسیر با عرضه‌کننده‌ای دیگر، لزوماً به معنی حذف ریسک نیست. اگر گاز وارداتی از مسیر دیگری نیز به تنش‌های ژئوپلیتیکی حساس باشد، امنیت عرضه همچنان آسیب‌پذیر خواهد بود.

طبق گزارشی که آسوشیتدپرس در ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶ منتشر کرد، کشورهای اتحادیه اروپا از زمان آغاز جنگ بیش از ۱۰۰ میلیارد یورو، معادل حدود ۱۱۳٫۵ میلیارد دلار، هزینه اضافی واردات انرژی متحمل شده‌اند.

این رقم، هزینه اضافی واردات انرژی است و نباید با سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های جدید اشتباه گرفته شود. به بیان دیگر، بخش مهمی از منابع مالی اروپا صرف خرید انرژی گران‌تر شده، بدون آنکه لزوماً انرژی بیشتری دریافت کرده باشد.

اروپا چه گزینه‌هایی پیش روی خود دارد؟

نخست: توسعه تجدیدپذیرها. برق خورشیدی و بادی می‌تواند بخشی از نیاز به گاز وارداتی برای تولید برق را کاهش دهد.

دوم: توسعه ذخیره‌سازی و شبکه. افزایش ظرفیت باتری، اتصالات بین‌کشوری و انعطاف شبکه می‌تواند وابستگی به نیروگاه‌های گازسوز را کاهش دهد.

سوم: انرژی هسته‌ای. نیروگاه‌های هسته‌ای در حال بهره‌برداری می‌توانند برق کم‌کربن و قابل‌برنامه‌ریزی تولید کنند. ساخت نیروگاه‌های جدید یا راکتورهای مدولار کوچک نیز در برخی کشورها بخشی از بحث امنیت انرژی است؛ اما زمان ساخت، هزینه و ظرفیت صنعتی، مانع جایگزینی سریع سوخت‌های وارداتی با ظرفیت هسته‌ای جدید می‌شود.

چهارم: تنوع‌بخشی به LNG. اروپا می‌تواند منابع و قراردادهای خود را متنوع کند، اما این راهکار همچنان آن را در معرض قیمت جهانی گاز و رقابت با خریداران آسیایی قرار می‌دهد.

پنجم: بهره‌وری انرژی و کاهش تقاضا. بهبود عایق ساختمان‌ها، پمپ‌های حرارتی، حمل‌ونقل عمومی و بهره‌وری صنعتی می‌تواند نیاز به واردات را بدون ساخت ظرفیت تولید جدید کاهش دهد.

در نتیجه، برای اروپا موضوع فقط انتخاب میان انرژی پاک و فسیلی نیست؛ بلکه یافتن ترکیبی از منابع داخلی، فناوری‌های قابل‌اتکا و مسیرهای متنوع تأمین است.

۶. زغال‌سنگ؛ بازگشت موقت یا آغاز یک تغییر ساختاری؟

یکی از مهم‌ترین تناقض‌های بحران انرژی این است که همان جنگی که انگیزه توسعه انرژی پاک را افزایش داده، در کوتاه‌مدت به تقویت استفاده از زغال‌سنگ در بعضی بازارها نیز منجر شده است.

علت اقتصادی این اتفاق ساده است: وقتی گاز طبیعی به‌شدت گران می‌شود، نیروگاه‌های زغال‌سنگی موجود ممکن است هزینه تولید برق کمتری داشته باشند. در این شرایط، شرکت‌های برق برای کاهش هزینه و حفظ عرضه، بخشی از تولید را از گاز به زغال‌سنگ منتقل می‌کنند.

در ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۶، رویترز گزارش داد که قیمت گاز معیار اروپا از ۸۰ یورو به‌ازای هر مگاوات‌ساعت فراتر رفته است؛ سطحی که نیروگاه‌های زغال‌سنگی و زغال‌سنگ قهوه‌ای را در برخی شرایط اقتصادی‌تر می‌کند.

تحلیلگران مورد استناد رویترز انتظار داشتند تولید برق زغال‌سنگی اروپا طی شش ماه بعد حدود ۲۵ درصد افزایش یابد و بخشی از کاهش تولید برق گازسوز را جبران کند. این رقم یک پیش‌بینی بود، نه آمار نهایی تحقق‌یافته.

چرا زغال‌سنگ در کوتاه‌مدت دوباره اهمیت پیدا می‌کند؟

برخی نیروگاه‌های زغال‌سنگی موجود می‌توانند بدون ساخت تأسیسات جدید، تولید خود را افزایش دهند.

در شرایط کمبود گاز، زغال‌سنگ می‌تواند به حفظ عرضه برق کمک کند.

دولت‌ها ممکن است در شرایط اضطراری، امنیت عرضه و کنترل هزینه برق را بر کاهش فوری انتشار کربن مقدم بدانند.

برخی کشورهای آسیایی نیز برای کاهش آسیب‌پذیری در برابر واردات گاز، به منابع داخلی زغال‌سنگ توجه دارند.

اما این روند محدودیت‌های مهمی دارد. زغال‌سنگ انتشار کربن و آلودگی بیشتری نسبت به گاز طبیعی دارد.

همچنین، بسیاری از نیروگاه‌های قدیمی با محدودیت ظرفیت، عمر عملیاتی و هزینه تعمیرات روبه‌رو هستند.

از همه مهم‌تر، افزایش استفاده از نیروگاه‌های موجود با ساخت نیروگاه‌های جدید تفاوت دارد. افزایش موقت تولید زغال‌سنگ لزوماً به معنی تصمیم برای سرمایه‌گذاری چندده‌ساله در زیرساخت‌های زغال‌سنگ نیست.

بنابراین، شواهد فعلی از بازگشت کوتاه‌مدت زغال‌سنگ در برخی بازارها پشتیبانی می‌کنند، اما برای نتیجه‌گیری درباره آغاز یک موج جهانی و پایدار ساخت نیروگاه‌های جدید زغال‌سنگی کافی نیستند.

۷. گاز طبیعی و LNG؛ برندگان احتمالی بحران و محدودیت‌های آن‌ها

اختلال در تنگه هرمز یک پرسش مهم برای بازار جهانی گاز ایجاد کرده است: آیا کشورهایی که خارج از خلیج فارس گاز تولید می‌کنند، می‌توانند سهم بیشتری از بازار را به دست آورند؟

آمریکا، استرالیا و برخی دیگر از صادرکنندگان LNG ممکن است از افزایش تقاضا برای منابع جایگزین بهره‌مند شوند. خریداران نیز انگیزه بیشتری دارند که قراردادهای خود را میان چند کشور و چند مسیر حمل‌ونقل تقسیم کنند.

اما چند محدودیت وجود دارد.

نخست، ساخت کارخانه مایع‌سازی گاز طبیعی و پایانه صادراتی چندین سال زمان می‌برد. دوم، ظرفیت کشتی‌های حمل LNG محدود است. سوم، افزایش تقاضا در آسیا و اروپا می‌تواند رقابت برای محموله‌های موجود را تشدید کند.

چهارم، قیمت بالاتر گاز به نفع تمام تولیدکنندگان نیست؛ زیرا برخی پروژه‌ها به علت اختلال در زیرساخت‌ها یا مسیرهای صادراتی، امکان فروش محصول خود را از دست می‌دهند.

آژانس بین‌المللی انرژی در گزارش بازار گاز سه‌ماهه دوم سال ۲۰۲۶ تأکید کرده است که بحران بر عرضه جهانی LNG اثر گذاشته و زمان‌بندی افزایش عرضه جدید را تحت تأثیر قرار داده است.

در نتیجه، سرمایه‌گذاری در LNG می‌تواند در بعضی مناطق جذاب‌تر شود، اما این جذابیت به قیمت قراردادها، زمان راه‌اندازی، هزینه سرمایه و ارزیابی ریسک ژئوپلیتیکی وابسته خواهد بود.

۸. نفت؛ آیا بحران سرمایه‌گذاری در تولید جدید را افزایش می‌دهد؟

افزایش قیمت نفت معمولاً انگیزه تولیدکنندگان را برای توسعه میادین جدید، افزایش بازیافت از میادین موجود و سرمایه‌گذاری در خطوط لوله و پایانه‌های صادراتی تقویت می‌کند.

کشورهایی که منابع نفتی دارند اما به تنگه هرمز وابستگی کمتری دارند، ممکن است از نظر امنیت عرضه جذاب‌تر شوند. توسعه خطوط لوله جایگزین، پایانه‌های صادراتی خارج از مسیرهای پرریسک و ظرفیت ذخیره‌سازی نیز می‌تواند اهمیت بیشتری پیدا کند.

بااین‌حال، افزایش قیمت نفت تضمین نمی‌کند که تمام پروژه‌های جدید سودآور شوند. سرمایه‌گذاری در نفت با ریسک‌های متعددی همراه است:

احتمال کاهش قیمت پس از فروکش‌کردن بحران؛

هزینه بالای توسعه میادین پیچیده؛

ریسک تحریم، درگیری و اختلال زیرساختی؛

تغییرات سیاست‌های اقلیمی و تقاضای بلندمدت؛

دشواری تأمین مالی پروژه‌هایی که دوره بازگشت سرمایه طولانی دارند.

به همین دلیل، شرکت‌ها ممکن است به جای توسعه فوری میادین بزرگ و جدید، بر افزایش تولید از دارایی‌های موجود، بهبود بهره‌وری و ایجاد مسیرهای صادراتی جایگزین تمرکز کنند.

یک نکته اساسی این است که امنیت انرژی و سودآوری تجاری همیشه یکسان نیستند. ممکن است دولتی برای کاهش آسیب‌پذیری خود به یک مسیر صادراتی جدید نیاز داشته باشد، حتی اگر آن پروژه در کوتاه‌مدت بازده مالی بالایی نداشته باشد.

۹. انرژی هسته‌ای؛ اهمیت بیشتر در برنامه‌ریزی بلندمدت

انرژی هسته‌ای نیز می‌تواند از بازنگری در سیاست‌های امنیت انرژی منتفع شود.

نیروگاه هسته‌ای پس از راه‌اندازی، به واردات مستمر نفت و گاز برای تولید برق نیاز ندارد. سوخت هسته‌ای از نظر حجم فیزیکی کوچک‌تر است و امکان نگهداری ذخایر سوخت برای دوره‌های طولانی‌تر وجود دارد. از این نظر، هسته‌ای می‌تواند بخشی از راهبرد تنوع‌بخشی انرژی باشد.

این ویژگی برای کشورهایی که به برق پایدار برای صنایع، مراکز داده و شبکه‌های بزرگ نیاز دارند، اهمیت دارد.

اما باید میان ظرفیت موجود و پروژه‌های آینده تفاوت گذاشت. افزایش ظرفیت هسته‌ای جدید معمولاً به سال‌ها برنامه‌ریزی، تأمین مالی، صدور مجوز، ساخت و آزمایش نیاز دارد. بنابراین، انرژی هسته‌ای نمی‌تواند کمبود فوری نفت یا گاز را در چند ماه جبران کند.

راکتورهای مدولار کوچک یا SMR نیز به‌عنوان یکی از گزینه‌های آینده مطرح‌اند، اما میزان اثرگذاری آن‌ها به پیشرفت فناوری، هزینه ساخت، زنجیره تأمین و سرعت تجاری‌سازی وابسته است.

ازاین‌رو، اثر محتمل بحران بر هسته‌ای بیشتر در تصمیم‌های بلندمدت، سیاست‌های صنعتی و برنامه‌ریزی ظرفیت تولید برق دیده می‌شود، نه لزوماً در افزایش فوری تولید.

۱۰. کشورهای در حال توسعه؛ فشار اقتصادی و فرصت صنعتی

کشورهای کم‌درآمد و با درآمد متوسط از آسیب‌پذیرترین اقتصادها در برابر افزایش قیمت نفت و گاز هستند.

بسیاری از این کشورها بخش بزرگی از سوخت موردنیاز خود را وارد می‌کنند و منابع مالی محدودی برای جبران افزایش هزینه واردات دارند.

آژانس بین‌المللی انرژی در گزارش جنوب شرق آسیا اعلام کرده که صورت‌حساب واردات انرژی این منطقه در سال ۲۰۲۶ ممکن است به حدود ۱۶۰ میلیارد دلار برسد.

این کشورها با دو مسئله روبه‌رو هستند: از یک طرف باید سوخت موردنیاز حمل‌ونقل، برق و صنعت را تأمین کنند؛ از طرف دیگر، افزایش هزینه واردات می‌تواند منابع مالی لازم برای توسعه زیرساخت‌ها، آموزش و صنعت را محدود کند.

بااین‌حال، بحران می‌تواند فرصت‌هایی نیز ایجاد کند.

کشورهایی که منابع خورشیدی، بادی، برق‌آبی یا زمین‌گرمایی مناسبی دارند، می‌توانند برای کاهش وابستگی به واردات انرژی سرمایه‌گذاری کنند. همچنین، توسعه صنایع مرتبط با نصب و نگهداری پنل‌ها، باتری‌ها، شبکه برق و تجهیزات برقی می‌تواند اشتغال ایجاد کند.

البته همه کشورها شرایط یکسانی ندارند. در برخی اقتصادها، هزینه سرمایه و ضعف شبکه برق مانع توسعه سریع پروژه‌های پاک است. در چنین شرایطی، تأمین مالی بین‌المللی، تضمین‌های دولتی و همکاری منطقه‌ای اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند.

۱۱. آیا بحران وابستگی جهان به چین را کاهش می‌دهد یا افزایش می‌دهد؟

یکی از پرسش‌های مهم برای آینده صنعت انرژی این است که آیا تلاش برای کاهش وابستگی به سوخت‌های وارداتی، وابستگی صنعتی جدیدی ایجاد خواهد کرد؟

توسعه سریع پنل‌های خورشیدی، باتری‌ها و خودروهای برقی می‌تواند نیاز به واردات نفت و گاز را کاهش دهد. اما تولید این تجهیزات به کارخانه‌ها، مواد معدنی، فناوری و زنجیره‌های تأمین گسترده نیاز دارد.

چین در بسیاری از بخش‌های زنجیره تأمین فناوری‌های پاک، از تولید پنل خورشیدی تا باتری، نقش بزرگی دارد. بنابراین، کشوری که برای کاهش وابستگی به نفت خلیج فارس پنل خورشیدی وارد می‌کند، ممکن است هم‌زمان به واردات تجهیزات از تعداد محدودی از تولیدکنندگان وابسته شود.

این مسئله به معنی آن نیست که وابستگی صنعتی و وابستگی به سوخت دقیقاً یکسان‌اند. تفاوت مهمی وجود دارد: نفت و گاز باید پیوسته خریداری و مصرف شوند، اما تجهیزات خورشیدی پس از نصب می‌توانند برای سال‌ها برق تولید کنند. بااین‌حال، تعمیر، جایگزینی و توسعه ظرفیت جدید همچنان به زنجیره تأمین صنعتی نیاز دارد.

در نتیجه، برخی کشورها ممکن است دو هدف را هم‌زمان دنبال کنند:

۱. توسعه سریع انرژی‌های پاک برای کاهش نیاز به سوخت وارداتی؛

۲. ایجاد ظرفیت داخلی یا تنوع جغرافیایی در تولید پنل، باتری، تجهیزات شبکه و مواد اولیه.

این راهبرد می‌تواند به سرمایه‌گذاری در کارخانه‌ها، استخراج و فرآوری مواد معدنی، بازیافت باتری و تجهیزات پیشرفته تولید منجر شود. اما ایجاد یک زنجیره کامل صنعتی در داخل هر کشور هزینه‌بر است؛ به همین دلیل، همکاری میان چند کشور و تنوع‌بخشی به تأمین‌کنندگان نیز می‌تواند بخشی از راه‌حل باشد.

۱۲. سه سناریو برای آینده سرمایه‌گذاری انرژی پس از بحران

برای ارزیابی پیامدهای بلندمدت، می‌توان سه سناریوی تحلیلی در نظر گرفت. این سناریوها پیش‌بینی قطعی نیستند؛ بلکه نشان می‌دهند تداوم یا فروکش‌کردن بحران چگونه می‌تواند تصمیم‌های سرمایه‌گذاری را تغییر دهد.

سناریوی اول: کاهش تنش و بازگشت تدریجی جریان انرژی

اگر جریان نفت و LNG از تنگه هرمز به‌تدریج به وضعیت عادی نزدیک شود، فشار فوری بر قیمت انرژی ممکن است کاهش یابد.

در این حالت، بخشی از انگیزه کوتاه‌مدت برای استفاده بیشتر از زغال‌سنگ یا خرید اضطراری سوخت جایگزین کم می‌شود. بااین‌حال، دولت‌ها ممکن است به دلیل تجربه بحران، سرمایه‌گذاری در ذخایر راهبردی، شبکه برق، باتری و تجدیدپذیرها را ادامه دهند.

در این سناریو، مهم‌ترین اثر جنگ می‌تواند تغییر تدریجی در معیارهای ارزیابی ریسک پروژه‌ها باشد؛ یعنی امنیت مسیر تأمین و تنوع عرضه‌کنندگان در کنار قیمت و بازده مالی اهمیت بیشتری پیدا کند.

سناریوی دوم: تداوم اختلال و نوسان شدید بازارها

اگر اختلال در انتقال انرژی ادامه یابد، کشورها ممکن است ترکیبی از اقدامات اضطراری و سرمایه‌گذاری‌های ساختاری را دنبال کنند.

در کوتاه‌مدت، استفاده بیشتر از ذخایر نفت، واردات جایگزین، مدیریت تقاضا و افزایش تولید برخی نیروگاه‌های زغال‌سنگی محتمل است.

در میان‌مدت، پروژه‌های خورشیدی و بادی، ذخیره‌سازی، شبکه برق، منابع داخلی گاز و مسیرهای جایگزین واردات می‌توانند اهمیت بیشتری پیدا کنند.

در این شرایط، افزایش قیمت سوخت ممکن است سرمایه‌گذاری در برخی پروژه‌های نفت و گاز را نیز جذاب‌تر کند؛ بنابراین، نتیجه الزاماً کاهش هم‌زمان سرمایه‌گذاری در تمام سوخت‌های فسیلی نخواهد بود.

سناریوی سوم: تبدیل امنیت انرژی به محور اصلی سیاست صنعتی

اگر بحران به یک تجربه ماندگار از ریسک ژئوپلیتیکی تبدیل شود، ممکن است کشورها در برنامه‌ریزی صنعتی خود تغییرات عمیق‌تری ایجاد کنند.

در این سناریو، سرمایه‌گذاری در انرژی تنها برای تولید برق یا تأمین سوخت انجام نمی‌شود؛ بلکه با سیاست صنعتی، تولید تجهیزات، امنیت مواد معدنی و تاب‌آوری زنجیره‌های تأمین پیوند می‌خورد.

دولت‌ها ممکن است از تولید داخلی تجهیزات برق، باتری، پنل خورشیدی، توربین، قطعات نیروگاهی و فناوری‌های ذخیره‌سازی حمایت کنند. همچنین، انرژی هسته‌ای، بهره‌وری انرژی و توسعه شبکه‌های منطقه‌ای می‌توانند جایگاه بیشتری در برنامه‌های بلندمدت پیدا کنند.

این سناریو به معنای خودکفایی کامل نیست؛ زیرا خودکفایی در تمام زنجیره‌ها هزینه بسیار بالایی دارد. هدف محتمل‌تر، کاهش وابستگی‌های پرریسک و ایجاد امکان جایگزینی سریع‌تر در زمان بحران است.

نتیجه‌گیری: مهم‌ترین تغییر، بازتعریف مفهوم امنیت انرژی است

جنگ آمریکا و ایران و اختلال در تنگه هرمز نشان داده است که بازار جهانی انرژی تنها تحت تأثیر عرضه و تقاضا قرار ندارد؛ جغرافیا، مسیرهای انتقال، زیرساخت‌های حیاتی و روابط بین‌المللی نیز نقش تعیین‌کننده‌ای دارند.

تا ابتدای اکتبر ۲۰۲۶، شواهد نشان می‌دهند که این بحران چند روند را هم‌زمان تقویت کرده است:

انرژی‌های تجدیدپذیر: جذابیت امنیتی و اقتصادی بیشتری پیدا کرده‌اند، به‌ویژه در اقتصادهای وابسته به واردات سوخت.

باتری‌ها و شبکه برق: به بخش مهم‌تری از راهبرد کاهش وابستگی به سوخت‌های فسیلی تبدیل شده‌اند.

نفت و گاز: امنیت عرضه، تنوع مسیرهای صادراتی و ریسک ژئوپلیتیکی در ارزیابی پروژه‌ها اهمیت بیشتری یافته‌اند.

زغال‌سنگ: در برخی بازارها به‌عنوان راهکار کوتاه‌مدت برای جبران گرانی گاز مطرح شده است، اما این روند به‌تنهایی نشان‌دهنده بازگشت جهانی و پایدار سرمایه‌گذاری در نیروگاه‌های جدید نیست.

انرژی هسته‌ای: به‌عنوان گزینه‌ای برای تأمین برق کم‌کربن و قابل‌برنامه‌ریزی، در بحث امنیت انرژی اهمیت دارد؛ هرچند توسعه ظرفیت جدید زمان‌بر است.

صنایع و زنجیره‌های تأمین: تولید تجهیزات انرژی، مواد معدنی، باتری و زیرساخت‌های برق بیش از گذشته با امنیت اقتصادی و صنعتی پیوند خورده است.

در نهایت، این بحران احتمالاً به‌تنهایی مسیر آینده انرژی جهان را تعیین نخواهد کرد. هزینه فناوری‌ها، نرخ بهره، سیاست‌های اقلیمی، رشد تقاضای برق، ظرفیت صنعتی و تصمیم‌های دولت‌ها همچنان نقش اساسی دارند.

اما یک تغییر مهم در حال شکل‌گیری است: امنیت انرژی دیگر صرفاً به معنای دسترسی به نفت و گاز ارزان نیست؛ بلکه توانایی کشورها برای تولید برق داخلی، ذخیره‌سازی انرژی، تنوع‌بخشی به واردات، توسعه زیرساخت و حفظ فعالیت اقتصادی در شرایط اختلال نیز بخشی از آن شده است.

از این منظر، یکی از پیامدهای ماندگار بحران هرمز می‌تواند افزایش اهمیت سرمایه‌گذاری در فناوری‌هایی باشد که اقتصادها را در برابر شوک‌های بعدی مقاوم‌تر می‌کنند؛ از پنل‌های خورشیدی و باتری‌ها تا شبکه‌های برق، انرژی هسته‌ای، بهره‌وری صنعتی و مسیرهای متنوع تأمین سوخت.

منبع: کانال تلگرامی نویسنده 

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه اقتصاد
پربازدیدترین
آخرین اخبار