هشدار اندیشکده آمریکایی: مسیرهای جایگزین هرمز هم از دسترس ایران خارج نیستند
اندیشکده آمریکایی «مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی» (CSIS) در گزارشی با بررسی پیامدهای جنگ ۲۰۲۶ و آسیبپذیری زیرساختهای انرژی کشورهای خلیج فارس هشدار داد که تلاش کشورهای منطقه برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز از طریق احداث خطوط لوله جدید، لزوماً تهدیدات امنیتی را برطرف نخواهد کرد. به اعتقاد نویسندگان این گزارش، توان موشکی و پهپادی ایران و فعالیت گروههای همسو با تهران میتواند حتی مسیرهای جایگزین صادرات نفت و گاز را در معرض حمله قرار دهد و امنیت انرژی منطقه و بازارهای جهانی را با چالشهای تازهای مواجه کند.
به گزارش هممیهن آنلاین و به نقل از جماران، اندیشکده آمریکایی «مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی» (CSIS) در گزارشی به قلم دانیل بایمان و آلدن نس، به بررسی تهدیدات امنیتی علیه زیرساختهای نفت و گاز کشورهای خلیج فارس در دوران پس از جنگ، آسیبپذیری خطوط لوله و تأسیسات انرژی در برابر حملات موشکی، پهپادی و خرابکارانه و پیامدهای این تهدیدات برای بازار جهانی انرژی پرداخت و با اشاره به تلاش کشورهای منطقه برای احداث مسیرهای جایگزین صادرات نفت و کاهش وابستگی به تنگه هرمز، نقش توانمندیهای نظامی ایران و گروههای همسو با تهران در معادلات امنیت انرژی منطقه را تحلیل کرد و نوشت:
در جنگ ایالات متحده و رژیم صهیونیستی علیه ایران، قویترین سلاح تهران، توانایی آن در تهدید حملونقل نفت و گاز از طریق تنگه هرمز بوده است. این تهدید، صادرکنندگان منطقهای انرژی را بهشدت متضرر کرد؛ بهطوریکه تنها یک ماه پس از آغاز جنگ، صادرات نفت عربستان سعودی بیش از یکسوم کاهش یافت، صادرات نفت امارات بیش از ۵۰ درصد افت کرد و صادرات نفت کویت و عراق تقریباً بهطور کامل متوقف شد. در همین بازه زمانی، صادرات گاز طبیعی مایعشده (LNG) قطر و امارات نیز بهطور کامل قطع شد.
علاوه بر حملات موفق به نفتکشها و شناورهای حمل گاز طبیعی مایعشده، صرفِ تهدید ناشی از این حملات نیز به کاهش شدید دریانوردی تجاری منجر شد؛ بهگونهای که در ماههای نخست جنگ، شرکتهای کشتیرانی تمایلی به به خطر انداختن جان کارکنان خود نداشتند و شرکتهای بیمه نیز یا از ارائه پوشش بیمهای خودداری میکردند یا نرخهای بسیار بالایی مطالبه میکردند. اگرچه تردد شناورها با گذشت زمان تا حدودی افزایش یافت، نگرانیها درباره مخاطرات امنیتی همچنان در سطح بالایی باقی ماند.
تلاش کشورهای خلیج فارس برای دور زدن تنگه هرمز
با تداوم درگیریهای متناوب، عراق و کشورهای خلیج فارس در حال سازگار شدن با شرایط جدید هستند. عربستان سعودی و امارات با استفاده از خطوط لوله، بخشی از نفت خود را صادر کردهاند و به این ترتیب، تا حدودی توانستهاند از پیامدهای اختلال در ترانزیت نفت توسط ایران جلوگیری کنند.
در حال حاضر، دستکم هفت پروژه جدید یا توسعهیافته خط لوله طراحی شده است که هدف آنها انتقال نفت به دریای سرخ، دریای عمان یا دریای مدیترانه، بدون عبور از تنگه هرمز، و بارگیری نفت از این مسیرهاست. مؤسسه گلدمن ساکس برآورد میکند که این پروژهها میتوانند تا پایان سال ۲۰۲۷ نزدیک به چهار میلیون بشکه و تا پایان سال ۲۰۲۸ بیش از هفت میلیون بشکه به ظرفیت صادرات روزانه نفت اضافه کنند. تکمیل این پروژهها میتواند اهمیت راهبردی تنگه هرمز و در نتیجه اهرم فشار ایران را کاهش دهد؛ هرچند ایران پیشتر توانایی خود را برای هدف قرار دادن جریان نفت در سایر نقاط منطقه، چه بهصورت مستقیم و چه از طریق متحدان منطقهای، نشان داده است.
علاوه بر این، صادرکنندگان نفت با پذیرش مخاطرات مالی و امنیتی، روشهای انتقال نفت از کشتی به کشتی و سایر شیوههای انتقال انرژی را تغییر دادهاند تا جابهجایی نفت تسهیل شود. شرکتهای ملی نفت نیز مسئولیت تأمین پوشش بیمهای را خود بر عهده گرفتهاند. همچنین، برخی تأمینکنندگان با اتکا به تضمینهای بیمهای دولت ایالات متحده، اقدام به خرید نفتکشهای اختصاصی کردهاند و آمادگی بیشتری برای پذیرش مخاطرات نشان میدهند.
مزایای امنیتی خطوط لوله جدید و هزینههای سنگین توسعه زیرساختها
از منظر امنیتی، خطوط لوله جدید و سایر شیوههای سازگاری راهبردی با شرایط موجود، مزایای متعددی دارند. این مسیرها در مقایسه با خطوط کشتیرانی داخل خلیج فارس، در فاصله دورتری از ایران قرار خواهند داشت؛ در حالیکه ایران میتواند با سهولت نسبی مسیرهای کشتیرانی داخل خلیج فارس را هدف قرار دهد.
خطوط لوله برخلاف حملونقل دریایی، در برابر افزایش ناگهانی هزینههای بیمه کشتیرانی آسیبپذیر نیستند و با نگرانیهای مربوط به امنیت جان خدمه کشتیها نیز مواجه نمیشوند.
وجود خطوط لوله متعدد اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا گزینههای صادراتی را متنوع میکند و قطع کامل عرضه نفت را بسیار دشوارتر میسازد.
بااینحال، احداث این خطوط لوله بسیار پرهزینه است و مجموع هزینههای کشورهای خلیج فارس برای بازسازی و ارتقای خطوط لوله، پالایشگاهها و سایر زیرساختهای انرژی، به دهها میلیارد دلار یا حتی بیشتر میرسد.
تلاش ایران برای حفظ اهرم فشار در معادلات انرژی منطقه
بر اساس تحلیل این اندیشکده آمریکایی، تهران در صورت وقوع درگیریهای احتمالی آینده، خواهان حفظ توانایی خود برای ایجاد اختلال در جریان انتقال نفت و گاز است تا بتواند از این ظرفیت بهعنوان ابزاری برای اعمال فشار بر کشورهای منطقه در موضوعاتی مانند روابط با رژیم صهیونیستی و مناقشات خاورمیانه استفاده کند.
در این میان، بعید است تهران در برابر تلاش کشورهای خلیج فارس برای کاهش اهرم فشار خود دست روی دست بگذارد. ایران مایل است توانایی ایجاد اختلال در جریان انتقال نفت و گاز را برای درگیریهای احتمالی آینده حفظ کند و از این ابزار برای اعمال فشار بر کشورهای منطقه در پروندههایی مانند روابط با رژیم صهیونیستی یا مناقشات خاورمیانه، از جمله لبنان و یمن، بهره ببرد.
ایران همچنین میخواهد تهدید ایجاد اختلال در جریان صادرات انرژی را همچنان متوجه صادرکنندگان منطقهای نگه دارد تا بتواند در درگیریهای فعلی و آینده، معافیتهای تحریمی و دستاوردهای اقتصادی بیشتری کسب کند.
در واقع، ایران هماکنون نیز در حال سازگار کردن راهبرد خود با شرایط جدید است. در ژوئیه ۲۰۲۶، حوثیهای یمن که از حمایت ایران برخوردارند، هدف قرار دادن نفتکشهای سعودی در تنگه بابالمندب را آغاز کردند و به این ترتیب، مسیر صادراتی دیگری را با چالش مواجه ساختند.
آسیبپذیری خطوط لوله و زیرساختهای انرژی در برابر حملات احتمالی
اگرچه خطوط لوله در مقایسه با کشتیرانی از طریق تنگه هرمز مزایای امنیتی دارند، این خطوط و بهطور کلی زیرساختهای انرژی منطقه همچنان در برابر حملات احتمالی ایران آسیبپذیر هستند.
ایران و گروههای متحد آن میتوانند با استفاده از مواد منفجره برای خرابکاری در خطوط لوله، انجام حملات پهپادی و موشکی علیه نقاط حیاتی شبکه انرژی، از جمله تأسیسات تفکیک و ایستگاههای پمپاژ، حملات سایبری و سایر روشها، زیرساختهای انرژی منطقه را تهدید کنند.
در صورت وقوع چنین حملاتی در مقیاس گسترده، عرضه جهانی نفت و گاز میتواند بهشدت کاهش یابد.
احتمال اختلالات مقطعی در صادرات نفت و گاز
بااینحال، هرگونه اختلالی که از سوی ایران ایجاد شود، احتمالاً مقطعی و ناقص خواهد بود. صادرکنندگان نفت و گاز خلیج فارس ممکن است بخشی از این اختلالات را بهعنوان هزینه جاری فعالیتهای تجاری خود بپذیرند.
در چنین شرایطی، احتمال شکلگیری روندی رفتوبرگشتی وجود دارد؛ به این صورت که ایران با استفاده از خرابکاری و حملات محدود، در تولید و انتقال انرژی اختلال ایجاد کند و در مقابل، کشورهای صادرکننده به دفاع از تأسیسات و بازسازی خطوط لوله و سایر زیرساختهای آسیبدیده بپردازند.
علاوه بر این، همه کشورهای خلیج فارس به یک اندازه در برابر چنین تهدیداتی آسیبپذیر نیستند. برخی از این کشورها از دستگاههای امنیتی قدرتمندتر و منابع بیشتری برای دفاع از زیرساختهای خود برخوردارند؛ درحالیکه برخی دیگر، بهویژه عراق، دارای شمار زیادی از گروههای شبهنظامی طرفدار ایران هستند که تهران در صورت تمایل میتواند از آنها استفاده کند.
از سوی دیگر، نوع روابط ایران با کشورهای منطقه نیز یکسان نیست. تهران برخی از این کشورها را دشمنان سرسخت خود میداند، درحالیکه برخی دیگر، بهویژه عراق، در عمل از شرکای تجاری و سیاسی ایران به شمار میروند.
محورهای بررسی تهدیدات انرژی در گزارش اندیشکده آمریکایی
ادامه این گزارش در چهار بخش تنظیم شده است.
بخش نخست به بررسی طیف اهداف بالقوهای اختصاص دارد که ایران ممکن است آنها را هدف قرار دهد و همچنین ابزارهایی را بررسی میکند که تهران میتواند برای انجام چنین حملاتی به کار گیرد. البته این گزارش به جزئیات مخاطرات حملات سایبری نمیپردازد؛ موضوعی مهم که به تحلیل مستقلی نیاز دارد.
بخش دوم تشریح میکند که کدامیک از تهدیدات احتمالی ایران متوجه عراق، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و سایر کشورهای منطقه است.
بخش سوم به تحلیل پیامدهای حملات احتمالی ایران علیه زیرساختهای نفت و گاز اختصاص دارد.
در بخش پایانی نیز آثار این تحولات برای ایالات متحده آمریکا و متحدانش مورد ارزیابی قرار میگیرد.
۱. تهدیدات بالقوه علیه زیرساختهای نفت و گاز
فرآیند استخراج، فرآوری، حملونقل، پالایش و ذخیرهسازی نفت و گاز طبیعی به شبکهای گسترده، بهشدت پیوسته و وابسته به یکدیگر از زیرساختها متکی است. صنعت انرژی بهطور سنتی، بخشهای مختلف این شبکه را بر اساس ترتیب فعالیت و نوع وظیفه به سه دسته اصلی «بالادستی» (Upstream)، «میاندستی» (Midstream) و «پاییندستی» (Downstream) تقسیم میکند. این تقسیمبندی برای درک چگونگی انتقال انرژی از میدانهای تولید تا بازار مصرف و همچنین شناخت چالشهای امنیتی موجود در هر بخش، اهمیت حیاتی دارد.
زیرساختهای بالادستی
زیرساختهای بالادستی مسئول استخراج مستقیم نفت و گاز از میدانهای تولید و انجام فرآوری اولیه محصولات استخراجشده هستند.
این بخش شامل چاههایی است که نفت خام و گاز تحت فشار را از چاههای منفرد به خطوط لوله جمعآوری و سامانههای چندراهی (Manifolds) هدایت میکنند. این سامانهها وظیفه جمعآوری جریان نفت و توزیع آن میان مقاصد مختلف را بر عهده دارند.
در ادامه، مخازن تفکیک گاز از نفت، فرآوری اولیه مواد استخراجشده را انجام میدهند. محصولات حاصل در نقاط تحویل اندازهگیری شده و با خروجی سایر چاهها ترکیب میشوند. مخلوط بهدستآمده سپس به تأسیسات میاندستی انتقال مییابد
زیرساختهای میاندستی
زیرساختهای میاندستی مسئول انتقال محصولات نفت و گاز به تأسیسات مرحله نهایی پیش از مصرف هستند.
در این بخش، خطوط لوله، نفت و گاز فرآوریشده اولیه را به تأسیسات بزرگ فرآوری منتقل میکنند تا این محصولات به شکلهایی مناسب برای حملونقل در مقیاس انبوه تبدیل شوند.
پس از این مرحله، خطوط لوله انتقال محصول، نفت و گاز فرآوریشده را به مقاصد مختلف هدایت میکنند. این مقاصد شامل پایانههای صادراتی برای بارگیری نفتکشها، تأسیسات داخلی برای مصرف در داخل کشور و خطوط لوله صادراتی است که از مسیرهای زمینی یا زیر دریا به کشورهای دیگر امتداد یافتهاند
زیرساختهای پاییندستی
زیرساختهای پاییندستی مسئول فرآوری نهایی نفت و گاز، تبدیل آنها به محصولات قابل استفاده برای مصرفکنندگان و عرضه این محصولات به بازار هستند.
این بخش شامل پالایشگاههایی است که نفت خام را به فرآوردههای مختلف، از جمله گازوئیل و سوخت جت، تبدیل میکنند. همچنین مجتمعهای پتروشیمی که هیدروکربنها را به محصولاتی مانند پلاستیک و لاستیک تبدیل میکنند، در همین بخش قرار میگیرند.
زیرساختهای پاییندستی علاوه بر این، سازوکارهای مختلف توزیع محصولات در بازار، از جمله جایگاههای عرضه سوخت، را نیز در بر میگیرند.
وابستگی متقابل بخشهای مختلف شبکه انرژی
تمام بخشهای این شبکه بهشدت به یکدیگر وابستهاند. نفت و گاز استخراجشده از چاهها در بخش بالادستی باید بهسرعت از طریق خطوط لوله منتقل شود، در تأسیسات میاندستی فرآوری شود و بلافاصله پس از آن به مرحله صادرات برسد.
بروز اختلال در هر یک از حلقههای این زنجیره، جریان فعالیت در کل شبکه را کاهش میدهد. چنانچه این اختلال بهسرعت برطرف نشود، مجموعه شبکه ناچار خواهد شد برای جبران مشکل ایجادشده، سطح تولید خود را کاهش دهد
تمرکز شبکهای در صنعت نفت و گاز کشورهای خلیج فارس
در کشورهای خلیج فارس، شرکتهای دولتی با ساختار یکپارچه عمودی (Vertically Integrated) بر صنایع نفت و گاز تسلط دارند. این ساختار به آن معناست که زیرساختهای بالادستی، میاندستی و پاییندستی تحت مدیریت یک مجموعه شرکتی قرار دارند که در بیشتر موارد، مالکیت آن دولتی است.
بر همین اساس، زیرساختهای نفت و گاز کشورهای خلیج فارس با برنامهریزی متمرکز در داخل هر کشور و سطح بسیار محدودی از یکپارچگی میان کشورهای منطقه شناخته میشوند.
یکی از ویژگیهای اصلی این زیرساختها، «تمرکز شبکهای» در سطح هر کشور است. شرکتهای دارای ساختار یکپارچه عمودی، بخش عمده مراحل فرآوری را از طریق تأسیسات بسیار بزرگ در قسمتهای مختلف شبکه تولید انجام میدهند.
در بخش بالادستی کشورهای خلیج فارس، تأسیسات جمعآوری و مراکز فرآوری مرکزی (CPF) اغلب فرآوری اولیه میلیونها بشکه نفت در روز را بر عهده دارند.
عملیات میاندستی در این منطقه نیز به مراکز عظیم فرآوری، خطوط لوله با ظرفیت بالا و پایانههای صادراتی وابسته است. در بخش پاییندستی نیز فعالیتها معمولاً در تعداد محدودی از پالایشگاههای بسیار بزرگ متمرکز شدهاند
پیامدهای حمله به تأسیسات بزرگ و متمرکز انرژی
از آنجا که برخی تأسیسات مشخص در شبکه نفت و گاز ظرفیت عملیاتی بسیار بالایی دارند، حمله به هر یک از آنها میتواند تأثیری بسیار گستردهتر از سهم آن تأسیسات بر عملکرد کل شبکه بر جای بگذارد.
این مسأله در سال ۲۰۱۹ آشکار شد؛ زمانی که حمله حوثیها به مجتمع عظیم نفتی «ابقیق» در عربستان سعودی، بیش از پنج میلیون بشکه از تولید روزانه نفت را برای حدود سه هفته از مدار خارج کرد و موجب کاهش موقت پنجدرصدی عرضه جهانی انرژی شد.
شرکت آرامکو در انجام تعمیرات و بازسازی تأسیسات آسیبدیده عملکرد قابلتوجهی داشت؛ بااینحال، حملات احتمالی آینده ممکن است خساراتی پایدارتر به همراه داشته باشند.
تمرکز شبکهای، اگرچه از طریق افزایش مقیاس فعالیتها موجب صرفهجویی در ظرفیت انتقال و صادرات میشود، انعطافپذیری شبکه را برای واکنش به اختلالات ناشی از حملات کاهش میدهد.
تغییر مسیر انتقال نفت و گاز به کشورهای دیگر برای صادرکنندگان خلیج فارس بسیار دشوار است؛ زیرا شبکههای انرژی آنها بهشدت متمرکز بوده و از زیرساختهای یکپارچه منطقهای برخوردار نیستند.
در چنین شرایطی، هنگامی که یک حمله ظرفیت فرآوری یا صادرات را محدود میکند، محصولات استخراجشده اغلب در شبکهای متکی به یک مسیر اصلی گرفتار میشوند و راه جایگزینی برای خروج آنها وجود ندارد.
احتمال هدف قرار گرفتن مسیرهای جایگزین صادرات انرژی
در چشمانداز دوران پس از جنگ، ایران ممکن است زیرساختهایی را هدف قرار دهد که ظرفیت انتقال انرژی را در داخل کشورها یا میان کشورهای منطقه توزیع میکنند؛ زیرا گسترش این ظرفیتها میتواند اهرم فشار تهران را تضعیف کند.
این زیرساختها شامل پروژههای پیشنهادی احداث خطوط لوله است که کشورهای خلیج فارس را به مسیرهای جایگزین صادرات انرژی متصل میکنند.
همچنین این احتمال وجود دارد که ایران برای ایجاد اختلال در عملکرد عادی شبکههای موجود نفت و گاز در خلیج فارس اقدام کند.
دو ابزار اصلی برای ایجاد اختلال در زیرساختهای نفت و گاز
همانطور که در بخشهای بعدی گزارش بررسی میشود، ایران برای ایجاد اختلال در زیرساختهای نفت و گاز از دو دسته ابزار عملیاتی و نظامی موسوم به ابزارهای جنبشی (Kinetic) برخوردار است.
نخست، حملات هوایی که شامل حملات موشکی و پهپادی علیه تأسیسات و زیرساختهای انرژی میشود.
دوم، عملیات خرابکارانه زمینی و دریایی که میتواند از طریق شبکههای پنهانی و با استفاده از تسلیحات کوتاهبرد، از جمله بمبهای دستساز و تلههای انفجاری (IED)، انجام شود.
۲. تهدیدات موشکی و پهپادی
توسعه و گسترش استفاده از پهپادها، آسیبپذیری تأسیسات نفت و گاز کشورهای خلیج فارس را بهشدت افزایش داده است. حملات حوثیها به تأسیسات نفتی «ابقیق» عربستان سعودی در سال ۲۰۱۹ که با هماهنگی و کمک ایران انجام شد، برای نخستین بار کارایی پهپادها را در ایجاد اختلالات گسترده در زیرساختهای انرژی خلیج فارس نشان داد.
افزایش توان پهپادی و ناکافی بودن سامانههای دفاعی
عربستان سعودی برای محافظت از تأسیسات خود در برابر حملات احتمالی بعدی، اقداماتی را برای تقویت تدابیر امنیتی انجام داد که از جمله آنها میتوان به گسترش سامانههای راداری و تقویت پدافند هوایی اشاره کرد. بااینحال، حملات اخیر نشان داد که این اقدامات حفاظتی کافی نبوده است.
در جریان جنگ سال ۲۰۲۶، شبهنظامیان شیعه عراقی مورد حمایت ایران با استفاده از پهپاد، تأسیسات نفتی ابقیق را هدف قرار دادند. این حملات بار دیگر بخشی از ظرفیت تولید این تأسیسات را بهطور موقت از مدار خارج کرد.
این حملات همزمان با ضربات ویرانگر ایران به تأسیسات انرژی قطر و کویت و حملات موفقیتآمیز حوثیها علیه تأسیسات نفت و گاز عربستان سعودی در امتداد دریای سرخ صورت گرفت.
بر اساس تحلیل مؤسسه دادههای مکان و رویدادهای درگیریهای مسلحانه (ACLED)، تا اوت ۲۰۲۶، بیش از ۷۰ درصد حملاتی که علیه زیرساختهای حیاتی انجام شده و موفق به عبور از سامانههای پدافند هوایی شده بودند، خسارات جدی بر جای گذاشتند.
پهپادهای ارزانقیمت و بردبلند؛ چالشی برای پدافند هوایی
نسل جدید فناوری تولید پهپاد در ایران، امکان ساخت تسلیحات ارزانقیمت و بردبلند را فراهم کرده است؛ تسلیحاتی که میتوانند بر سامانههای پدافند هوایی گرانقیمت و دارای پوشش دفاعی ناقص غلبه کنند. این در حالی است که ایران و دشمنان آن، هر دو در حال ارتقای توانمندیهای تهاجمی و دفاعی خود هستند.
بازیگران مرتبط با ایران میتوانند از مناطقی مانند غرب ایران، شمال یمن یا جنوب عراق، با استفاده از پهپادهای ساخت ایران، از جمله پهپاد «صمد-۳» که حوثیها از آن استفاده میکنند، تقریباً تمامی مناطق کشورهای خلیج فارس را در برد عملیاتی خود قرار دهند.
قیمت این پهپادها از حدود ۱۰ هزار دلار برای هر فروند آغاز میشود. این پهپادها قادرند پیش از انجام حمله، عملیات پروازی و شناسایی انجام دهند و در قالب حملات گروهی و انبوه (Swarms)، سامانههای دفاعی مستقر را از کار بیندازند.
این تهدیدات پهپادی جدید، مکمل سایر انواع پهپادها و توانمندیهای موشکی قابلتوجهی هستند که امکان هدف قرار دادن بیشتر کشورهای خلیج فارس را فراهم میکنند.
تداوم تهدیدات موشکی و پهپادی در دوران پس از جنگ
انتظار میرود تهدید حملات موشکی و پهپادی علیه زیرساختهای بالادستی، میاندستی و پاییندستی نفت و گاز در دوران پس از جنگ نیز ادامه یابد.
این حملات احتمالاً ترکیبی از حملات گسترده و انبوه علیه نقاط حیاتی شبکههای نفت و گاز و حملات هدفمند به زیرساختهای واقع در مناطق دورافتاده خواهند بود.
آسیبپذیری زیرساختهای بالادستی نفت و گاز
چاههای نفت و گاز خشکی، سامانههای جمعآوری و چندراهی و مخازن تفکیک، در جریان استخراج و بلافاصله پس از آن، وظیفه فرآوری و انتقال مقادیر نسبتاً محدودی از نفت و گاز را بر عهده دارند.
هزینه استفاده از پهپاد یا موشک برای حمله به این اهداف، با توجه به ارزش نسبتاً پایینتر آنها، معمولاً از نظر اقتصادی و عملیاتی توجیهپذیر نیست. به همین دلیل، عملیات خرابکارانه گذشته در خاورمیانه عموماً این دسته از زیرساختها را هدف قرار ندادهاند؛ هرچند کاهش هزینه تولید و بهکارگیری پهپادها ممکن است این محاسبات را تغییر دهد.
بااینحال، یک استثنای مهم، تأسیسات بالادستی است که بهصورت مشترک توسط شرکتهای غربی مدیریت میشوند؛ شرکتهایی که ایران و گروههای همسو با آن، آنها را دشمن تلقی میکنند.
تهدید سکوهای فراساحلی و مراکز فرآوری مرکزی
برخی از تأسیسات بالادستی با ظرفیت تولید بالا، در معرض خطر حملات هوایی قرار دارند.
سکوهای فراساحلی (Offshore) که اغلب در مقیاس گسترده به تولید نفت و گاز میپردازند، در مقایسه با تأسیسات مشابه در خشکی، تعمیر و بازسازی دشوارتری دارند.
این سکوها ممکن است با استفاده از پهپادها و موشکهای دریاپایه هدف قرار گیرند؛ همانطور که در جریان جنگ نیز حملاتی علیه آنها صورت گرفته است.
مراکز فرآوری مرکزی (CPF) نیز تأسیساتی متمرکز هستند که وظیفه فرآوری اولیه محصولات خام استخراجشده از چاههای متعدد را بر عهده دارند و ممکن است در خشکی یا دریا مستقر باشند.
حملات موشکی یا پهپادی علیه این مراکز میتواند تولید میدانهای بزرگ نفت و گاز را متوقف کند.
برای نمونه، در آوریل ۲۰۲۶، مراکز فرآوری مرکزی در عربستان سعودی هدف حملات پهپادی قرار گرفتند. در نتیجه این حملات، میدانهای نفتی «خُریص» و «منیفه» تولید خود را متوقف کردند و مجموع تولید روزانه آنها ۶۰۰ هزار بشکه کاهش یافت.
به همین ترتیب، چاههای خشکی و سامانههای جمعآوری که وظیفه حفظ جریان تولید در میدانهای بزرگتر را بر عهده دارند نیز میتوانند از اهداف احتمالی حملات باشند.
آسیبپذیری شدید تأسیسات میاندستی در برابر حملات هوایی
برخلاف بخش بالادستی، زیرساختهای میاندستی بهشدت در برابر حملات هوایی آسیبپذیر هستند؛ زیرا این بخش شامل نقاط و تأسیسات حیاتی است که استمرار جریان نفت و گاز در سراسر شبکه به عملکرد آنها وابسته است.
برای مثال، تأسیسات عظیم میاندستی وظیفه فرآوری محصولات استخراجشده از چاهها را بر عهده دارند و بهطور متوسط، میلیونها بشکه نفت در روز را برای انتقال و صادرات آماده میکنند.
هنگامی که این تأسیسات آسیب میبینند، کل سامانه تولید ناچار میشود تا زمان تکمیل تعمیرات، سرعت فعالیت خود را کاهش دهد یا مسیر انتقال محصولات را تغییر دهد.
علاوه بر این، مخازن ذخیرهسازی نیز از اهداف احتمالی حملات محسوب میشوند. این مخازن با نگهداری ذخایر اضافی نفت و گاز که حجم آنها اغلب به دهها میلیون بشکه میرسد، نقش مهمی در مدیریت ظرفیت شبکه و جلوگیری از انباشت بیش از حد محصولات ایفا میکنند.
تهدید خطوط لوله انتقال نفت و ایستگاههای پمپاژ
بر اساس ارزیابی این گزارش، ایران و گروههای همسو با آن احتمالاً حملات هوایی علیه خطوط لولهای را که محصولات نفت و گاز را میان تأسیسات مختلف منتقل میکنند، ادامه خواهند داد.
این مسیرها بهطور مستمر در معرض تهدید قرار دارند؛ موضوعی که حملات پهپادی حوثیها به خط لوله شرق به غرب عربستان سعودی در سال ۲۰۲۶ نیز آن را نشان داد.
از آنجا که خطوط لوله داخلی معمولاً در مسیرهایی طولانی امتداد یافتهاند، تأمین پوشش پدافند هوایی برای حفاظت از تمامی بخشهای آنها دشوار است.
ایستگاههای پمپاژ نیز که در طول مسیر خطوط لوله قرار دارند و وظیفه حفظ فشار مناسب برای انتقال نفت و گاز را بر عهده دارند، از اهداف اصلی حملات احتمالی محسوب میشوند.
در نتیجه، خطوط لوله انتقال محصولات میان تأسیسات مختلف همچنان با تهدید دائمی حملات هوایی از سوی ایران و گروههای همسو با آن مواجه خواهند بود.
پایانههای صادراتی و نفتکشها؛ آسیبپذیرترین بخش شبکه میاندستی
مهمتر از همه، آسیبپذیرترین زیرساختها در برابر حملات هوایی مرتبط با ایران، تأسیسات و سامانههای مربوط به عملیات صادرات در بخش میاندستی هستند.
در طول جنگ، دهها نفتکش به اهداف اصلی حملات موشکی و پهپادی تبدیل شدند؛ حملاتی که هدف آنها کاهش سرعت کشتیرانی و ایجاد اختلال در عبور شناورها از تنگه هرمز بود.
در دوران پس از جنگ نیز نفتکشهایی که از تنگه هرمز یا بابالمندب عبور میکنند، همچنان در معرض تهدید همین تسلیحات قرار خواهند داشت.
پایانههای صادراتی نیز که تأسیساتی بسیار متمرکز برای بارگیری حجم عظیمی از نفت و گاز در نفتکشها هستند، در جریان جنگ هدف حمله قرار گرفتهاند و همچنان از اهداف احتمالی حملات آینده به شمار میروند.
خطوط لوله صادراتی نیز با همان چالشهای امنیتی خطوط لوله داخلی مواجهاند. دفاع هوایی از این مسیرها دشوار است و ایستگاههای پمپاژ مستقر در طول آنها نیز آسیبپذیر هستند.
پیامدهای زیستمحیطی حملات به زیرساختهای انرژی
خسارات ناشی از حملات هوایی علیه زیرساختهای میاندستی، اغلب به اختلال در عملکرد شبکه انرژی محدود نمیشود و میتواند محیط پیرامونی گستردهتری را تحت تأثیر قرار دهد.
برای نمونه، حمله ژوئن ۲۰۲۶ به کشتی «کارولین بزنگی» در آبهای عمان نشان میدهد که هدف قرار گرفتن نفتکشها میتواند به نشت نفت منجر شود؛ حادثهای که پیامدهای مخربی برای زیستبوم دریایی، فعالیتهای شیلاتی و صنعت گردشگری به همراه دارد.
خسارات مشابهی نیز ممکن است در پی حمله به تأسیسات فرآوری و انتقال انرژی، سکوهای فراساحلی، خطوط لوله خشکی و مجتمعهای بزرگ فرآوری ایجاد شود.
احتمال وقوع نشتهای فاجعهبار و ویرانگر، بهویژه زمانی افزایش مییابد که این تأسیسات در نزدیکی مناطق پرجمعیت یا منابع آب قرار داشته باشند.
تهدید پالایشگاهها و مجتمعهای پتروشیمی
در نهایت، برخی از زیرساختهای پاییندستی، از جمله پالایشگاهها و مجتمعهای پتروشیمی، نیز در معرض حملات موشکی و پهپادی قرار دارند.
در جریان جنگ سال ۲۰۲۶، حوثیها پالایشگاهها و تأسیسات مرتبط با آنها را در کشورهای منطقه، از جمله عربستان سعودی، کویت و بحرین، هدف حمله قرار دادند.
۳. خرابکاریهای پنهان زمینی و دریایی
سابقه طولانی عملیات خرابکارانه زمینی و دریایی علیه زیرساختهای نفت و گاز، امکان شناسایی الگوهای احتمالی حملات آینده را فراهم میکند. بر اساس دادههای پایگاه جهانی تروریسم دانشگاه مریلند، رایجترین شیوههای خرابکاری در بخش نفت و گاز شامل استفاده از بمبهای دستساز و تلههای انفجاری (IED)، حملات راکتی و خمپارهای، حمله به کارکنان صنعت نفت و تصرف هماهنگشده تأسیسات از طریق عملیات زمینی بوده است.
بر همین اساس، احتمال میرود عملیات خرابکارانه ایران علیه زیرساختهای انرژی کشورهای خلیج فارس نیز از الگوهای مشابهی پیروی کند.
آسیبپذیری زیرساختهای بالادستی در برابر خرابکاری زمینی
در بخش بالادستی، نمونههای محدودی از حملات موفقیتآمیز علیه چاههای نفت و گاز در مناطقی وجود دارد که دولتها کنترل مؤثری بر قلمرو خود دارند.
وارد کردن خسارات گسترده به چاههای نفت و گاز مستلزم استفاده از مقادیر زیادی مواد منفجره و برخورداری از سامانهای هماهنگ برای کارگذاری و انفجار این مواد در تأسیسات مختلف است.
حتی گروههای شورشی که ممکن است از ضعف کنترل دولتها بر برخی مناطق بهرهبرداری کنند، بهندرت از امکانات و توانایی لازم برای اجرای چنین حملاتی برخوردارند.
گروههایی که از سوی ایران تأمین مالی و هدایت میشوند، ممکن است توانایی بیشتری برای انجام عملیات خرابکارانه علیه چاههای نفت و گاز داشته باشند؛ عملیاتی که میتواند تنها پس از یک شب کارگذاری مواد منفجره، خساراتی به این تأسیسات وارد کند.
بااینحال، اجرای چنین عملیاتی حتی برای بسیاری از این گروهها نیز ممکن است دشوار باشد و احتمالاً ترجیح خواهند داد منابع و امکانات خود را برای انجام حملات دیگر به کار گیرند.
تهدید تأسیسات فرآوری اولیه و خطوط جمعآوری نفت و گاز
گذشته از چاههای نفت و گاز، سایر زیرساختهای بالادستی، از جمله سامانههای فرآوری اولیه مستقر در خشکی، در برابر عملیات خرابکارانه آسیبپذیر هستند.
این زیرساختها شامل سامانههای چندراهی، خطوط لوله جمعآوری نفت و گاز و واحدهای تفکیک گاز از نفت میشوند.
بخشی از این تأسیسات فرآوری اولیه در مقیاس کوچک فعالیت میکنند و در نزدیکی چاههای تولید قرار دارند. همین ویژگی، آسیبپذیری آنها را در برابر حملات زمینی افزایش میدهد؛ زیرا معمولاً از حفاظت امنیتی گستردهای برخوردار نیستند.
خطر حمله به سکوها و تأسیسات فراساحلی
زیرساختهای بالادستی فراساحلی نیز بهویژه در برابر حملات هوایی آسیبپذیر هستند.
سکوهای دریایی و مراکز فرآوری فراساحلی معمولاً حجم بالایی از جریان نفت و گاز را مدیریت میکنند. ظرفیت عملیاتی گسترده این تأسیسات، در کنار سطح نسبتاً محدود حفاظت از آنها، موجب میشود به اهدافی جذاب برای حملات احتمالی تبدیل شوند.
با اینحال، انجام حملات خرابکارانه از طریق کارگذاری مواد منفجره در این تأسیسات دشوار است. برای نمونه، در جریان جنگ ایران و عراق، تلاشهایی برای از کار انداختن سکوهای دریایی صورت گرفت که ناموفق بود و پیامدهای فاجعهباری به همراه داشت.
حملات دریایی پس از آن نیز عمدتاً شامل اقداماتی منفرد از سوی ارتش ایالات متحده و تحرکات محدود، نادر و کماهمیت ایران بوده است.
احتمال بالای حملات پنهانی به زیرساختهای میاندستی
زیرساختهای میاندستی احتمالاً بیش از سایر بخشهای شبکه انرژی در معرض حملات خرابکارانه پنهانی قرار خواهند گرفت.
خطوط لوله داخلی ممکن است از سوی بازیگران غیردولتی و با استفاده از بمبهای دستساز، تلههای انفجاری و راکتاندازهای کوتاهبرد هدف قرار گیرند؛ شیوهای که گروههای مختلف شورشی در عراق پیشتر از آن استفاده کردهاند.
برخی خطوط لوله داخلی به شرکتهای چندملیتی مشخصی متصل هستند که ایران ممکن است تمایل به انجام عملیات خرابکارانه علیه آنها داشته باشد. این موضوع میتواند سطح خطر برای چنین خطوطی را افزایش دهد.
حملات به خطوط لوله مرتبط با شرکتهای آمریکایی در نیجریه، نمونهای از این راهبرد هدفمند به شمار میرود.
آسیبپذیری خطوط لوله صادراتی در برابر عملیات خرابکارانه
خطوط لوله صادراتی نیز به همین ترتیب در برابر حملات احتمالی ایران آسیبپذیر هستند.
خط لوله کرکوک ـ جیحان، که در این گزارش بهعنوان تنها خط لوله صادراتی فعال کنونی در خاورمیانه معرفی شده است، دهها بار از سوی گروههای غیردولتی با استفاده از بمبهای دستساز، راکت و خمپاره هدف حمله قرار گرفته است.
حملات زمینی علیه خطوط لوله صادراتی اغلب شامل کارگذاری فرصتطلبانه مواد منفجره در بخشهای مختلف مسیر خط لوله است؛ بدون آنکه لزوماً نقاط و تأسیسات حیاتی شبکه مورد توجه قرار گیرند.
گروگانگیری، دزدی دریایی و حمله به کارکنان صنعت انرژی
در سطحی گستردهتر، حملات علیه زیرساختهای بالادستی و میاندستی گاهی با دزدی دریایی، گروگانگیری و حمله به کارکنان و خدمه تأسیسات همراه بوده است.
سکوها و پایانههای فراساحلی به دلیل دشواری دسترسی نیروهای مسئول به این تأسیسات و همچنین محدود بودن فضای عملیاتی و تعداد نقاط ورود، مکانهایی مناسب برای گروگانگیران محسوب میشوند.
حمله به کارکنان خطوط لوله اگرچه پدیدهای نادر است، میتواند پیامدهای بسیار مخربی به همراه داشته باشد.
برای نمونه، حمله شبهنظامیان به خط لوله کرکوک-جیحان در سال ۲۰۱۴ با تثبیت موقعیت این گروهها در اقلیم کردستان عراق همراه شد.
در جریان این رویداد، شبهنظامیان کارکنان تعمیر و نگهداری را وادار به ترک محل کردند و برای چندین ماه مانع بازسازی و تعمیر خط لوله شدند.
تهدید خطوط لوله جدید در مناطق دورافتاده
خطوط لوله صادراتی تازهاحداثشده و خطوط لوله داخلی موجود احتمالاً با تهدیدات زمینی مشابهی مواجه خواهند شد.
شناسایی و مقابله با حملات زمینی علیه خطوط لوله بهویژه دشوار است؛ زیرا این خطوط اغلب از صدها مایل مناطق دورافتاده عبور میکنند.
بخش عمده حملات ثبتشده علیه خطوط لوله تا امروز نیز بدون شناسایی عامل مشخص باقی ماندهاند.
یکی از تهدیدات عمده در این زمینه، احتمال حمایت ایران از گروههای شورشی و بازیگران مستقل است که در داخل یا نزدیکی کشورهای دارای خطوط لوله صادراتی فعالیت میکنند.
محدود بودن خرابکاری زمینی در تأسیسات پاییندستی
در نهایت، عملیات خرابکارانه زمینی علیه زیرساختهای پاییندستی در کشورهای خلیج فارس پدیدهای غیرمعمول است؛ زیرا این تأسیسات عموماً تحت تدابیر حفاظتی و امنیتی شدید قرار دارند.
۴. تهدیدات آتی علیه کشورهای کلیدی منطقه
میزان تهدید علیه کشورهای صادرکننده نفت در منطقه یکسان نیست و به دو عامل اصلی بستگی دارد: نخست، آسیبپذیریهای خاص زیرساختی و امنیتی هر کشور و دوم، میزان خصومت ایران با آن کشور.
عراق؛ آسیبپذیری گسترده زیرساختهای انرژی در سایه روابط پیچیده با ایران
عراق احتمالاً آسیبپذیرترین کشور منطقه در برابر حملات به زیرساختهای نفت و گاز خود است؛ هرچند ایران ممکن است برای هدف قرار دادن این زیرساختها با ملاحظات و تردیدهایی مواجه باشد.
اقتصاد عراق بهشدت به درآمدهای نفتی وابسته است. زیرساختهای صادرات انرژی این کشور متمرکز و فرسوده هستند و ضعف کنترل دولت بر بخشهایی از قلمرو کشور، در کنار حضور گروههای مسلح متعدد و خودمختار، آسیبپذیری این زیرساختها را افزایش داده است.
با وجود این شرایط، ایران در مقایسه با سایر کشورهای خلیج فارس، دلایل راهبردی قویتری برای خودداری از حمله به زیرساختهای تحت کنترل دولت مرکزی عراق دارد.
نفوذ گسترده ایران در ساختار سیاسی و امنیتی عراق
عراق با سطح قابلتوجهی از خشونت سیاسی مواجه است و ایران از نفوذ گستردهای در این کشور برخوردار است.
تهران روابط متعدد و نزدیکی با رهبران سیاسی عراق در سطوح ملی و محلی دارد و همزمان با گروههای مسلح و نهادهای مذهبی این کشور نیز در ارتباط است.
در نتیجه، ایران از شبکه اطلاعاتی عمیقی در عراق برخوردار است و توانایی تأثیرگذاری بر سیاستهای دولت این کشور را دارد؛ هرچند این نفوذ به معنای کنترل کامل تصمیمات بغداد نیست.
تهران همچنین با گروههای شبهنظامی مختلف، از جمله «کتائب حزبالله» و «عصائب اهلالحق»، ارتباط دارد. بر اساس ارزیابی این گزارش، این گروهها در صورت دریافت دستور از تهران، احتمالاً به خطوط لوله نفت عراق حمله خواهند کرد.
بااینحال، ایران کنترل کاملی بر این گروهها ندارد، اگرچه از نفوذ قابلتوجهی بر آنها برخوردار است.
ملاحظات تهران در قبال دولت مرکزی عراق
در مقابل، بغداد در برخی مقاطع همکاری نزدیکی با تهران دارد و بهطور کلی، نه موضعی خصمانه در برابر ایران اتخاذ میکند و نه از سوی تهران بهعنوان یک دولت متخاصم تلقی میشود.
پس از حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، نخستوزیر عراق جنگ را «غیرعادلانه» توصیف کرد و اجازه نداد از خاک این کشور بهعنوان پایگاهی برای انجام حملات آمریکا استفاده شود.
عراق همچنین مانع استفاده گروههای شورشی کرد ایرانی از خاک خود برای حمله به ایران شد؛ اقدامی که دولت ترامپ و رژیم صهیونیستی در مقاطعی از آن حمایت کرده بودند.
از آنجا که دولت عراق در بسیاری از موارد همکاری نزدیکی با ایران دارد، تهران برخلاف رویکرد خود در قبال عربستان سعودی و امارات متحده عربی، عراق را یک دشمن تلقی نمیکند.
احتمال هدف قرار گرفتن تأسیسات نفتی اقلیم کردستان و شرکتهای خارجی
با وجود این ملاحظات، ایران و گروههای شبهنظامی مورد حمایت آن ممکن است میدانهای نفت و گاز تحت مدیریت کردها، تأسیسات متعلق به شرکتهای خارجی یا سایتهای مرتبط با ایالات متحده را در مقایسه با زیرساختهای تحت کنترل دولت مرکزی عراق، اهداف قابلقبولتری بدانند.
در جریان جنگ، ایران دامنه حملات خود را به زیرساختهای انرژی در اقلیم کردستان عراق گسترش داد.
تهران همچنین پس از آغاز جنگ در ماه فوریه، حملاتی را علیه گروههای مخالف کرد ایرانی مستقر در عراق انجام داد که تا ماه ژوئیه ادامه یافت.
تأثیر درگیریهای داخلی بر امنیت خطوط لوله نفت عراق
بهطور کلی، کشورهایی که با درگیریهای داخلی شدید مواجهاند، بیش از سایر کشورها در معرض حملات علیه خطوط لوله نفت و دیگر زیرساختهای انرژی قرار دارند.
یکی از دلایل این وضعیت، حضور شمار زیادی از گروههای مسلح است که ممکن است با هدف قطع درآمدهای نفتی دشمنان خود، زیرساختهای انرژی را هدف قرار دهند یا از تهدید به حمله بهعنوان ابزاری برای اخاذی و دریافت مبالغ هنگفت از شرکتهای نفتی استفاده کنند.
علاوه بر این، دولتهایی که درگیر جنگ داخلی هستند، معمولاً تضعیف میشوند و کنترل خود را بر بخشهای گستردهای از قلمرو کشور از دست میدهند. این شرایط فرصتهای بیشتری برای حمله به خطوط لوله واقع در مناطق دورافتاده و سایر زیرساختهای انرژی فراهم میکند.
برای نمونه، تروریسم تکفیری و خشونتهای فرقهای در عراق پس از سال ۲۰۰۳ با صدها حمله علیه زیرساختهای انرژی همراه بود. این حملات چنان خسارات گستردهای بر جای گذاشتند که آثار آنها تا امروز نیز مانعی در مسیر توسعه صنعت نفت و گاز عراق محسوب میشود.
نقش گروههای مسلح عراقی در حملات منطقهای
گروههای شیعه مورد حمایت ایران در عراق، در جریان جنگ کنونی اهداف آمریکایی را هدف قرار دادند و تلاشهای دولت عراق برای حفظ بیطرفی را نادیده گرفتند.
این گروههای شبهنظامی همچنین پهپادهایی را به سمت تأسیسات نفتی عربستان سعودی، از جمله میدانهای نفتی و یک پالایشگاه در مرکز نفتی «ینبع»، پرتاب کردند.
این حملات موجب شد عربستان سعودی نیز علیه شبهنظامیان مستقر در عراق دست به حمله بزند.
منابع منطقهای مدعی شدهاند که تا نیمی از حملات پهپادی انجامشده در طول جنگ، از سوی گروههای مستقر در عراق صورت گرفته است.
گروههای حوثی مستقر در یمن نیز از خاک این کشور حملاتی را علیه عربستان سعودی انجام دادند.
رویکرد ایران در قبال عربستان و امارات
تهران هر دو کشور عربستان سعودی و امارات متحده عربی را دشمن خود میداند و در قبال سایر کشورهای خلیج فارس نیز مواضعی خصمانه دارد.
امارات بهویژه از حملات علیه ایران حمایت کرده و طبق گزارشها، دهها حمله هوایی مستقل، از جمله علیه زیرساختهای نفتی ایران، انجام داده است. این کشور همچنین میزبان نیروهای نظامی آمریکایی بوده است.
عربستان سعودی نیز اگرچه نقش خود را کمتر آشکار کرده، از حامیان مهم این حملات بوده است.
بااینحال، توانایی ایران برای انجام حملات از داخل خاک عربستان سعودی، امارات و سایر کشورهای خلیج فارس، در مقایسه با عراق بسیار محدودتر است. این کشورها همچنین از سامانههای پدافند هوایی قدرتمندتری برخوردارند.
اختلاف رویکرد کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس
با وجود این، کشورهای خلیج فارس جبههای کاملاً متحد تشکیل نمیدهند.
شورای همکاری خلیج فارس بیانیههای مشترکی صادر میکند، اما کشورهای عضو آن در عمل اغلب سیاستها و مسیرهای متفاوتی را دنبال میکنند.
در واکنش به فشارهای اقتصادی ناشی از حملات احتمالی ایران به صنایع گاز طبیعی مایعشده (LNG)، قطر تلاش کرد در ازای دریافت تضمین مبنی بر هدف قرار نگرفتن زیرساختهای حیاتی خود، حمایتهایی پنهانی به ایران پیشنهاد دهد.
امارات نیز از یکسو به ایران حمله کرده و از سوی دیگر، بخش عمدهای از حملات تلافیجویانه ایران را متحمل شده است.
در همین زمینه، خبرگزاری رویترز در ژوئن ۲۰۲۶ گزارش داد که امارات موافقت کرده است همزمان با مذاکرات آتشبس میان آمریکا و ایران، میلیاردها دلار را در چارچوب ترتیباتی برای کاهش تنش در اختیار تهران قرار دهد.
بااینحال، ابوظبی هرگونه انتقال یا آزادسازی وجوه مالی را بهطور کامل تکذیب کرد.
حملات ایران به زیرساختهای انرژی و تأسیسات نظامی آمریکا
ایران بارها آمادگی خود را برای حمله به زیرساختهای انرژی کشورهای خلیج فارس نشان داده است؛ حملاتی که هم با هدف ایجاد اختلال در تأمین انرژی و هم برای اعمال فشار بر دولت ایالات متحده انجام میشوند.
تهران همچنین بهطور مکرر تأسیسات نظامی آمریکا در منطقه خلیج فارس را هدف قرار داده است.
در جریان آخرین جنگ، امارات بیش از هر کشور دیگری هدف حملات ایران قرار گرفت؛ تحولاتی که به تقویت بیشتر همکاریهای امارات و رژیم صهیونیستی انجامید.
علاوه بر این، عملکرد سامانههای پدافند هوایی کشورهای خلیج فارس نشان داده است که این سامانهها میتوانند بخشهایی از قلمرو یک کشور را پوشش دهند، اما قادر به تأمین پوشش دفاعی کامل برای تمامی مناطق نیستند.
گستردگی زیرساختهای نفت و گاز نیز اهداف بالقوه متعددی را برای حملات فراهم میکند.
موضع عربستان سعودی و سایر کشورهای خلیج فارس در قبال جنگ
عربستان سعودی در مقایسه با امارات، آشکارتر از مذاکرات حمایت کرده و در عین حال، تمایل کمتری به نمایش علنی ارتباط خود با رژیم صهیونیستی داشته است؛ هرچند همچنان از عملیات نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی حمایت میکند.
در واقع، عربستان سعودی با استفاده از نیروهای خود چندین حمله تلافیجویانه علیه ایران و گروههای مورد حمایت تهران در عراق انجام داده است، اما تلاش کرده پوشش رسانهای این اقدامات محدود باقی بماند.
بحرین و کویت نیز بهطور کلی از رویکرد دیپلماتیک عربستان سعودی پیروی کردهاند و کوشیدهاند نقش خود را در این تحولات محدود نگه دارند.
محدودیت نفوذ عملیاتی ایران در کشورهای عربی خلیج فارس
در عین حال، هیچیک از پادشاهیهای خلیج فارس با شورش مسلحانه فعال، گروههای طرفدار ایرانِ مرتبط با ساختار دولت، مشابه «حشد الشعبی» در عراق، یا سایر عواملی که زمینه نفوذ گسترده تهران در عراق را فراهم کردهاند، مواجه نیستند.
دستگاههای اطلاعاتی کشورهای خلیج فارس مدتهاست مقابله با نفوذ و عملیات خرابکارانه مورد حمایت ایران را در اولویت قرار دادهاند.
اگرچه تهران ممکن است همچنان برخی شبکههای مخفی را در این کشورها حفظ کرده باشد و بحرین نیز بهطور مرتب از خنثیسازی فعالیت عوامل ایرانی خبر میدهد، به نظر میرسد گستردگی این شبکهها محدود باشد.
۵. پیامدها برای ایالات متحده و متحدان آن
کشورهای صادرکننده نفت در خلیج فارس، در صورت آسیب دیدن زیرساختهای نفت و گاز خود، اغلب ناچار به انجام تعمیرات پرهزینه و زمانبر میشوند. در طول دوره تعمیر و بازسازی، شرکتهای فعال در صنعت انرژی باید میان تغییر مسیر انتقال نفت و گاز از تأسیسات آسیبدیده، کاهش سطح تولید یا ذخیرهسازی محصولات، یکی را انتخاب کنند.
در بلندمدت، هزینههای ناشی از حملات و تعمیر زیرساختهای آسیبدیده میتواند نگرانیهای امنیتی داخلی را افزایش دهد و اهرم فشاری در اختیار ایران برای اعمال فشار بر کشورهای خلیج فارس و شرکتهای غربی قرار دهد.
خسارات فیزیکی و تعمیرات
شدت خسارات و عوامل مؤثر بر پیامدهای حملات
میزان خسارات فیزیکی فوری ناشی از حمله به زیرساختهای نفت و گاز، به عواملی مانند برنامهریزی، توانمندی عملیاتی و حتی شانس بستگی دارد.
دو حمله پهپادی مشابه علیه یک تأسیسات مشخص ممکن است نتایج کاملاً متفاوتی به همراه داشته باشند؛ بهگونهای که بسته به محل دقیق اصابت پهپاد، خسارت ایجادشده میتواند از یک شکستگی جزئی تا وقوع انفجاری بزرگ متغیر باشد.
بااینحال، بازیگرانی که از فناوری پیشرفتهتر، اطلاعات دقیقتر برای هدفگیری، تجربه عملیاتی بیشتر و شناخت عمیقتری از نقاط آسیبپذیر تأسیسات برخوردارند، احتمال بیشتری دارد که اختلالات شدید ایجاد کنند.
حملات همزمان علیه چند هدف نیز بهویژه میتوانند آثار ترکیبی و گستردهای بر جای بگذارند که مدیریت و مهار آنها دشوارتر است.
نقش توانمندیهای تعمیراتی در کاهش آثار حملات
توانایی بازسازی و تعمیر زیرساختهای آسیبدیده، نقش تعیینکنندهای در میزان تأثیرگذاری یک حمله دارد.
برخورداری از تیمهای تعمیراتی مجهز میتواند روند بازسازی را تسریع کند؛ در مقابل، کمبود تجربه کارکنان یا تحمیل حجم کاری بیش از اندازه به آنها ممکن است عملیات تعمیر را با اختلال مواجه سازد.
علاوه بر این، انواع مختلف خسارات به مهارتها و تخصصهای تعمیراتی متفاوتی نیاز دارند و همین موضوع فرآیند بازسازی را پیچیدهتر میکند.
برای مثال، تیمی که در تعمیر خطوط لوله آسیبدیده تخصص دارد، لزوماً از توانایی لازم برای مسدود کردن یک چاه نفت یا گاز برخوردار نیست.
همچنین مواد و تجهیزات مورد نیاز برای تعمیرات باید از پیش در دسترس باشند یا امکان تأمین سریع آنها وجود داشته باشد تا عملیات بازسازی به دلیل تأخیر در تهیه قطعات و تجهیزات متوقف نشود.
در نهایت، حمله به کارکنان تعمیر و نگهداری یا حتی وجود تهدید علیه امنیت آنها میتواند فعالیتهای بازسازی را متوقف کند.
مجموعه این عوامل، برآورد مدتزمان مورد نیاز برای تعمیر زیرساختهای آسیبدیده را دشوار میسازد. بااینحال، تجربه تعمیرات و بازسازی در حملات گذشته، با وجود محدودیتهای آن، همچنان بهترین معیار موجود برای پیشبینی پیامدهای تهدیدات آینده محسوب میشود.
خسارات پایدار حملات به چاههای نفت و گاز خشکی
حملات علیه چاههای نفت و گاز مستقر در خشکی، اغلب خساراتی پایدار ایجاد میکنند و برای رفع آنها به تیمهای تعمیراتی متخصص نیاز است.
آتشسوزیهای ناشی از این حملات میتوانند نفت و گاز موجود در مخازنی را که چاهها از آنها برداشت میکنند، بسوزانند. مهار چنین شرایطی به تخصص ویژه برای مسدودسازی چاهها نیاز دارد و انجام این عملیات ممکن است هفتهها به طول بینجامد.
حملات گسترده و همزمان به چندین چاه، بهویژه میتوانند پیامدهای ویرانگری داشته باشند.
نمونه بارز این وضعیت، آتش زدن چاههای نفت کویت در جریان جنگ اول خلیج فارس بود؛ زمانی که بیش از ۷۰۰ چاه نفت منفجر و به آتش کشیده شدند و بیش از یک میلیارد بشکه نفت در آتش سوخت.
مسدودسازی این چاهها و مهار آتشسوزیها به دست کارشناسان بینالمللی حدود ۹ ماه زمان برد.
علاوه بر این، تعمیر واحدهای تفکیک گاز از نفت که در جریان حملات آسیب دیدهاند، ممکن است چندین ماه طول بکشد.
بازسازی زیرساختهای فراساحلی نیز به دلیل دشواریهای لجستیکی مربوط به حملونقل و تأمین قطعات جایگزین، معمولاً به زمان بیشتری نیاز دارد.
پیچیدگی تعمیر تأسیسات بزرگ فرآوری نفت و گاز
تأسیسات فرآوری در بخشهای بالادستی و میاندستی، میزبان تجهیزات عظیم و تخصصی هستند که آسیب دیدن آنها میتواند فرآیند تعمیر یا جایگزینی را به عملیاتی طولانیمدت تبدیل کند.
جزئیات دقیق تعمیرات پس از حمله به این تأسیسات، اغلب به دلایل امنیتی در دسترس عموم قرار نمیگیرد.
بااینحال، تأسیسات فرآوری گاز و پایانههای گاز طبیعی مایعشده (LNG) معمولاً در مقایسه با تأسیسات نفتی، به زمان بیشتری برای تعمیر و بازسازی نیاز دارند.
برای نمونه، حملات مرتبط با ایران در سالهای ۲۰۱۹ و ۲۰۲۶ علیه مجتمع عظیم فرآوری نفت «ابقیق» در عربستان سعودی، که عمدتاً در زمینه فرآوری نفت فعالیت میکند، تنها خسارات محدودی بر جای گذاشت.
در مقابل، حملات موشکی به مجموعه گاز طبیعی مایعشده «راس لفان» در قطر در اواسط سال ۲۰۲۶، خطوط تولید با ظرفیت بالا را از مدار خارج کرد؛ خطوطی که بر اساس گزارشها، تعمیر و بازسازی آنها تا سال ۲۰۲۷ ادامه خواهد یافت.
تفاوت زمان تعمیر خطوط لوله و ایستگاههای پمپاژ
تیمهای تعمیراتی معمولاً میتوانند خسارات ناشی از یک حمله انفجاری منفرد به خطوط لوله را ظرف چند ساعت تا چند روز برطرف کنند.
بااینحال، تعمیر ایستگاههای پمپاژ به زمان بیشتری نیاز دارد؛ زیرا این ایستگاهها دارای تجهیزات پیچیدهتری هستند که در صورت آسیب دیدن باید تعویض شوند و پس از تعمیر نیز دوباره تأییدیههای فنی لازم را دریافت کنند.
حملات علیه ایستگاههای پمپاژ در گذشته پیامدهای ویرانگری در منطقه داشته است.
برای نمونه، بمباران یکی از ایستگاههای پمپاژ خط لوله «کرکوک ـ جیحان» از سوی ایالات متحده، در جریان تهاجم نیروهای ائتلاف، ظرفیت انتقال نفت از طریق این خط لوله را بهشدت کاهش داد.
۶. آثار ناشی از اختلال در شبکه انرژی
حملات به شبکه انرژی کشورهای خلیج فارس، علاوه بر وارد کردن خسارات فیزیکی مستقیم به تجهیزات و تأسیسات، میتوانند پیامدهای زنجیرهای و گستردهای (Cascading Effects) برای کل زنجیره تأمین انرژی، قیمتهای جهانی نفت و گاز و ثبات سیاسی منطقه به همراه داشته باشند.
این پیامدها در چهار حوزه اصلی قابل بررسی هستند:
کاهش اجباری تولید در بخش بالادستی
هنگامی که بخشهای حیاتی شبکه انتقال و فرآوری انرژی، از جمله تأسیسات میاندستی، پالایشگاهها، پایانههای صادراتی یا خطوط لوله اصلی، هدف حمله قرار میگیرند، ظرفیت ذخیرهسازی نفت و گاز ممکن است ظرف چند روز تکمیل شود.
با پر شدن مخازن ذخیرهسازی، شرکتهای فعال در صنعت انرژی چارهای جز توقف استخراج یا کاهش شدید تولید از چاههای نفت و گاز در بخش بالادستی نخواهند داشت.
از سرگیری فعالیت این چاهها نیز فرآیندی پیچیده و زمانبر است که هزینههای فنی قابلتوجهی به همراه دارد.
جهش قیمتها و افزایش نوسانات بازار جهانی انرژی
حتی اگر اختلال ایجادشده در عرضه نفت و گاز تنها چند درصد از نیاز جهانی را در بر بگیرد، عوامل روانی و افزایش عدم قطعیت در بازار میتوانند موجب جهش ناگهانی قیمت نفت خام و گاز شوند.
این افزایش قیمت، بهنوبه خود، هزینه سوخت، حملونقل و کالاهای اساسی را در سطح جهانی افزایش میدهد و بهویژه کشورهای واردکننده انرژی را با فشارهای اقتصادی بیشتری مواجه میکند.
در نتیجه، اختلال در شبکه انرژی خلیج فارس میتواند به تشدید فشارهای تورمی در اقتصاد جهانی منجر شود.
تغییر مسیرهای ترانزیتی و افزایش هزینه بیمه دریایی
تداوم حملات علیه زیرساختهای انرژی و مسیرهای انتقال نفت و گاز میتواند شرکتهای کشتیرانی و بیمهگران بینالمللی را وادار کند مسیرهای سنتی حملونقل، از جمله مسیرهای عبوری از خلیج فارس، را در زمره مناطق پرخطر قرار دهند.
چنین شرایطی موجب افزایش حق بیمه خطر جنگ (War Risk Premiums) برای شناورها میشود و شرکتهای حملونقل را به استفاده از مسیرهای جایگزین، طولانیتر و پرهزینهتر سوق میدهد.
در نتیجه، علاوه بر اختلال مستقیم در عرضه انرژی، هزینه انتقال نفت و گاز به بازارهای جهانی نیز افزایش خواهد یافت.
افزایش فشار مالی بر دولتهای منطقه
کشورهای خلیج فارس برای جبران خسارات ناشی از حملات، حفظ درآمدهای ملی و کاهش آسیبپذیری زیرساختهای انرژی خود، ناچار به انجام سرمایهگذاریهای سنگین خواهند شد.
این سرمایهگذاریها میتواند شامل احداث پروژههای زیرساختی موازی، خرید پایانههای شناور و افزایش هزینههای امنیتی و پدافندی باشد.
تحمیل چنین هزینههای پیشبینینشدهای، منابع مالی دولتهای منطقه را تحت فشار قرار میدهد و بخشی از بودجهای را که برای اجرای طرحهای توسعهای و برنامههای اصلاحات اقتصادی در نظر گرفته شده است، به خود اختصاص میدهد.
۷. نتیجهگیری
جنگ سال ۲۰۲۶ نشان داد که امنیت زیرساختهای انرژی خلیج فارس دیگر صرفاً با اتکا به ساختارهای سنتی و لایهبندیشده پدافند هوایی یا حضور نظامی ایالات متحده تضمین نمیشود.
ایران نشان داده است که با بهرهگیری از راهبردهای نامتقارن، پهپادهای ارزانقیمت، شبکه گروههای نیابتی و حملات هدفمند به نقاط حساس زیرساختی، میتواند موازنههای عمده در بازار نفت و جریان عرضه انرژی را مختل کند.
اگرچه کشورهای خلیج فارس با احداث خطوط لوله جدید به سمت دریای سرخ و دریای عمان تلاش میکنند وابستگی خود را به تنگه هرمز کاهش دهند، این زیرساختهای جایگزین نیز در برابر توانمندیها و شبکه تهاجمی ایران آسیبپذیر خواهند بود.
در دوران پس از جنگ، منطقه وارد مرحله تازهای از «پایداری شکننده» خواهد شد؛ شرایطی که در آن کشورهای صادرکننده انرژی ناچارند میان هزینههای مستمر مقاومسازی و حفاظت از زیرساختهای نفت و گاز و ضرورتهای دیپلماتیک برای کاهش تنش با ایران، توازن جدیدی برقرار کنند.
در غیاب یک ساختار جامع امنیتی در سطح منطقه یا توافقهای سیاسی پایدار، زیرساختهای نفت و گاز خلیج فارس همچنان از اهداف اصلی در محاسبات بازدارندگی و اعمال فشار ایران باقی خواهند ماند.