وقتی به پزشکیانِ حداقلی هم راضی نیستند!
در نگاه اینان و در ارکستر کنونی پزشکیان ساز ناکوک میزند اما مگر در آن سه سال که حاکمیت یکدست شده بود سمفونی دلانگیزی نواختند؟
در غیاب جلسات علنی مجلس شورای اسلامی که مشروح مذاکرات آن باید مطابق قانون اساسی هم از رادیو پخش شود و هم در روزنامۀ رسمی واژه به واژه ثبت و ضبط شود، نمایندگان مجلس فعلی بعد از 6 ماه تصمیم گرفتند در فضای واقعی دیداری تازه کنند اما چون هنوز شورای عالی امنیت ملی تشکیل جلسه زیر ساختمان هرمی بهارستان را به مصلحت نمیداند 200 نماینده دوشنبه شب به حرم حضرت عبدالعظیم حسنی در شهرری رفتند.
از جمع آن 200 نماینده 10 تَن برای نطق انتخاب شدند و جدای مطالبۀ بازگشایی مجلس صدای شگفت آوری که شنیده شد و یکی به صراحت بر زبان آورد طرح عدم کفایت سیاسی رییس جمهوری بود! هر چند که مادام که آقای قالیباف مجلس را کنترل میکند جای نگرانی نیست اما این صدا را نمیتوان ناشنیده انگاشت.
تا جایی که یک عضو کمیسیون امنیت ملی از تلاش یک جریان خاص خبر داده و آن را کودتا علیه دولت مستقر دانسته است.
برای درک رفتار این دسته از نمایندگان ولو در اقلیت اما پرسرو صدا چند واقعیت را باید لحاظ کرد:
نخست این که مجلس فعلی برآمدۀ انتخابات سرد اسفند 1402 و حاصل استمرار اِعمال نظارت استصوابی است و از این رو اکثریت مردم ایران را نمایندگی نمیکنند و به خاطر همین تعطیلی این مجلس در ماههای نخست سال هیچ واکنش و بازتابی در میان مردم نداشت.
دوم این که هر گاه انتخاباتی به نسبت رقابتی برگزار شده و حاصل آن روی کار آمدن رییس جمهوری بوده که کاملا مطیع و تابع نهادهای دیگر نبوده او را از سرنوشت اولین رییس جمهوری ایران (ابوالحسن بنیصدر) انذار داده یا آن رییس جمهورِ از هفت آب و هفت خان گذشته و تنفیذ شده را به مرحوم بنیصدر تشبیه کردهاند! چه سید محمد خاتمی باشد، چه حسن روحانی و چه حالا مسعود پزشکیان در حالی که این هر سه هیچ یک نه به بنیصدر رأی داده بودند نه حامی او بودند و دو نفر اول در مجلس اول در مقابل اولین رییس جمهوری قرار داشتند و سومی که همین جناب پزشکیان باشد در انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز فعالیت می کرده که تمایلی به بنیصدر نداشت.
سوم این که نمایندگان مجلس فعلی که از هر گشایش اقتصادی عاجز بوده و به هیچ یک از وعدههای انتخاباتی عمل نکردهاند به دنبال مقصر میگردند و چه کسی بهتر از پزشکیان تا کاسه کوزهها را بر سر او بشکنند و فضای سال 60 را تکرار کنند و انگار به دنبال سپر بلا یا بلاگردان میگردند.
در مَثَل مناقشه نیست ولی در مواردی که افرادی در تلاش برای متهم کردن دیگری برمیآیند حکایت عهد عتیق به یاد میآید و همان که در سِفر لاویان با عنوان " بز طلیعه یا Scapegoat " از آن یاد شده تا بار گناهان را بر گردن دیگری بیندازند و خود احساس امنیت کنند.
نکته چهارم اما این است که آنچه اقتدارگرایی ایرانی فراموش کرده این است که پروژه حذف اولین رییس جمهوری ایران هزینههای زیادی تحمیل کرد و تقابل مسلحانۀ مجاهدین خلق در ادامۀ آن نیز خسارات فراوانی به بار آورد.
چه از حیث از دست دادن شخصیتهایی چون بهشتی و رجایی و باهنر و چه ترورهای دیگر و چه پرونده هستهای از دهۀ 80 بر اساس مدعاهای آنها که 23 سال است جمهوری اسلامی را درگیر ساخته است. اگر از آن تجربه گریزی نبود و حذف رییس جمهوری که فرماندهی کل قوا را در جریان جنگ بر عهده داشت بر جنگ هم اثر گذاشت و چه بسا موجب طولانیتر شدن آن شد چه اصراری دارند آن را مدام تکرار کنند؟ دلیل آن را یک بار ذیل عنوان استثناگرایی اصولگرایی رادیکال توضیح دادم از این قرار که تمایل شدیدی دارند تا استثنا را جای گزین قاعده کنند. عزل یک رییس جمهوری باید استتثنا باشد اما دوست دارند قاعده شود. نگاهشان به جنگ هم اینگونه است. جنگ باید استثنا باشد ولی برخی اصرار دارند جنگ را به مثابه یک قاعده معرفی کنند.
غرض این نیست که گفته شود اگر پزشکیان برکنار شود از دل آن یک مجاهدین/ منافقین دیگر برمیخیزد که بندۀ خدا عِده و عُده ندارد و نهایت این است که به حرفۀ پزشکی یا باغداری در ارومیه بازمیگردد ولی آیا مشکلات داخلی و خارجی این جماعت حل میشود؟
اگر پزشکیان نباشد نظام جهانی دست از سر آنها برمیدارد؟ اگر پزشکیان نباشد دوباره میتوانند دختران و زنان گیسو به باد سپرده را وادار به حجاب اجباری کنند؟
پزشکیان نباشد دلار دوباره مثل دهه 80 هزار تومان خواهد شد؟
مشخص است که نه و مهمتر همه این که انگار فراموش کردهاند تأیید صلاحیت مسعود پزشکیان با سه هدف احتمالی صورت پذیرفت:
یکی جبران بخشی از کاهش نرخ مشارکت که در انتخابات اسفند 1402 نگرانکننده شده بود و در میان دورهای بهار 1403 به زیر 10 درصد هم سقوط کرد. دیگری پیشبینی روی کار آمدن دوبارۀ ترامپ در آبان 1403 که به واقعیت پیوست و سوم نیاز به جراحیهای اقتصادی دربارۀ ناترازیها که در دولتی بدون پشتوانۀ اجتماعی حداقلی به بحران میانجامید.
در نگاه اینان و در ارکستر کنونی پزشکیان ساز ناکوک میزند اما مگر در آن سه سال که حاکمیت یکدست شده بود سمفونی دلانگیزی نواختند؟
همین امروز رییس قوۀ قضاییه اعلام کرد دو وزیر دولت مرحوم رییسی ترک فعل نکرده بودند بلکه مرتکب جرم شده بودند. آن یکدستسازی چه حاصلی داشت جز تخلف دو وزیر که هرگز در جمهوری اسلامی در چنین سطحی مسبوق به سابقه نبوده یا اتفاقات 1402 بعد از جنبش مهسا و منتفی شدن احیای برجام که دلشان برای آن مدل تنگ شده و به دنبال طرح عدم کفایت و حذف رییس جمهورند؟
با این همه وقتی به پزشکیانِ حداقلی هم رضایت نمیدهند میتوان این گونه برداشت کرد که اقتدارگرایی ایرانی به کمتر از تمام قدرت راضی نیست اما به فرض تحقق آرزوشان با نرخ مشارکت در انتخابات چه کنند؟ با شکسته شدن انحصار اطلاع رسانی به خاطر پیامرسانها و اینترنت چه کنند؟ با تنوع سبک زندگی چه کنند؟
مسعود پزشکیان اگر مطمئن باشد در غیاب او تهدید جنگ دور خواهد شد و معیشت مردم به سامان میرسد یک لحظه هم تردید نخواهد کرد و دست کم خود را از این معرکه یا مهلکه نجات خواهد داد.
تأسف مضاعف اما جای دیگر است و آن هم این که به جای تندادن به خواست اکثریت مردم که به راحتی قابل وصول است و مکانیسمهای آن پیشبینی شده به پزشکیانِ حداقلی هم رضایت نمیدهند.
توصیف حداقلی نه خدای ناکرده در مقام تخفیف و تحقیر یا به قصد انکار تلاش حداکثری او که از این منظر است که میدانیم در انتخابات 1403 نیمی از مردم شرکت نکردند و برای نیم دیگر که خواستار تغییر و اصلاح وضعیت بودند نیز گزینۀ دیگری باقی نبود و خود او هم دولت را با سهمدادنها و هماهنگیها در قالب اهداف حداقلی تشکیل داده است.