روایت تحلیلگر پیشین سازمان سیا از وضعیت دولت آمریکا و جنگ با ایران: نگاه با حاصلجمع صفر ترامپ، آمریکا را در باتلاق جنگ گرفتار میکند
اصرار رئیسجمهور ایالات متحده بر تداوم اقدامات جنگی نظیر محاصره دریایی و اعمال فشارهای همهجانبه علیه ایران با هدف ثبت یک «پیروزی قاطع» و تاریخی، بر پایه نگاهی کاملاً خطی با حاصلجمع صفر استوار است که در نهایت به شکستی محتوم برای واشنگتن ختم خواهد شد؛ تحلیلگر ارشد پیشین سازمان سیا معتقد است امید بستن کاخ سفید به تسلیم بیقیدوشرط یا فروپاشی نظام در تهران توهمی ویرانگر است و تنها مسیر واقعی پیشروی واشنگتن، تن دادن به یک آتشبس حداقلی و واقعگرایانه پیش از تعمیق بحرانهای منطقهای و هستهای خواهد بود.
به گزارش هممیهن آنلاین و به نقل از خبرآنلاین، پل پیلار، تحلیلگر ارشد پیشین آژانس مرکزی اطلاعات (CIA) و پژوهشگر اندیشکده کوئینسی در یادداشتی تحلیلی برای رسپانسیبل استیتکرفت نوشت که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا با ارزیابی عملیات نیروی دریایی این کشور در تنگه هرمز و مسدودسازی بخش عمدهای از صادرات نفت و واردات ایران، تصور میکند که منازعه به بنبست نرسیده و واشنگتن دست بالا را دارد.
پیلار تصریح میکند که واقعیت میدانی چرخه نفت و توزیع دردهای اقتصادی بسیار پیچیدهتر از ادعاهای کاخ سفید است و امتیازی یکطرفه برای آمریکا به همراه ندارد؛ اما ترامپ با تلقی محاصره دریایی، که خود مصداق بارز اعلام جنگ است، به عنوان اهرم فشار، در جستوجوی نتیجهای است که بتواند آن را یک پیروزی بزرگ بنامد.
از دیدگاه ترامپ، جهان همواره یک بازی با حاصلجمع صفر میان برنده و بازنده است و از آنجا که او هرگز به اشتباهات خود اعتراف نمیکند، آتش جنگ را صرفاً برای یافتن دستاوردی که بتوان نام برد بر آن نهاد روشن نگه داشته است.
پیلار با یادآوری پژوهشهای پیشین خود درباره چگونگی پایان جنگها یادآور شد که حتی تسلیمهای به اصطلاح بدون قیدوشرط نیز در واقع معاملاتی مذاکرهشده هستند که طی آن طرف تسلیمشونده میپذیرد از ظرفیت مقاومت باقیمانده خود در ازای توقف تهاجم دشمن صرفنظر کند؛ رویکردی که نشان میدهد تقلیل دادن راهبرد نبرد به پیروزی یا شکست، منافع حیاتی و الزامات صلح پایدار را به محاق میبرد.
سراب امتیازگیری اتمی و قمار خطرناک هستهای
پیروزی مدنظر ترامپ میتواند دو شکل به خود بگیرد: تسلیم نظام سیاسی ایران و دادن امتیازاتی بسیار فراتر از گذشته، یا فروپاشی کامل ساختار قدرت در تهران.
میان این دو هدف تناقضی آشکار وجود دارد؛ حکومتی که باور دارد طرف مقابل کمر به نابودیاش بسته است، هیچ انگیزهای برای واگذاری امتیاز نمیبیند و راهی جز تداوم نبرد پیشروی خود نمییابد.
در حوزه مذاکرات، جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا هفته گذشته ادعا کرده بود که صلح نیازمند کاهش معنادار در غنیسازی اورانیوم توسط ایران است؛ با این حال تداوم تهاجمات خارجی نتیجهای معکوس به بار آورده و صداهایی را در تهران تقویت کرده است که بر خروج از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) و ضرورت دستیابی به بازدارندگی اتمی پای میفشارند.
پیلار تاکید میکند هرگونه توافق اتمی پایدار نیازمند متنی فوقالعاده پیچیده شبیه به برجام با ۱۵۹ صفحه جزئیات فنی است که محصول سالها مذاکره صدها کارشناس بود؛ توافقی که هرگز توسط چهرههایی نظیر استیو ویتکاف و جرد کوشنر در دو جلسه بازرگانی به دست نخواهد آمد.
علاوه بر این، کاخ سفید با امضای توافق اخیر هستهای با عربستان سعودی (که امکان غنیسازی ۲۰ درصدی بدون سختترین بازرسیها را به ریاض اعطا میکند) پیچیدگی کار را دوچندان ساخته است؛ چرا که هیچ دولتی در تهران نمیپذیرد که برنامه اتمیاش به سطحی کمتر از رقیب منطقهایاش در آن سوی خلیج فارس محدود شود.
سراب فروپاشی؛ از قدرتگیری رادیکالها تا ترور عقلای عملگرا
پیلار در بخش دوم ارزیابی خود به ادعای تغییر رژیم میپردازد و یادآور میشود ترامپ پیشتر پس از ترور رهبران ارشد در نخستین روزهای جنگ، ادعای دستیابی به این هدف را مطرح ساخت، اما پیامد عینی آن قدرتگیری بیسابقه جریانهای سرسخت و تحکیم جایگاه سپاه پاسداران نسبت به گذشته بود.
تداوم جنگ ممکن است ساختار حاکمیتی ایران را حتی فراتر از وضعیت کنونی به سوی یک حکومت سرسختتر سوق دهد که اندک صداهای میانهرو باقیمانده را نیز خاموش میسازد.
حتی در صورت تغییرات سیاسی، آمریکا نیازمند دولتی است که توانایی اجرای تعهدات پایدار را از سوی تمام جناحها داشته باشد.
در این چارچوب، پیلار از ترور علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران در جریان حملات هوایی اسرائیل به عنوان یک خسارت بزرگ یاد میکند؛ چهرهای که با وجود وابستگی به هسته سخت قدرت، سیاستمداری عملگرا با نفوذ سیاسی لازم برای سپردن تعهدات معتبر از طرف کل ساختار تصمیمگیری در تهران به شمار میرفت.
خروج از بنبست؛ ضرورت آتشبس حداقلی و پایان ماجراجویی
تحلیلگر ارشد پیشین سیا با رد فرضیه فروپاشی مردمی در میانه آتش و خون تصریح میکند که در طول تاریخ جمهوری اسلامی اعتراضات متعددی رخ داده اما به فروپاشی نینجامیده است؛ ضمن آنکه در شرایط کنونی هیچ رهبری و جنبش منسجمی مشابه آنچه آیتالله خمینی در سال ۱۳۵۷ هدایت میکرد وجود ندارد.
حملات نظامی و تحریمهای فراگیر اقتصادی آمریکا پدیدهای موسوم به «اتحاد حول پرچم» در میان مردم ایران ایجاد کرده است؛ زیرا شهروندان به درستی درمییابند که این تهاجمات کل موجودیت کشور را هدف گرفته است و پیامد این سیاستها، شکلگیری خشم و نفرتی دیرپا از واشنگتن در افکار عمومی جامعه ایران خواهد بود که هیچ دولتی در آینده نمیتواند آن را نادیده بگیرد.
پل پیلار در پایان یادداشت خود نتیجه میگیرد که ایالات متحده نباید بر تسلیم زودهنگام ایران یا فروپاشی سیاسی به عنوان پیششرط پایان جنگ حساب باز کند.
تنها راه واقعبینانه و در دسترس برای مهار این بحران، تن دادن به یک توافق آتشبس حداقلی و چارچوبی است که مذاکرات ماهوی را به آینده موکول سازد؛ الگویی شبیه به یادداشت تفاهم خردادماه، مشروط بر آنکه عبارات مبهم پیرامون تنگه هرمز، که عامل نقض آن تفاهم شد، اصلاح گردد؛ در این صورت رئیسجمهوری که به دنبال ادعای پیروزی است، باید صرفاً بر مهارتهای خطابی خود برای به تصویر کشیدن این آتشبس به عنوان یک فتح جنگی تکیه کند.