| کد مطلب: ۶۸۶۹۸

عمو کیوان؛ مردی که از زندان عبور کرد، اما از آرمان عبور نکرد

بعضی عنوان‌ها، از هر نشان و مدالی باارزش‌ترند.

عمو کیوان؛ مردی که از زندان عبور کرد، اما از آرمان عبور نکرد

بعضی آدم‌ها را نمی‌توان با شرح حال معرفی کرد. شرح حال برای کسانی است که زندگی‌شان را می‌توان در چند تاریخ، چند عنوان، چند مسئولیت و چند سطر رزومه خلاصه کرد. اما درباره بعضی آدم‌ها، تاریخ تولد و نام دانشگاه و تعداد سال‌های زندان، فقط حاشیه‌اند؛ متن اصلی جای دیگری است: در شیوه زیستن.

کیوان صمیمی بهبهانی از همین جنس آدم‌هاست؛ یا آن‌گونه که دوستان و نزدیکانش صدایش می‌کنند: عمو کیوان.

این «عمو» بودن، عنوانی اداری نیست؛ نسبت خونی هم نیست. لقبی است که از جنس اعتماد است. از جنس الفت. از جنس آن‌که آدم‌ها در حضور یک انسان، احساس کنند هنوز می‌توان به بخشی از شرافت جمعی این سرزمین دل بست.

عمو کیوان، متولد آبادان و دانش‌آموخته دانشگاه صنعتی شریف، روزنامه‌نگار و کنشگر سیاسی و مدنی است؛ اما هیچ‌یک از این عنوان‌ها به تنهایی توضیح نمی‌دهد که چرا نام او برای چند نسل از اهل سیاست، مطبوعات و جامعه مدنی ایران با مفاهیمی چون آزادی، عدالت، زندان و مقاومت گره خورده است.

او از آن نسل آدم‌هایی است که سیاست را نه در قاب عکس‌ها، بلکه در هزینه دادن آموختند.

نخستین بار در روزگار پهلوی زندان را تجربه کرد؛ و پس از انقلاب نیز بارها زندانی شد. بر اساس گزارش‌های منتشرشده، مجموع سال‌های حبس او از یک دهه فراتر رفته است. این زندانی شدن‌ها اما دو فصل جدا از یک زندگی نیست؛ دو پرده از یک نمایشنامه‌اند: نمایشنامه انسانی که در برابر قدرت، اصل را بر آزادی انسان گذاشت، نه بر اینکه صاحب قدرت چه کسی است.

و شاید این، مهم‌ترین نکته در فهم عمو کیوان باشد.

او از آن دسته مبارزان سیاسی نیست که استبداد را فقط وقتی استبداد می‌داند که مخالف آرمان‌های خودش باشد.

معیار او، خودِ آزادی است.

از همین روست که زندگی او را نمی‌توان در دوگانه‌های ساده و وسوسه‌انگیز سیاست ایران جا داد: شاه یا جمهوری اسلامی، چپ یا راست، انقلاب یا ضدانقلاب. روایت زندگی او از این دوگانه‌ها پیچیده‌تر و انسانی‌تر است. او تجربه زیسته‌اش را در برابر هر دو نظام قرار داده و از دل این تجربه، بیش از پیش به آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و جامعه مدنی نزدیک شده است.

زندان برای بعضی‌ها پایان است؛ برای عمو کیوان، مدرسه بود

شاید عجیب به نظر برسد، اما یکی از زیباترین جلوه‌های شخصیت کیوان صمیمی، نحوه نگاه او به سال‌های زندان است.

او پس از پایان شش سال حبس خود در سال ۱۳۹۴، نگفت این سال‌ها از زندگی‌ام دزدیده شد؛ بلکه به‌گونه‌ای سخن گفت که نشان می‌داد حتی زندان هم نتوانسته است معنای زندگی او را از او بگیرد. در همان روزهای آزادی، به احمدآباد رفت و ادای احترام به دکتر محمد مصدق را وظیفه خود دانست. همچنین گفت که دیگر ترجیح می‌دهد بیش از فعالیت تشکیلاتی سیاسی، در عرصه حقوق بشر و جامعه مدنی فعال باشد.

این رفتار، یک جمله سیاسی ساده نیست؛ یک فلسفه زندگی است.

آدم‌هایی هستند که زندان، آنها را خشمگین‌تر می‌کند. آدم‌هایی هستند که زندان، آنها را محافظه‌کار می‌کند. و اندک آدم‌هایی هستند که زندان، آنها را آرام‌تر، عمیق‌تر و انسانی‌تر می‌کند.

عمو کیوان از دسته سوم است.

او ظاهراً از زندان بیرون می‌آید؛ اما آنچه از زندان با خود بیرون می‌آورد، تلخی نیست، بلکه شناخت بیشتر انسان است.

شاید به همین دلیل است که در سال‌های بعد، بر «اخلاق» تأکید ویژه‌ای کرد و آن را حلقه مفقوده حرکت دموکراسی‌خواهی دانست.

این سخن از جانب کسی که بخش بزرگی از عمر خود را در کشاکش سیاست گذرانده، سخنی معمولی نیست.

یعنی فهمیده است که دموکراسی فقط ساختار حقوقی نیست؛ فقط صندوق رأی نیست؛ فقط قانون اساسی نیست؛ و حتی فقط آزادی بیان نیست.

دموکراسی، پیش از همه، تمرین اخلاق در نسبت با دیگری است.

میراث او فقط مبارزه نیست؛ مطبوعات است

کیوان صمیمی را باید در تاریخ مطبوعات مستقل ایران نیز خواند.

مدیرمسئولی ماهنامه «نامه»، سردبیری «ایران فردا»، فعالیت در انجمن دفاع از آزادی مطبوعات و حضور در نهادهای جامعه مدنی، بخش مهمی از کارنامه اوست.

اما اهمیت این فعالیت‌ها فقط در عناوین آنها نیست.

مطبوعات مستقل برای عمو کیوان، ابزار شهرت نبود؛ سنگر مسئولیت بود.

قلم برای او وسیله‌ای برای نزدیک شدن به قدرت نبود؛ وسیله‌ای برای پرسیدن از قدرت بود.

و شاید همین باشد که چرا قلمش بارها برایش هزینه داشته است.

وقتی مجله توقیف می‌شود، معمولاً کاغذ توقیف نشده است؛ یک صدا توقیف شده است.

اما تاریخ مطبوعات ایران نشان داده است که صدا را می‌توان خاموش کرد، ولی نمی‌توان به‌سادگی از حافظه جمعی حذف کرد.

مردی که هر دو سوی تاریخ را دیده است

در زندگی عمو کیوان، یک تراژدی خانوادگی نیز وجود دارد که فهم جهان او بدون اشاره به آن ناقص خواهد بود.

گزارش‌های منتشرشده از زندگی او می‌گویند یکی از برادرانش در دوره پهلوی و برادر دیگرش در دهه ۱۳۶۰ به دست جمهوری اسلامی اعدام شدند.

این حقیقت، بیش از آنکه صرفاً یک واقعه شخصی باشد، تصویری فشرده از تاریخ معاصر ایران است؛ تاریخی که در آن خانواده‌هایی بوده‌اند که قربانی دو سوی یک چرخه خشونت سیاسی شده‌اند.

از این منظر، عمو کیوان برای نسل ما فقط یک فعال سیاسی نیست؛ یک شاهد زنده تاریخی است.

مردی که می‌تواند از دو نظام سخن بگوید، نه از پشت کتاب‌ها، نه از پشت خاطرات دیگران، بلکه از پشت میله‌هایی که خودش لمس کرده و از خانه‌ای که داغ دو برادر را دیده است.

چنین شهادتی را باید شنید.

نه برای آنکه هر داوری او را بی‌چون‌وچرا بپذیریم؛ بلکه برای آنکه تاریخ را دوباره و دقیق‌تر ببینیم.

از سیاست به اخلاق

شاید مهم‌ترین تحول فکری عمو کیوان در سال‌های اخیر همین باشد: حرکت از «سیاست به مثابه قدرت» به «سیاست به مثابه اخلاق».

او خود گفته است که در دو دهه نخست پس از انقلاب، با وجود انتقادهای فراوان، فعالیتش عمدتاً در چارچوب قانون اساسی و با مشی اصلاح‌طلبانه و قانونی بوده و بعدها تأکید بیشتری بر فعالیت‌های حقوق بشری و اخلاق پیدا کرده است.

این تحول را نباید کناره‌گیری از سیاست دانست.

برعکس.

این عمیق‌تر شدن مفهوم سیاست است.

سیاست زمانی کودکانه است که تصور کنیم مشکل جامعه فقط عوض شدن آدم‌های حاکم است.

سیاست وقتی بالغ می‌شود که بفهمیم مشکل، ساختار قدرت، فرهنگ خشونت، فقدان پاسخ‌گویی، ضعف نهادهای مدنی و از همه مهم‌تر، عادت تاریخی ما به حذف دیگری نیز هست.

عمو کیوان، به‌تدریج، بیشتر به این لایه دوم رفت.

از هیاهوی تشکیلات فاصله گرفت، اما از مسئولیت فاصله نگرفت.

از قدرت‌طلبی فاصله گرفت، اما از آرمان فاصله نگرفت.

و این شاید یکی از زیباترین درس‌های زندگی او باشد.

«می‌روم زندان، برمی‌گردم، باز ادامه می‌دهم»

از او نقل شده است:

«می‌روم زندان برمی‌گردم باز ادامه می‌دهم.»

و در ادامه گفته بود که با مشی و اعتقاداتش زندگی می‌کند و راهش را ادامه خواهد داد.

این جمله را شاید بتوان عصاره شخصیت او دانست.

در روزگاری که بسیاری، عقیده را تا جایی می‌خواهند که برایشان هزینه نداشته باشد، عمو کیوان از نسلی می‌آید که اعتقاد را با پرداخت هزینه اندازه می‌گرفتند.

نه با تعداد دنبال‌کننده. نه با میزان شهرت. نه با تعداد مصاحبه. نه با نزدیکی به قدرت.

با هزینه.

و کسی که بارها هزینه داده، اگر همچنان لبخند می‌زند و همچنان به آینده فکر می‌کند، چیزی بیش از یک فعال سیاسی است.

او تبدیل شده است به بخشی از وجدان تاریخی جامعه.

عمو کیوان

«عمو» شاید ساده‌ترین و صمیمی‌ترین کلمه برای خطاب کردن او باشد.

اما پشت این کلمه، معنایی بزرگ نهفته است.

عمو یعنی کسی که جوان‌ترها بتوانند کنارش بایستند و احساس کنند راهی پیش از آنها پیموده شده است.

عمو یعنی کسی که خطاها، شکست‌ها، زندان‌ها، رنج‌ها و فقدان‌ها را دیده، اما به جوان‌ترها فقط تلخی تحویل نمی‌دهد.

عمو یعنی کسی که تجربه را به کینه تبدیل نمی‌کند.

شاید یکی از بزرگ‌ترین فضیلت‌های کیوان صمیمی همین باشد:

او قربانی تاریخ ایران شده است، اما اسیر نفرت از تاریخ ایران نشده است.

می‌توانست از زندان، نفرت تولید کند؛ اما حقوق بشر را برگزید.

می‌توانست از شکست، سرخوردگی بسازد؛ اما جامعه مدنی را برگزید.

می‌توانست از دو تجربه استبداد، فقط یک نتیجه بگیرد: «همه چیز بیهوده است.»

اما نگرفت.

هنوز به آزادی فکر می‌کند.

هنوز به عدالت فکر می‌کند.

هنوز به انسان فکر می‌کند.

و این، در زمانه‌ای که ناامیدی گاهی از واقعیت هم قدرتمندتر شده، فضیلتی کوچک نیست.

در ستایش یک «آدم»

شاید در نهایت، بهترین راه برای نوشتن درباره عمو کیوان، این باشد که از صفت‌های بزرگ دست بکشیم.

نه «قهرمان» بگوییم، نه «اسطوره»، نه «چهره ماندگار».

این کلمات گاهی آدم را از انسان بودن دور می‌کنند.

بگذارید او را همان‌گونه که هست صدا کنیم:

کیوان.

عمو کیوان.

مردی که زندان رفته، اما زندانی نشده است.

مردی که شکست دیده، اما شکست‌خورده نشده است.

مردی که عزیز از دست داده، اما انسان‌دوستی را از دست نداده است.

مردی که با دو صورت متفاوت قدرت درافتاده، اما خودش به آینه قدرت تبدیل نشده است.

مردی که می‌توانست کینه را به میراث ببرد، اما اخلاق را به میراث گذاشت.

و شاید روزی که تاریخ معاصر ایران از هیاهوی امروز فاصله بگیرد و به آرامی به گذشته نگاه کند، اهمیت آدم‌هایی چون کیوان صمیمی دقیق‌تر دیده شود.

نه فقط به عنوان مبارزان یک دوره؛ بلکه به عنوان کسانی که کوشیدند در میان دو استبداد، در میان زندان و آزادی، در میان شکست و امید، در میان سیاست و اخلاق، آدم بمانند.

و چه تعبیر گویاتری از این نمی‌توان یافت:

عمو کیوان هنوز ایستاده است.

نه چون هیچ‌گاه زخمی نشده؛ چون با وجود زخم‌ها، هنوز به انسان، آزادی و آینده پشت نکرده است.

و شاید تمام شکوه یک زندگی سیاسی ـ مدنی همین باشد:

از قدرت نترسی؛ از زندان نگریزی؛ از شکست نشکنی؛ و از همه مهم‌تر، در راه آزادی، انسانیت خویش را از دست ندهی.

این یادنامه، در حقیقت ادای احترام به یک نام نیست؛ ادای احترام به نوعی زیستن است.

به زیستن بی‌پناه در برابر قدرت، اما با پناهی استوار در درون؛ پناهی که نامش آزادی، عدالت، اخلاق و کرامت انسان است.

و برای همین است که برای بسیاری، او فقط «مهندس کیوان صمیمی بهبهانی» نیست.

او عمو کیوان است.

و بعضی عنوان‌ها، از هر نشان و مدالی باارزش‌ترند.

عمو کیوان؛ مردی که از زندان عبور کرد، اما از آرمان عبور نکرد

به یاد کیوان صمیمی بهبهانی؛ روزنامه‌نگار، کنشگر مدنی و مبارزی که آزادی را نه در حرف، که در هزینه‌دادن معنا کرد.

*منبع: کانال تلگرامی نویسنده

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

دیدگاه

ویژه سیاست
پربازدیدترین
آخرین اخبار
وب گردی